داستان عجیب امپراتوری میلیارد دلاری: لبوبوی زشت و الهام از افسانههای باستانی

سوفیانیوز: داستان باورنکردنی عروسک «لبوبو» که با کمک جعبههای شانسی و یک عکس وایرال، از یک دفتر طراحی کوچک در هنگکنگ به کیف سلبریتیها رسید.
به گزارش سرویس چندرسانه ای سوفیانیوز، تا همین چند سال پیش، «لبوبو» (Labubu) فقط یکی از شخصیتهای خیالی در دفتر یک طراح اهل هنگکنگ بود. یک هیولای کوچک با گوشهای کشیده، چشمهای درشت و کنجکاو و لبخندی که دندانهای تیزش را نشان میداد. قیافهاش در دستهی خاص «زشتِ بانمک» قرار میگرفت؛ نه کاملاً زشت، نه زیبا و نه حتی ترسناک.
اما همین ترکیب عجیب، با کمک زنجیرهای از اتفاقات هوشمندانه، به یکی از بزرگترین پدیدههای فرهنگی اخیر تبدیل شد. سفر لبوبو از کارگاه کوچک هنرمندش شروع شد، به کارخانههای غولپیکر شرکت چینی «پاپمارت» رسید و با یک پست اینستاگرامی از خوانندهی معروفی به نام «لیسا» و وایرال شدن در تیکتاک، به اوج رسید. طولی نکشید که طرح این عروسکهای عجیب روی کیفهای دستی لوکس و در کنار بزرگترین سلبریتیهای جهان دیده شد و یک امپراتوری میلیارد دلاری ساخت.
چکیده متنی و خلاصه پادکستی
چطور یک هیولای کوچولوی «زشت بانمک» به اسم «لبوبو»، در مدتی کوتاه دنیا را تسخیر کرد، پایش به کیفهای لوکس باز شد و یک امپراتوری میلیارد دلاری ساخت؟
در این مقاله، داستان هیجانانگیز این عروسک را برایتان تعریف میکنیم؛ از ذهن یک هنرمند در هنگکنگ تا خط تولید یک شرکت بزرگ چینی به نام «پاپمارت» که هنر را به یک ماشین پولسازی تبدیل کرده است. میخواهیم ببینیم این شرکت با ایدهی هوشمندانه «جعبههای شانسی» چطور خرید را به یک سرگرمی اعتیادآور تبدیل میکند. و اینکه چطور یک عکس از یک ستاره معروف کرهای در شبکههای اجتماعی، این عروسک را یکشبه به یک پدیده جهانی تبدیل کرد.
به نظر شما موفقیت این عروسک شانسی بوده یا یک نقشه دقیق و هوشمندانه پشت آن پنهان شده است؟
در این مطلب، میخواهیم داستان سفر لبوبو را از زاویهای جدید برای شما تعریف کنیم؛ از لحظهای که فقط یک ایدهی ساده در ذهن یک هنرمند بود تا روزی که به یک کالای کلکسیونی میلیون دلاری تبدیل شد. چطور یک ایدهی هنری، بدون تبلیغات مستقیم، میتواند در ذهن یک نسل کامل جا باز کند؟
خالق هیولاها: سفری میان دو جهان
پیش از آنکه لبوبو به سوژهی ویدیوهای بیپایان در تیکتاک تبدیل شود، تنها یک شخصیت فرعی در ذهن کاسینگ لونگ بود. لونگ در سال 1972 در هنگکنگ متولد شد، اما زندگیاش را در دو فرهنگ متفاوت گذراند: دنیایی که در زادگاهش در جریان بود و هلند.
در هلند، او به افسانهها و اساطیر نوردیک و اروپایی خو گرفت؛ داستانهایی از اِلفها، گابلینها و موجودات جادویی جنگل. همزمان در هنگکنگ، رمانهای حماسی و رزمی (ووشیا) نویسنده شهیر، جین یونگ، بخشی دیگر از تخیلش را پرورش دادند. این دو جهان، بدون اینکه او متوجه باشد، پایههای زبان بصری منحصربهفردی را در ذهنش بالا بردند؛ زبانی که نه بهطور کامل به جهان غرب تعلق دارد و نه نشانی از تقلید شرقی در آن دیده میشود.
