کد خبر: 25311
سه شنبه 12 اسفند 1404 - 12:21
سه شنبه 12 اسفند 1404 - 12:21

تکلیف جنگ در همان ساعت اول روشن شد: وقتی نقابِ انسان دوستی «جنتلمن‌های مذاکره» افتاد!

تکلیف جنگ در همان ساعت اول روشن شد: وقتی نقابِ انسان دوستی «جنتلمن‌های مذاکره» افتاد!

سوفیانیوز: سرنوشت نبرد متجاوزانه ایالات متحده و اسرائیل علیه خاک ایران، همان در نخستین ساعات رقم خورد؛ دقیقاً در آن لحظاتی که خون پاک آتنا، مریم، ضحا، فاطمه، ماندانا، آراد، بنیامین، امیرقاسم، احسان، پرهام و سایر هم‌کلاسی‌هایشان، با خون سید علی پیوند خورد...

به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری سوفیانیوز، به نقل از خبرگزاری فارس، در ظاهر، همه چیز تنها یک سرود ساده با شعری معمولی به نظر می‌رسید که حتی نقد تند سخن‌سنجان و شاعران را برانگیخت. اما همان اثر ساده، چنان توفانی برپا کرد که نه فقط سرتاسر ایران را درنوردید، بلکه مرزها را هم پشت سر گذاشت و به سرعت نسخه‌های بومی آن در لبنان، بحرین، آذربایجان و حتی نیجریه ساخته شد. کانون مرکزی آن سرود که قلب‌های مشتاق را با خود همراه کرد، رجزخوانی لشکری متمایز بود که فریاد می‌زد: «سید علی دهه نودی‌هاشو فراخوانده».

گروه سرود

در آن ایام که موج «سلام فرمانده» شهر به شهر و کشور به کشور پیش می‌رفت، کسی گمان نمی‌کرد این کودکان که در صفوف منظم به عنوان لشکر دهه نودی‌های سید علی، با احترام نظامی به امام غایبشان ابراز وفاداری می‌کردند و می‌خواندند: «نبین قدم کوچیکه، پاش بیفته من برات قیام می‌کنم»، در آینده‌ای نزدیک حقیقتاً قیام کنند و پیش‌قراول سپاهی شوند که بناست ریشه‌ی مستکبران جهان را از بن برکند.

نماز جماعت

اما تنها 3 یا 4 سال زمان لازم بود تا سربازان دهه نودی سید علی، پس از آن تمرین‌های حماسی با رمز سلام فرمانده، به معنای واقعی وارد کارزار شوند و با همان قد و قامت‌های کوتاهی که هنوز به تخته‌سیاه مدرسه هم نمی‌رسید، ژنرال‌ها و نظامیان کهنه‌کار قدرتمندترین ارتش دنیا را مبهوت سازند. 9 اسفند 1404، همان زمان موعود بود. در همان لحظاتی که سیاستمداران شیک‌پوش پشت میزهای مذاکره پس از پایان دور دوم گفتگوها، چهره واقعی خود را نشان دادند و در قامت تروریست‌هایی جانی، بر آن شدند تا با شبیخونی نظامی از پشت به ملت ایران خنجر بزنند، سید علی فراخوان دهه نودی‌هایش را صادر کرد.

در حالی که مردم بی‌اطلاع، صبح یک هفته جدید را در منازل، مدارس، دانشگاه‌ها و محیط‌های کاری آغاز می‌کردند، سید علی در تهران و دهه نودی‌هایش در شهر میناب، تهاجم تروریستی مزدوران آمریکایی-صهیونیستی را با عملیاتی کوبنده و ویرانگر پاسخ دادند. بدین ترتیب، عاقبت جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران در همان ساعات اولیه مشخص شد؛ در همان دم که خون آتنا، مریم، ضحا، فاطمه، ماندانا، آراد، بنیامین، امیرقاسم، احسان، پرهام و هم‌مدرسه‌ای‌هایشان با خون سید علی درآمیخت.

شهادت دانش اموز

انتشار خبر بمباران دبستان «شجره طیبه» میناب و شهادت 165 کودک زیر 9 سال که با سرعتی باورنکردنی در رسانه‌های جهان منعکس شد، به سند رسوایی ایالات متحده و اسرائیل بدل گشت. کسانی که با ادعای آزادی‌خواهی برای مردم ایران، تجاوز خود را توجیه می‌کردند، اکنون دستشان به خون معصوم‌ترین فرزندان این مرز و بوم آغشته شده بود. (بلاگر آمریکایی نیز از این قتل‌عام دانش‌آموزان مینابی به دست آمریکا و اسرائیل سخن می‌گوید).

با بیرون کشیدن هر پیکر کوچک از میان آوارهای مدرسه، آزادگان جهان شعار «مرگ بر آمریکا» سر می‌دادند. هرگاه والدین، پیکر خونین فرزندشان را در آغوش می‌کشیدند، وجدان‌های بیدار بشریت فریاد «ننگ بر اسرائیل» برمی‌آوردند.

