کد خبر: 24540
یکشنبه 26 بهمن 1404 - 07:30
یکشنبه 26 بهمن 1404 - 07:30

(ویدئو) سخنان رهبری درباره افراط و تفریط غرب در برخورد با جنس زن!

سوفیانیوز: در غرب، نگاه به زن همواره میان دو قطب افراط و تفریط در نوسان بوده است. در یک سو، او را موجودی ناتوان، وابسته و فاقد اراده مستقل می‌دانستند. در سوی دیگر، به نام آزادی و برابری، زن اغلب به ابزاری برای لذت، مصرف یا نمایش تبدیل شده است؛ گویی استقلال او تنها زمانی پذیرفته می‌شود که در خدمت لذت مردانه یا نظم سرمایه‌داری باشد.

به گزارش سرویس چندرسانه‌ای پایگاه خبری سوفیانیوز، شعارهای پرطمطراق حقوق زنان و برابری جنسیتی اغلب این واقعیت تلخ را پنهان می‌کنند، اما وقتی به عمق ادبیات کلاسیک غرب می‌رویم، چهره واقعی این نگرش آشکار می‌شود. آثار بزرگ ادبی غرب بارها نشان داده‌اند که زن مستقل، انتخاب‌گر و خارج از چارچوب‌های مردسالارانه، معمولاً مجازات می‌شود؛ یا با مرگ، یا با فروپاشی روانی، یا با حذف کامل از صحنه زندگی.

در نمایشنامه‌ها و رمان‌های غربی، نمونه‌های این الگو فراوان است. اُفلیا در هملت شکسپیر، که در دام فشارهای مردانه گرفتار می‌آید و به جنون و خودکشی می‌رسد؛ دزدمونا در اتللو، که وفاداری‌اش با مرگ پاسخ داده می‌شود؛ اما برجسته‌تر از همه، شخصیت‌هایی مانند اما بواری در رمان فلوبِر، آنا کارنینا در اثر تولستوی، یا حتی جولیت در تراژدی شکسپیر هستند که وقتی از مرزهای تعیین‌شده فراتر می‌روند یا خواستار انتخابی مستقل می‌شوند، ناگزیر به نابودی کشیده می‌شوند. این الگو تصادفی نیست؛ نویسندگان بزرگ غرب، حتی وقتی با همدلی به زنان می‌نگرند، ناخودآگاه نشان می‌دهند که نظم مردانه تنها با حذف یا تنبیه زنِ سرکش حفظ می‌شود. زنِ مستقل در این ادبیات اغلب تهدیدی برای ساختار قدرت است و پایان تراژیک او، نوعی بازگشت به تعادل مردسالارانه تلقی می‌شود.

در مقابل این الگوی تکراری، فرهنگ ما زن را انسان می‌بیند؛ نه مسئله‌ای برای حل، نه ابزاری برای بهره‌برداری، و نه تهدیدی که باید حذف شود. زن در این نگاه، موجودی کامل با کرامت ذاتی است که می‌تواند هم انتخاب کند، هم تصمیم بگیرد و هم در چارچوب ارزش‌های انسانی رشد کند، بدون آنکه استقلال‌اش به قیمت نابودی تمام شود. وقتی این دو دیدگاه را کنار هم می‌گذاریم، تفاوت عمیق روشن می‌شود: یکی زن را به حاشیه می‌راند یا نابود می‌کند تا مرد بماند، دیگری او را در مرکز قرار می‌دهد و به او می‌بالد. این مقایسه، نه از سر تعصب، بلکه از سر تأمل در متون و تاریخ، باعث می‌شود آدمی به فرهنگ خود افتخار کند؛ فرهنگی که زن را نه قربانی شعار، بلکه انسان کامل می‌بیند.