زبان تصویری کاسینگلونگ جایی میان افسانههای هلندی و رمانهای ووشیا شکل گرفت
لونگ کار خود را بهعنوان یک تصویرگر کتاب کودک آغاز کرد، اما ذهنش همواره در حال خلق دنیاها و موجودات فانتزی بود. سال 2015، او مجموعهای از داستانهای مصور به نام «هیولاها» (The Monsters) را منتشر کرد؛ قبیلهای از موجودات عجیبوغریب که هرکدام شخصیت و تاریخچهی مختص خود را داشتند. در میان این قبیله، هیولایی کوچک به نام لبوبو بیش از همه محبوب شد.
طبق توصیف رسمی، لبوبو شخصیتی «مهربان است که همیشه میخواهد به دیگران کمک کند، اما اغلب به طور تصادفی همه چیز را خراب میکند». این شخصیتپردازی دوستداشتنی و قابل همذاتپنداری در کنار ظاهر متمایزش، بهسرعت با مخاطبان ارتباط برقرار کرد.
اما جادوی واقعی زمانی اتفاق افتاد که این شخصیت از دنیای نقاشی بیرون آمد. لونگ با همکاری یک برند اسباببازی هنری در هنگکنگ به نام How2Work، اولین قدم را برای تبدیل لبوبو از یک تصویر دوبعدی به یک شیء کلکسیونی سهبعدی برداشت. همین همکاری اولیه نشان داد که این موجود «زشت و بانمک» چقدر پتانسیل پولسازی دارد و راه را برای موفقیت انفجاریاش در آینده باز کرد..
یکی از دلایل اصلی موفقیت جهانی لبوبو، طراحی ظاهری آن است. ایدهی اولیه این عروسک از افسانههای قدیمی اروپایی، بهویژه اِلفها و ارواح جنگل، گرفته شده و به همین دلیل برای مخاطبان غربی آشنا به نظر میرسد. اما لبوبو یک کپی ساده نیست، بلکه شخصیتی کاملاً جدید است که انگار از دل یک افسانهی امروزی و مدرن بیرون آمده.
این سبک طراحی به خصوص برای نسل جدید (نسل Z) جذاب است؛ نسلی که در فرهنگ بصریاش از کمالگرایی بینقص خسته شده و به دنبال شخصیتهای اصیل و متفاوت میگردد.
لبوبو محبوب شد، چون ناقص است؛ میخواهد کمک کند و همهچیز را خراب میکند: درست مثل ما
لبوبو همزمان هم جدید است و هم آشنا. همین ویژگی آن را به چیزی شبیه یک «میم فیزیکی» تبدیل کرده؛ یعنی یک نماد فرهنگی که نیازی به توضیح و ترجمه ندارد و در تمام دنیا، از سئول تا پاریس، به راحتی پذیرفته میشود.
پاپ مارت: ماشینی که لبوبو را جهانی کرد
اگر کاسینگ لونگ را ذهن و روح لبوبو بدانیم، شرکت پاپمارت همان دستگاه عظیمی بود که این روح را به ساختاری جهانی تبدیل کرد. این شرکت در سال 2010 توسط وانگ نینگ تأسیس شد و تا مدتها در سطح خردهفروشی سادهی اسباببازی باقی ماند.
سال 2016، پاپمارت با طرحی ریسکپذیر تصمیم گرفت از یک توزیعکننده، به یک شرکت سرگرمی متمرکز بر مالکیت معنوی (IP) تغییر نقش دهد. مدیران شرکت مدل کسبوکارشان را حول ایدهای غیرمنتظره بنا نهادند: «جعبه شانسی» (blind box).
