(ویدئو) از دفتر مشق تا دفتر عشق؛ وصیتنامهای که لرزه بر تن دشمن انداخت
سوفیانیوز: در این ویدئو نوجوانی را میبینید که کیف مدرسهاش سنگینتر از جثهاش بود، اما قلبش چنان بزرگ بود که کلاس درس برایش تنگ آمد و خاکریز را به نیمکت ترجیح داد.
به گزارش سرویس چندرسانهای پایگاه خبری سوفیانیوز، او نوجوانی بود که الفبای عشق را پیش از آنکه در کتابهای درسی بخواند، در مکتب غیرت آموخت. وقتی طنین هل من ناصر بلند شد، کتاب و دفتر را با اشتیاقی وصفناپذیر در گوشهای نهاد تا در امتحان بزرگتری شرکت کند؛ امتحانی که نه بر روی کاغذ، بلکه در پهنه خاکریزهای داغ و زیر باران آتش برگزار میشد. او به خوبی درک کرده بود که گاهی برای حفظ امنیت کلاس درس، باید در خط مقدم ایستاد و با جوهر خون، مشق آزادگی نوشت.
سنگر برای او نه یک پناهگاه، بلکه نیمکت تازهای بود که در آن درس ایستادگی میآموخت. او در میان غرش تانکها و سوت خمپارهها، مناجات نوجوانیاش را زمزمه میکرد و با جثهای کوچک اما ارادهای پولادین، مقابل دشمن قد برافراشت. هر نگاه او در میان دود و باروت، گویای بصیرتی بود که بزرگسالانِ روزگار را به تحسین وامیداشت؛ او نشان داد که بلوغ، نه به سال و سن، که به تشخیص بهنگامِ جبهه حق و باطل است.
لحظه پرواز او، نقطه اوج یک زندگی عاشقانه بود. او با آگاهی کامل و لبخندی که حکایت از آرامش درونیاش داشت، جان شیرین را فدای آرمانهای متعالیاش کرد تا نامش برای همیشه در تالار افتخارات این مرز و بوم حک شود. شهادت او نه یک پایان، بلکه آغازی بود برای هزاران دانشآموز دیگر که بیاموزند راه عزت، از مسیر ایثار و گذشت میگذرد و قهرمان واقعی کسی است که در حساسترین لحظه تاریخ، وظیفهاش را به درستی شناسایی و به آن عمل کند.