کد خبر: 27176
یکشنبه 27 اردیبهشت 1405 - 09:40
یکشنبه 27 اردیبهشت 1405 - 09:40

معلم نجات‌یافته از دوزخ شجره‌طیبه؛ «هنوز زنگ می‌زنند و می‌پرسند بچه‌ام لحظه آخر چه گفت؟!» + فیلم

ساعدنیوز: مژده لواسانی در گفتگویی تکان‌دهنده با معلم نجات‌یافته مدرسه «شجره طیبه» میناب، پرده از جنایت هولناک حمله آمریکا و اسرائیل برداشت. این معلم با چشمانی اشک‌بار از تماس‌های بی‌پایان مادرانی می‌گوید که هنوز سراغ آخرین کلمات فرزندان شهید خود را می‌گیرند؛ روایتی مکتوم از ایثار معلمان و پرواز دانش‌آموزان بی‌گناه.

به گزارش سرویس چندرسانه‌ای پایگاه خبری سوفیانیوز، مژده لواسانی، مجری و برنامه‌ساز، در گفتگویی صمیمانه و در عین حال تکان‌دهنده در مسیر جاده، میزبان یکی از معلمان فداکار مدرسه «شجره طیبه» میناب بود؛ معلمی که از باران آتش و انفجار حملات وحشیانه آمریکا و اسرائیل به این مرکز آموزشی، به طرز معجزه‌آسایی زنده مانده اما روح و جانش در همان روز حادثه و در میان شاگردانش جا مانده است.

سنگینی آوار تماس‌های بی‌فرجام

این معلم نجات‌یافته با لحنی بغض‌آلود و چشمانی که تصویر آن روز خونین را دوودو می‌زند، از تماس‌های بی‌امان خانواده‌های شهدا می‌گوید:

«وقتی اولیا تماس می‌گیرند، پاسخ دادن برایم بسیار سنگین است. یکی از مادران با شنیدن صدای من چنان خوشحال شد که انگار تمام دردهایش را فراموش کرد. او پرسید: "خدا را شکر که تو زنده‌ای خانم... اما فرزند من چه؟ مطهره نیست؟ زهرا نیست؟" آن‌ها از من می‌پرسند دخترم لحظه آخر چه می‌گفت؟ لحظه آخر چه کار می‌کرد؟»

سپر انسانی معلمان برای نجات فرشتگان کوچک

بخش دیگری از این گفتگو به تصویر کشیدن حماسه‌های خاموشی اختصاص داشت که در میان دود و باروت رخ داد. این فرهنگی فداکار با اشاره به همکاران شهیدش افزود:

«همکاران من، مثل خانم شهدادی، خودشان را سپر بلای بچه‌ها کردند تا آن‌ها زنده بمانند. بتن سنگین روی پیکر او افتاد و به شهادت رسید، اما توانست جان دانش‌آموزش را نجات دهد. یا خانم ماندانا سالاری که همراه با دختر دانش‌آموزش در همین مدرسه به شهادت رسیدند. پیکر معلم‌ها را طوری پیدا کردند که خم شده بودند تا بچه‌ها زیر بال و پرشان از انفجار مصون بمانند.»

مسئولیت تا آخرین لحظه؛ روایت یک مادر و پسر شهید

این نجات‌یافته جنایت میناب، با تشریح وضعیت تلخ مدیران و معلمان در لحظه وقوع حادثه گفت:

«در حیاط مدرسه، پس از انفجار اول، مادرانِ معلم هنوز ایستاده بودند؛ چرا که مسئولیت داشتند تک‌تک بچه‌های مردم را تحویل بدهند و بعد به خانه بروند. در این میان، فرزند یکی از معلمان با شنیدن صدای انفجار دوان‌دوان به سمت ساختمان می‌آید و فریاد می‌زند "مادرم آن بالاست!" اما پسر فداکار روی پله‌ها هدف قرار می‌گیرد و شهید می‌شود... در این حادثه، مادر و فرزند با هم پر کشیدند.»

این ویدئوی تکان‌دهنده، بار دیگر چهره عریان و بی‌رحم حملات متجاوزان به اماکن غیرنظامی و آموزشی را به تصویر کشید؛ روایتی از جنس ایثارِ معلمان مینابی که تا آخرین نفس، الفبای عشق و شهادت را روی تخته سیاه مدرسه شجره طیبه نوشتند.