پاپمارت نشان داد که میتوان از یک کاراکتر هنری شهرتی جهانی ساخت، اگر مدل تجاری درست باشد
پاپمارت پلتفرم یکپارچهای طراحی کرد که تمام زنجیره ارزش را در بر میگرفت: از کشف و پرورش هنرمندان گرفته تا توسعه IP، تولید انبوه و شبکهی خردهفروشی چندکاناله. عرضه اولیه سهام این شرکت در بورس اوراق بهادار هنگکنگ در سال 2020، سرمایه لازم برای توسعه تهاجمی جهانی آن را فراهم کرد و پاپ مارت بهسرعت در بیش از 23 کشور جهان با شبکهای متشکل از صدها فروشگاه و هزاران «روبوشاپ» (دستگاههای فروش خودکار) گسترش یافت.
موفقیت این مدل جعبههای شانسی را بهوضوح در دادههای مالی شرکت مشاهده میکنیم. تأثیر مستقیم مالکیت معنوی لبوبو بر درآمدهای شرکت نیز فراتر از انتظار بود. پس از موج ویروسی شدن این عروسک، درآمد مرتبط با لبوبو 726٫6درصد افزایش یافت و بهتنهایی 25درصد از کل درآمد پاپمارت را به خود اختصاص داد.
اما نوآوری اصلی شرکت پاپمارت در خود اسباببازیها و عروسکها نیست، بلکه در روش هوشمندانهی کسبوکارش است. این شرکت مثل یک استعدادیاب فرهنگی عمل میکند:
ابتدا، آثار هنری خاصی مانند لبوبو را که فقط در میان گروه کوچکی از کلکسیونرها محبوب هستند، پیدا میکند و بعد، با استفاده از قدرت عظیم بازاریابی، تولید انبوه و شبکه توزیع خود، آن «هنر خاص و کمترشناختهشده» را به یک «محصول تجاری جهانی و بسیار ارزشمند» تبدیل میکند. درنهایت، محصولی خلق میشود که هم ارزش احساسی دارد و هم میتواند به عنوان یک سرمایهگذاری مالی دیده شود.
جادوی اعتیادآور جعبههای شانسی
هیجان اصلی لبوبو فقط در ظاهر یا داستان پسزمینهاش خلاصه نمیشود؛ نقطه اوج در لحظهای اتفاق میافتد که یک خریدار روبهروی یک جعبه یا پاکتی دربسته میایستد و نمیداند درون آن چه چیزی انتظارش را میکشد.
پاپمارت کاری میکند که خرید کردن دیگر یک تصمیم منطقی نباشد، بلکه به یک بازی احساسی تبدیل شود. این کار با استفاده از اصول دقیق روانشناسی انجام میشود. مکانیزم اصلی این روش، چیزی است که در روانشناسی به آن «تقویت با نسبت متغیر» میگویند؛ این دقیقاً همان سیستمی است که دستگاههای اسلات در کازینوها را بسیار اعتیادآور میکند.
در مدل جعبهشانسی، لذت در خود «انتظار» نهفته است، نه در نتیجه در این سیستم، پاداش (یعنی گرفتن یک عروسک کمیاب یا «مخفی») به صورت کاملاً شانسی و غیرقابلپیشبینی داده میشود. شما نمیدانید با خرید جعبهی بعدی به عروسک موردعلاقهتان میرسید یا یک عروسک تکراری نصیبتان میشود. همین عدم قطعیت، مغز را تحریک میکند و باعث میشود شما به امید رسیدن به آن جایزهی بزرگ، به خریدن ادامه دهید.
علاوهبر این، خودِ تجربهی «جعبهگشایی» هم برای مغز لذتبخش است. تحقیقات نشان داده که هورمون لذت (دوپامین)، نه فقط موقع گرفتن جایزه، بلکه در لحظات هیجانانگیزِ انتظار برای آن هم در مغز آزاد میشود. به همین دلیل، آن لحظات استرس و هیجان قبل از باز کردن جعبه، بخش مهمی از جذابیت این محصولات است.
