کد خبر: 21949
چهارشنبه 19 آذر 1404 - 09:37
چهارشنبه 19 آذر 1404 - 09:37

(ویدیو) راز بهلول دانا؛ یک جمله‌اش کافی بود تا تاجر ثروتمند را به خاک سیاه بنشاند! تکان‌دهنده‌ترین درس برای همه ما…

سوفیانیوز:این روایت شنیدنی از بازرگان بغدادی و بهلول، حکایتی پربار درباره ادب و اثر شگفت انگیز احترام در سرنوشت انسان است. تاجری که با مشورت بهلول در نخستین معامله‌ سود کلان برد، اما در معامله دوم به‌خاطر یک بی‌احترامی ساده، همه سرمایه‌اش را بر باد داد. ماجرایی آموزنده درباره نقش گفتار، نیت و نوع خطاب در موفقیت‌های اقتصادی و حتی مسیر زندگی.

به گزارش سرویس چندرسانه‌ای پایگاه خبری سوفیانیوز، روزی سوداگری از اهالی بغداد نزد بهلول آمد و از او مشورت خواست: "چه چیزی بخرم تا سود فراوان ببرم؟" بهلول در پاسخ گفت: "آهن و پنبه." مرد بازرگان با اعتماد به بهلول، مقداری آهن و پنبه خرید و انبار کرد. قضاوت روزگار بر این بود که پس از چند ماه، قیمت این کالاها بالا رفت و او توانست آن‌ها را با سود کلانی بفروشد و به ثروت زیادی دست یابد.

مدتی بعد، تاجر دوباره با بهلول مواجه شد. این بار با غرور و خودبزرگ‌بینی، او را خطاب قرار داد و گفت: "بهلول دیوانه، دوباره چه چیزی بخرم تا سود بیشتری کنم؟" بهلول این بار پیشنهاد دیگری داد و گفت: "پیاز و هندوانه بخر."

سوداگر که دفعه قبل بهلول را عاقل دیده بود و به نصیحتش سود برده بود، بدون چون و چرا تمام سرمایه خود را صرف خرید پیاز و هندوانه کرد و آن‌ها را انبار نمود. اما این بار بخت با او یار نبود. در مدت زمان کوتاهی، تمام پیازها و هندوانه‌ها فاسد و خراب شدند و سرمایه‌اش از دست رفت و ضرری هنگفت متحمل شد.

مرد بازرگان در کمال عصبانیت نزد بهلول رفت و شروع به گله و شکایت کرد: "چرا بار اول آهن و پنبه گفتی و سود کردم، اما دفعه دوم با گفتن پیاز و هندوانه تمام سرمایه‌ام را بر باد دادی؟ این چه پیشنهادی بود؟"

بهلول در جواب او با آرامش گفت: "روزی که برای بار اول نزد من آمدی، با احترام مرا 'آقای شیخ بهلول' خطاب کردی و با این کار مرا فردی عاقل پنداشتی. من نیز از روی عقل به تو اجناس بادوام و سودآور (آهن و پنبه) را پیشنهاد دادم. اما این بار مرا 'بهلول دیوانه' خواندی. من هم از روی دیوانگی، جواب دیوانه‌وار و احمقانه‌ای (پیاز و هندوانه) به تو دادم!"