جایی که هر شب طوافش میکنی، بیآنکه بدانی برای تو حکم کعبه را دارد! فلسفه «خانه امن» در اندیشه هایدگر و هادی محقق
سوفیانیوز: مفهوم «خانه» در نگاه هادی محقق تنها یک چهاردیواری فیزیکی یا یک سازه از جنس آجر و سیمان نیست؛ بلکه سازهای معرفتشناختی و پناهگاهی برای جان و درون انسان است. در گفتار او، خانه پیوندی عمیق با حقیقت وجودی انسان و مسیر درونی او پیدا میکند.
به گزارش سرویس چندرسانهای پایگاه خبری سوفیانیوز، انسان برخلاف سایر موجودات، صرفاً در یک جغرافیای خنثی «زیست» نمیکند، بلکه به محیط پیرامون خود معنا میبخشد و از آن معنا میگیرد. در جهان مدرن که شتاب، شلوغی و اضطرابهای شهری انسان را دچار فرسایش روحی کرده است، مفهوم «خانه» و «محل سکونت» از یک سازه فیزیکی متشکل از آجر و سیمان، به مسئلهای عمیقاً وجودی (اکزیستانسیال) و روانشناختی تبدیل میشود. نگاه هادی محقق، فیلمساز و اندیشمند ایرانی، به مفهوم خانه در کنار دیدگاههای فلسفی پدیدارشناسانی چون مارتین هایدگر، افقهای تازهای از نسبت میان «انسان» و «مکان سکونت» را پیش روی ما میگشاید.
1. خانه؛ کعبه دوم و پناهگاه جان
در نگاه هادی محقق، خانه پیش از آنکه یک چهاردیواری باشد، سازهای معرفتشناختی و جانپناهی برای درون انسان است. او معتقد است اگر انسان در مسیر درونی خود درست گام بردارد و حقیقت خویش را بازشناسد، خانه میتواند برای او جایگاهی مقدس و اصیل پیدا کند؛ چنانکه میتوان آن را به مثابه «کعبه دوم» دانست.
خانه در این تعریف، آخرین نقطهای است که انسان پس از مواجهه با تلاطمها، آسیبها و بیرحمیهای جهان بیرون به آن پناه میبرد. خانه جایی است برای خلوت با خویشتن و بازیافتن تعادلی که در غوغای جامعه از دست رفته است.
2. «وحشت شهر» و نیاز به خلوتگاه
زندگی در شهرهای مدرن، با تمام امکانات و جذابیتهایش، انسان را دچار نوعی «بیگانگی» و «وحشت وجودی» میکند. شهر با هجوم بیوقفه محرکهای بصری و صوتی، توان تفکر عمیق و آرامش درونی را از فرد سلب میکند. هادی محقق اشاره میکند که انسان در مواجهه با این «وحشت شهر»، دو راه برای نجات و بازیافتن اصالت خود دارد:
پناه بردن به طبیعت: زدن به دل کوه و خلوت در پهنه بیکران طبیعت.
بازگشت به خانه: بازگشت به امنترین و ملموسترین پناهگاه درونی که همان محل سکونت اوست.
در هر دو حالت، اصل اساسی «نیازمندی انسان به خلوت» است؛ خلوتی که در آن نقابهای اجتماعی فرومیریزند و انسان با خودِ واقعیاش روبرو میشود.
3. پدیدارشناسی سکونت؛ انسان چگونه با محل سکونت معنا مییابد؟
در فلسفه پدیدارشناسی و روانشناسی محیطی، جملهای معروف وجود دارد: «انسان با محل سکونت خود معنا مییابد.» مارتین هایدگر، فیلسوف برجسته آلمانی، در اثر مشهور خود «بنا کردن، سکونت ورزیدن، اندیشیدن» تأکید میکند که سکونت داشتن صرفاً به معنای داشتن یک سرپناه زیر سقف نیست، بلکه نحوه «بودنِ انسان در جهان» است.
تفاوت «مکان» (Space) و «مسکن» (Home): مکان مفهومی ریاضی، خنثی و فیزیکی است. اما مکان زمانی به «خانه» یا «مسکن» تبدیل میشود که انسان خاطرات، عواطف، هویت و تجربههای زیسته خود را در آن جاری کند.
آینه روان و هویت: محل سکونت هر فرد، امتداد وجودی اوست. نحوه چیدمان، تعلق خاطر به زوایای خانه و حس امنیتی که از آن دریافت میشود، نشاندهنده لایههای عمیق شخصیت و وضعیت روحی فرد است.
ریشهدوانی و رهایی از غربت وجودی: انسان بدون داشتن یک «محل سکونت معنادار»، دچار احساس بیریشگی و سرگردانی میشود. سکونت به انسان لنگرگاهی روانی میدهد تا بتواند جهان بیرون را بفهمد و در آن نقشآفرینی کند.
خانه یا محل سکونت، مرز میان «آشفتگی جهان بیرون» و «آرامش جهان درون» است. همانطور که در اندیشه هادی محقق و فلسفه وجودی مطرح میشود، خانه تنها محل خوابیدن و استراحت جسم نیست، بلکه آخرین خلوتگاه هویتساز انسان است. انسان مدرن بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازتعریف مفهوم خانه است؛ فضایی مقدس که در آن از «وحشت شهر» رها شده، به آرامش اصیل دست مییابد و معنای بودن خود در این جهان را بازمییابد.
اگر شهر با همه شلوغیهاش شما رو خسته کنه، پناهگاه اول شما کجاست؟ «زدن به دل طبیعت» یا «خلوتِ کنجِ خانه»؟