حمله به مدرسه میناب

لیام کانینگهام

حقیقت ماجرا همین بود؛ خون دانش‌آموزان دهه نودی میناب به ترازویی برای تفکیک حق از باطل تبدیل شد. گواه این مدعا، نوشته «لیام کانینگهام»، بازیگر سریال «تاج و تخت» در فضای مجازی است که عنوان کرد: «آمار کشتار دختران دانش‌آموز در ایران اکنون به 185 نفر رسیده است. هر کسی که بخواهد این وقاحت و ابتذال بی‌شرمانه را توجیه کند، دچار جنون است.»

کاریکاتور

شهادت مظلومانه کودکان مدرسه میناب برکت دیگری هم داشت؛ خون‌های پاک آنان توفانی به پا کرد که بساط یک مهره بی‌ریشه و وطن‌فروش را در هم پیچید؛ همان کسی که از محرکان اصلی حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران بود. خائنی که 65 سال سودای سلطنت بر ایران را در سر داشت و برای این رویای پوچ، حتی از قربانی کردن هم‌وطنانش دریغ نکرد.

توییت پهلوی

انتشار پیام رضا پهلوی در ابراز همدردی برای کشته شدن نظامیان آمریکایی در جریان تجاوز به ایران، که در آن گفته بود: «قلبم برای 3 قهرمان آمریکایی که توسط ایران کشته و 5 زخمی دیگر به درد می‌آید. به خانواده‌های آن‌ها می‌گویم: لطفاً عشق بی‌کران و تسلیت عمیق و قدردانی ابدی ما را بپذیرید»، جرقه‌ای بود برای فوران خشم و انزجار در فضای مجازی. نکته تامل‌برانگیز این بود که کاربران خارجی، از محققان گرفته تا مردم عادی، بیش از پیش این مدعی متوهم و وطن‌فروش را ملامت کردند.

کوله پشتی خونین

یک کاربر خارجی در پاسخ به او نوشت: «همه برای مردم کشور خود سوگواری می‌کنند، اما او هرگز برای 150 دختر دانش‌آموز ایرانی که در حمله هوایی جان باختند عزاداری نکرد، چون او ایرانی نیست. صرفِ تولد در ایران به معنای داشتن هویت و تعلق به آن سرزمین نیست.»

دبستان میناب

«سابرینا غفار»، جامعه‌شناس و پژوهشگر نیز با بیانی کنایه‌آمیز به این موضع حقیرانه واکنش نشان داد: «این فرد که ادعای رهبری ایران را دارد، درباره بیش از 150 دختر خردسال ایرانی که در مدرسه بمباران شدند سکوت کرد، اما امروز نتوانست احساساتش را بابت مرگ سه سرباز آمریکایی کنترل کند. او حتی وفاداری‌اش به آمریکا را پنهان نمی‌کند، ولی عده‌ای بازنده در خارج از کشور سعی دارند او را شیر ایران بنامند.» (تصاویری از شهدای دانش‌آموز مدرسه شجره طیبه میناب).

مراسم تشییع شهدای مدرسه میناب

کاربر خارجی دیگری خطاب به رضا پهلوی نوشت: «تو نماینده مردم ایران نیستی، تو صرفاً یک عروسک خیمه‌شب‌بازی از محفل اپستین هستی که در آمریکا مخفی شده‌ای.»

«مهلقا صمدانی»، فعال صلح نیز در واکنش به این رفتار نوشت: «حتی یک کلمه درباره 150 دانش‌آموزی که دیروز کشته شدند نگفت. این واقعاً شرم‌آور و مایه ننگ است!»

رهبر شهید امت

امروز، 165 دانش‌آموز شهید دهه نودی بر روی دستان مردم داغدار میناب و با دعای خیر هم‌میهنانی که قلبشان به درد آمده، تا بهشت مشایعت می‌شوند تا در پیشگاه عدل الهی، بر ظلم و ستمی که در سایه سکوت سنگین حاکمان جهان بر ملت مظلوم ایران روا شد، گواهی دهند.

استوری عراقچی

عصاره این سوگ و حماسه را وزیر امور خارجه ایران، عباس عراقچی در پیامی زیر تصویر مزار دانش‌آموزان شهید مینابی خطاب به جهانیان نگاشته است: «اینجا آرامگاه بیش از 160 دختربچه بی‌گناه است که در پی بمباران یک دبستان توسط ارتش آمریکا و اسرائیل جان باختند. پیکرهای آنان پاره‌پاره شده است. این همان "نجاتی" است که ترامپ وعده‌اش را داده بود. از غزه تا میناب، انسان‌های بی‌گناه با خونسردی به قتل می‌رسند»...