حکایت کهن پارسی: وقتی ترس، درس زندگی میدهد!
سوفیانیوز: در این حکایت کهن پارسی، غلامی که هرگز دریا ندیده بود، با طوفان و خطر غرق شدن روبهرو میشود و از دل تجربهای تلخ، راز آرامش و قدر سلامت را میآموزد.
به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری سوفیانیوز، در یکی از حکایات کهن ایرانی آمده است:
پادشاهی با غلامی در کشتی نشسته بود. این غلام تا آن زمان هرگز دریا را ندیده و با کشتی سفر نکرده بود. به محض حرکت کشتی و تلاطم امواج، ترس سراسر وجودش را فرا گرفت، شروع به لرزیدن و گریه و فریاد کرد. هرچه دلداریاش دادند، آرام نمیگرفت. نالههای او آسایش پادشاه را برهم زده بود و هیچکس راهی برای ساکت کردنش نمییافت.
در کشتی حکیمی نیز حضور داشت. حکیم به پادشاه گفت: «اگر اجازه دهید، میتوانم او را ساکت کنم.» پادشاه دستور داد: «این کار را انجام بده.» حکیم فرمان داد غلام را به دریا بیندازند! غلام بیچاره چندین بار در آب غوطه خورد و دست و پا زد. وقتی طعم خطر غرق شدن را چشید و کاملاً خیس شد، حکیم او را از موهایش گرفت و به کشتی بازگرداند.
غلام همین که به کشتی رسید، در گوشهای نشست، آرام و ساکت، و دیگر هیچ نگفت. پادشاه تعجب کرد و از حکیم پرسید: «چه حکمت و درسی در این کار بود که پیش از این آرام نمیگرفت و اکنون چنین ساکت شد؟»
حکیم پاسخ داد: «تا طعم غرق شدن را نچشیده بود، ارزش سلامت کشتی را نمیدانست. کسی قدر عافیت را بداند که به مصیبتی گرفتار آید.»