پاپمارت با یک ترفند دیگر، این چرخه را قویتر هم میکند: «کمیابسازی عمدی». در هر سری از محصولات، یک یا چند عروسک «مخفی» یا بسیار کمیاب وجود دارد که شانس پیدا کردنشان گاهی به 1 در 144 میرسد. این کمیابی ساختگی، ارزش آن عروسکها را در ذهن ما بسیار بالا میبرد و وسوسه تکمیل کردن کلکسیون را بیشتر میکند.
دو دلیل روانشناسی دیگر هم در فراگیر شدن این تب عروسکی نقش دارند: اول، «تأیید اجتماعی»؛ یعنی وقتی میبینید دیگران هم مشغول جمعآوری این عروسکها هستند و شما هم کلکسیون خود را در شبکههای اجتماعی به نمایش میگذارید. دوم، «تله هزینه»؛ یعنی وقتی پول زیادی برای چند جعبه خرج کردهاید، دست کشیدن از خرید برایتان سختتر میشود، چون حس میکنید پولتان هدر رفته است.
در واقع، پاپمارت به شما یک «تجربه» احساسی میفروشد، نه فقط یک کالا. تحقیقات نشان میدهد که خریداران اغلب از خود «فرایند» خرید، یعنی هیجان و غافلگیری، بیشتر از خود عروسک لذت میبرند.
مشتریان در چرخهای از پیشبینی، باز کردن جعبه، واکنش احساسی و به اشتراکگذاری آن گیر میافتند و به همین دلیل است که مدام به خرید ادامه میدهند. این دقیقاً همان نقطهای است که فروشگاههای سنتی نمیتوانند با آن رقابت کنند.
ویروس فرهنگی: چگونه لبوبو دنیا را تسخیر کرد؟
تا اوایل سال 2024، لبوبو برای بسیاری از مردم یک عروسک محبوب، اما نسبتاً خاصپسند بود؛ کالایی که عمدتاً در میان کلکسیونرها و طرفداران طراحی فانتزی دستبهدست میشد،تا اینکه «اثر لیسا» اتفاق افتاد.
اوایل سال 2024، لیسا مانوبان، عضو تایلندی گروه فوقمحبوب کیپاپ بلکپینک (Blackpink)، چندین عکس و ویدیو از کلکسیون عروسکهای لبوبوی خود در رسانههای اجتماعی منتشر کرد. نکته کلیدی این بود که پستهای او تبلیغات پولی نبودند و علاقهی واقعی یک ستارهی جهانی به این عروسکها را نشان میدادند.
همین تأیید بهظاهر ساده، لبوبو را از یک اسباببازی کلکسیونی به یک اکسسوری مد روز و نمادی از آگاهی فرهنگی تبدیل کرد.یک پست ارگانیک از لیسا کافی بود تا لبوبو از نماد کلکسیونرها به نماد فرهنگ پاپ تبدیل شود
در عرض چند هفته، هشتگ Labubu# در تیکتاک به میلیاردها بازدید رسید. کاربران نهتنها تجربه جعبهگشایی خود را به اشتراک میگذاشتند، بلکه شروع به ساخت محتواهای خلاقانهتری مثل LabubuFitCheck# برای تطبیق لباس روزانه خود با رنگ و حالوهوای عروسکشان کردند. ویدیوهای طنز، میمها، آموزش عکاسی با لبوبو و حتی حسابهای هواداری اختصاصی، ظرف مدت کوتاهی پدیدار شدند.
پوشاندن لباس موردعلاقه به تن عروسک لبوبوreddit
آنچه این روند را از یک مد گذرا متمایز کرد، ماهیت ذاتی اشتراکپذیر بودن لبوبو بود. ظاهر زشت-بانمکش، روایت ساده قابلفهم و حس «تصادفیشدن» تجربه جعبه شانسی، محتوایی تولید میکرد که بهصورت طبیعی در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشد؛ بدون نیاز به بودجههای میلیوندلاری برای تبلیغات.
