کد خبر: 28448
چهارشنبه 7 مرداد 1405 - 12:44
چهارشنبه 7 مرداد 1405 - 12:44

چه شد که خسروی آواز ایران این شعر هوشنگ ابتهاج را جاودانه کرد؟ صدایی که روحت را به دنیایی بی‌کران می‌برد + فیلم

سوفیانیوز: اجرای ماندگار استاد محمدرضا شجریان از شعر هوشنگ ابتهاج، فراتر از یک آواز، به فریادی از رنج، غربت و بی‌وفایی روزگار تبدیل شد. این مطلب به راز ماندگاری و پیوند عمیق شعر سایه و صدای شجریان می‌پردازد.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر سوفیانیوز، موسیقی اصیل ایرانی همواره محلی برای پناه بردن از دردها و مرهمی بر زخم‌های مشترک بوده است. اما در میان تمامی تصنیف‌ها و آوازها، لحظاتی وجود دارند که مرز میان هنر و زندگی از بین می‌رود. یکی از این لحظات ماندگار، زمانی بود که استاد محمدرضا شجریان با تحریرهایی آکنده از حسرت، این بیت از هوشنگ ابتهاج (سایه) را به آغوش موسیقی سپرد:

«چه خاک بر سر معرفت رفت و کس نزد آهی / به مردمی که جهان سخت ناجوانمرد است...»

این آواز، یک اجرای معمولی نبود. ترکیب شعر تلخ و واقع‌گرایانه ابتهاج با طنین صدای شجریان، گویی زبانی شد برای بیان تمام نگفته‌ها و بی‌مهری‌هایی که انسان‌ها در طول زمان تجربه می‌کنند. نگاه استاد شجریان هنگام ادای این کلمات و فرودهای استادانه صدای او، نشان از دردی عمیق داشت که نه تنها از حنجره او، بلکه از اعماق وجود جامعه برمی‌خواست.

سایه و شجریان هر دو از معماران فرهنگ متأخر ایران بودند؛ اولی با واژه‌هایش رنج انسان را تصویر می‌کرد و دیگری با نوایش به این واژه‌ها روح می‌بخشید. شنیدن این قطعه، مرور دوباره معنای «معرفت» و «مردمی» در دنیایی است که گاهی سخت بی‌رحم می‌شود. شاید به همین دلیل است که حتی با گذشت سال‌ها، هر بار که این تکه از آواز پخش می‌شود، شنونده را در جایش میخکوب می‌کند.

بر آستان تو، دل پایمال صد درد است
ببین که دست غمت بر سرم چه آورده است

هوای باغ گل سرخ داشتیم و دریغ
که بلبلان همه زارند و برگ ها زرد است

شب است و آینه خواب سپیده می بیند
بیا که روز خوش ما خیال پرورده است

دهان غنچه فرو بسته ماند در شب باغ
که صبح خنده گشا روی ازو نهان کرده است

چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی
به مردمی که جهان سخت ناجوانمرد است

به سوز دل نفسی آتشین بر آر، ای عشق
که سینه ها سیه از روزگار دم سرد است

غم تو با دل من پنجه درفکند و رواست
که این دلیر به بازوی آن هماورد است

دلا منال و ببین هستی یگانه ی عشق
که آسمان و زمین با من و تو همدرد است

ز خواب زلف سیاهت چه دم زنم که هنوز
خیال سایه پریشان ز فکر شبگرد است

هوشنگ ابتهاج

محمّدرضا شجریان (1 مهر 1319 – 17 مهر 1399) موسیقی‌دان و خوانندهٔ موسیقی سنتی بود. شجریان در میان دوست‌داران خود با عنوان «استاد آواز ایران» و «خسروِ آواز ایران» شناخته می‌شود. بسیاری از مردم ایران او را مهم‌ترین چهرهٔ موسیقی ایرانی و یکی از نمادهای مهم فرهنگ و موسیقی ایران‌زمین می‌دانند. شجریان از آوازه‌ای بین‌المللی نیز برخوردار است. محمدرضا شجریان از بنیاد آقاخان، جایزهٔ خداوندگار موسیقی را دریافت کرده است و نامزد جایزه گرمی نیز بوده است.

شما هم هنگام شنیدن این آواز، یاد بی‌مهریِ کدام روزگار یا خاطره افتادید؟ برای ما بنویسید که کدام بیت یا آواز استاد شجریان بیشتر روی روح و روان شما اثر گذاشته است؟