اعتراف عجیب ناصرالدینشاه در سفر فرنگ؛ مات صورت این دختر شدم و نتوانستم راه بروم، مردم خندیدند!
سوفیانیوز: خاطرات روزانه ناصرالدینشاه از سفرهای فرنگ، گاهی پرده از لحظاتی برمیدارد که چهرهای متفاوت از پادشاه قاجار نشان میدهد. او در یکی از روزهای اقامتش در وین اتریش، از دیدن دختری زیبا چنان مبهوت شد که به نوشته خودش «نتوانست راه برود» و مردم از واکنشش خندیدند.
به گزارش سرویس تاریخ پایگاه خبری سوفیانیوز، این خاطره مربوط به روز یکشنبه سوم شهریور سال 1268 شمسی است؛ در آن زمان، ناصرالدینشاه در جریان بازگشت از سفر فرنگ در شهر وین اتریش به سر میبرد.« . . . از دو طرف جمعیت زن و مرد ایستاده بودند اما همه آرام و خوب، زنهای خوشگل، دخترهای خوشگل زیاد از اندازه، همه نوع و همه جور . . . به قدری خوشگل در این راه دیدیم و زیاد بود که آدم سفیه میشد، نه تنها از منزل تا گار [ایستگاه قطار] بود، از گار تا سر کوه هم دو طرفه زنهای خوشگل ایستاده بودند، به قدر بیست هزار خوشگل امروز دیدیم . . .
از گار تا مهمانخانه هم یک مسافتی است، اینجا چهار دختر خیلی خوشگل دیدیم . . . اینها را منتخب کرده بودند و به دست هر یک گلی داده بودند، یکی یکی گلها را آوردند دادند به من . . . آن دختر خیلی خوشگل و مقبولتر از همه که موهایش مثل گلابتون ریخته، دختر سفید بسیار خوشگلی بود، وقتی دسته گل را به من داد من همینطور مات صورت این دختر شده نتوانستم راه بروم. ایستادم و مات مات این دختر را نگاه میکردم که مردم ملتفت شده بیاختیار خندیدند به طوری که من خودم هم خندیدم . . .
خلاصه سرازیر پیاده از این راه که اطرافش جنگل است میرویم برای هتل و نهایت افسوس را دارم که از پهلوی این دختر دور میشوم . . . خیلی خفیف [آهسته] میرفتیم که دختر به این خوبی که گل آورده بود و دستمان به او نرسید !!!
خاطرات تاریخی همیشه زوایای پنهانی از شخصیتها را نشان میدهند؛ شما درباره این روایت ناصرالدینشاه چه نظری دارید؟