در این مدل جدید بازاریابی، برند مستقیماً به مشتریان بالقوه پیامی نمیدهد و فقط بستر روایتها را فراهم میکند
آنچه باعث شد تب «لبوبو» فقط یک مد زودگذر نباشد، این بود که این عروسک ذاتاً برای به اشتراک گذاشته شدن ساخته شده بود. ظاهر «زشت و بانمک» آن، داستان سادهاش و هیجان شانسی بودن جعبهها، همگی محتوای جذابی بودند که مردم به طور طبیعی در شبکههای اجتماعی پخش میکردند؛ بدون اینکه نیازی به تبلیغات میلیون دلاری باشد.
از کلکسیون تا سرمایه: اقتصاد شگفتانگیز لبوبو
موفقیت لبوبو فقط به حوزه فرهنگ عامه محدود نماند. خیلی زود، این هیولای کوچک به یک طبقه جدید از دارایی ملموس تبدیل شد؛ چیزی شبیه به کفشهای ورزشی نایکی سری جردن یا نسخههای محدود ساعتهای سواچ.
پاپمارت با قیمتگذاری زیرکانه، لبوبو را بهعنوان یک «کالای لوکس مقرونبهصرفه» موقعیتیابی کرد؛ جعبههای شانسی استاندارد معمولاً با قیمتی دردسترس عرضه میشوند، اما نسخههای محدود و همکاریهای ویژه با برندهای دیگر، قیمت بسیار بالاتری دارند.
وقتی یک عروسک در StockX با هزار درصد سود فروخته میشود، دیگر نمیتوان آن را «اسباببازی» نامید
درست همینجا بود که بازار دست دوم این عروسکها داغ شد. در سایتهایی مانند StockX و eBay و حتی دیسکورد، قیمت عروسکهای لبوبو که در مغازه بین 15 تا 22 دلار بودند، به طور متوسط به 121 دلار رسید. نسخههای «مخفی» و کمیاب گاهی با سودی بیش از هزار درصد فروخته میشوند. حتی گزارش شده که یک لبوبوی غولپیکر در ابعاد انسان در یک حراجی در چین، 170 هزار دلار فروخته شده است! در ایران هم برخی از نسخههای اصل این عروسک بین 5 تا 9 میلیون تومان بهفروش میرسد.
اینجا دیگر صحبت از یک اسباببازی ساده نیست؛ لبوبو به یک نوع «دارایی و سرمایه» ملموس تبدیل شده است. این موضوع پای گروه جدیدی را به بازی باز کرد: کسانی که فقط برای کسب سود و نه از روی علاقه، این عروسکها را خرید و فروش میکنند. گروههای آنلاین کلکسیونرها در پلتفرمهایی مانند ردیت، نقش مهمی در تأیید قیمتها و به اشتراک گذاشتن اطلاعات بازار دارند.
ارزش و قیمتگذاری فیگورهای مختلف لابوبو بستهبه نوع و میزان کمیاب بودن آنها تفاوت چشمگیری دارد. این تفاوت قیمت، بازار پررونقی برای فروش مجدد این عروسکها ایجاد کرده است.
فیگورهای استاندارد جعبه شانسی: اینها فیگورهای معمولی و رایج هستند. قیمت خرید آنها در فروشگاهها بین 15 تا 22 دلار است. در بازار فروش مجدد، این فیگورها با سود اندکی معامله میشوند و قیمتشان به 28 تا 65 دلار میرسد.
فیگور «مخفی» جعبه شانسی: در هر سری از جعبههای شانسی، یک یا چند فیگور «مخفی» یا کمیاب وجود دارد. با اینکه قیمت اولیه خرید این جعبهها نیز همان 15 تا 22 دلار است، اما به دلیل کمیاب بودن، ارزش آنها در بازار فروش مجدد به شدت افزایش یافته و بین 190 تا 200 دلار خرید و فروش میشوند.
عروسک مخملی (همکاری با برند Vans): همکاری با برندهای بزرگ و معتبر، ارزش این عروسکها را به شکل قابلتوجهی بالا میبرد. عروسک مخملی لابوبو که با همکاری برند Vans تولید شد، قیمت خردهفروشی تخمینی آن حدود 100 دلار بود، اما در بازار کلکسیونرها با قیمتی بیش از 3,568 دلار، به فروش رسیده است.
مجموعه «سه لبوبوی خردمند»: این مجموعه که به عنوان یک اثر هنری شناخته میشود، در بازار هنر به قیمت خیرهکننده 70,900 دلار فروخته شده است.
جنجالها و انتقادات
هیچ پدیدهای در این مقیاس، بدون حاشیه نمیماند و لبوبو هم از این قاعده مستثنا نیست. در میانه موج ستایش و هیجان، یک تئوری توطئه عجیب در رسانههای اجتماعی پخش شد:
برخی ادعا کردند که لبوبو برگرفته از یک دیو باستانی بینالنهرینی به نام پازوزو است: شایعهای که بهسرعت در تیکتاک و اینستاگرام پخش شد، گروهی از طرفداران را به وحشت انداخت و آنها را به ازبینبردن عروسکهایشان واداشت.
اگرچه کارشناسان این ادعا را رد کردند و ریشههای واقعی لبوبو در فولکلور نوردیک را نشان دادند، اما این ماجرا نشان داد که قدرت اطلاعات نادرست میتواند حتی یک عروسک کوچک را به موضوع وحشت جمعی تبدیل کند.
البته انتقادات مهمتری نیز وجود دارد که نمیتوان بهسادگی نادیده گرفت. بسیاری معتقدند که مکانیزم جعبه شانسی، رفتارهای مشابه قمار را، بهویژه در میان مخاطبان جوان، عادیسازی و ترویج میکند. این انتقاد شباهت زیادی به جنجالهای پیرامون «لوت باکسها» در بازیهای ویدیویی دارد و شاید که در آینده به نظارتهای قانونی سختگیرانهتری منجر شود.
از سوی دیگر، منتقدان مسئلهی پایداری را هم یکی از چالشهای روبهرشد لبوبو عنوان میکنند. تولید انبوه فیگورهای پلاستیکی غیرقابلبازیافت و بستهبندیهای چندلایه (شامل پلاستیک، فویل و مقوا) که در ذات مدل جعبه شانسی است، بسیاری از استانداردهای زیستمحیطی امروز را زیر پا میگذارد و ریسک بلندمدت جدیتری برای آینده پاپمارت بهحساب میآید.
فردای عروسکهای وایرال چگونه است؟
ما در دنیایی زندگی میکنیم که یک نقاشی فانتزی میتواند در چند روز به یک خبر مهم اقتصادی تبدیل شود؛ دنیایی که در آن، تجربه باز کردن یک جعبه از خود محتویاتش مهمتر است و قدرت واقعی یک برند، در داستانهایی است که مردم برای یکدیگر تعریف میکنند، نه در تبلیغات.
موفقیت لبوبو نتیجه یک «طوفان بینقص» بود: ترکیبی از یک هنر جذاب و اصیل، یک ماشین تجاری قدرتمند با ترفندهای روانشناسی، یک زمانبندی عالی برای وایرال شدن و یک سیستم قوی که ارزش مالی و فرهنگی آن را حفظ میکند.
چالش آینده برای پاپمارت و لبوبو این است که این هیجان را زنده نگه دارند و نگذارند بازار از این عروسکها اشباع شود. با این حال، به نظر میرسد بازار جهانی اسباببازیهای هنری همچنان به رشد خود ادامه خواهد داد.
اما داستان این هیولای کوچک، یک پیام بزرگتر برای همه برندها دارد: به جای تبلیغات سنتی، روی ساختن جامعهی طرفداران تمرکز کنید، از لحظات فرهنگی هوشمندانه استفاده کنید و محصولاتی طراحی کنید که ذاتاً اجتماعی و قابل اشتراکگذاری باشند. اینها قدمهای هوشمندانه در بازاریابی امروزی هستند.