پشت پرده جسد معشوقه مهلقا مینوشزاد بازیگر نقش غزال سریال «بیعاطفه» که در فریزر مخفی شده بود!
سوفیانیوز: بازیگر نقش جنجالی «غزال» با رمزگشایی از سکانس ترسناک و وایرالشدهی فریزر، پرده از روانشناسی تاریک این کاراکتر برداشت؛ دختری که جنایت سهمگین خود را نه از روی نفرت، بلکه برخاسته از یک «عشق افراطی و جنونآمیز» میداند و فاش میکند که ترس مردم در خیابان، مهر تأییدی بر موفقیت این چالش بیسابقه بوده است.
به گزارش سرویس چندرسانهای پایگاه خبری سوفیانیوز، یکی از پر بحث ترین و جالب ترین شخصیت های این روزهای دنیای سریال ایرانی بدون شک غزال دختر مرموز و بیمار سریال بی عاطفه با بازی مه لقا مینوش زاد است.
بازیگر این نقش با رد کلیشههای رایج، معتقد است غزال در دنیای ذهنی خود مرتکب اشتباه نشده است. او پس از همفکری با نویسنده اثر و خلق یک پیشزمینه ذهنی، به این درک رسیده که وابستگی شدید غزال به «مهبد»، او را به سمتی برده که حتی پس از قتل، توانایی جدایی از جسد او را نداشته و فریزر را به عنوان خانهای برای نگهداشتن ابدی معشوقش انتخاب کرده است.
مهلقا مینوشزاد می گوید:
شاید خیلیها با حرف من موافق نباشند، اما من خودم عاشق نقشهای منفی هستم. خیلیها معتقدند از دید مخاطب عام، اگر نقش منفی بازی کنی شاید به چشم نیایی، اما ترجیح من نقشهای منفی است. چالش این کار برای من خیلی جذاب بود، چون مشابه آن را نداشتیم که بخواهم بروم ببینم و از روی آن تقلید کنم. من سعی کردم نقش غزال را درک کنم. نمیدانم تا چه حد درست بوده، اما وقتی میبینم مردم میگویند «ما را نکنی تو فریزر، ما از تو میترسیم»، به نظرم میرسد که کار درست از آب درآمده است. من برای درک کاراکتر غزال به قدری فکر کردم که از نظر خودم کار اشتباهی نکرده است. جذابیت این سریال برای من این بود که اشاره کرده قرار نیست همیشه دخترها قربانی باشند.
واکنش مردم در خیابان به شما پس از بازی در این نقش چگونه است؟
هر کسی در خیابون مرا میبیند اینطور برخورد میکند که میگوید: «تهش امیر را میکشی؟ امیر را نکش، او گناه دارد!» یا میگویند «دوستپسرها را نکنی تو فریزر!». اما یک بار یک مادر و دختر کوچک مرا دیدند. دختره ترسیده بود و پشت مادرش قایم شده بود. مادرش گفت ما صحنههای شما را نمیگذاریم ببیند، اما خودش یواشکی نگاه میکرد. به دختره گفتم نترس خاله، من با تو کاری ندارم، من با مردای خیانتکار کار دارم!
سکانس فریزر بسیار وایرال شد. بازی کردن چنین صحنهای با آن نگاه نافذ و خونسردی چه حسی داشت و به چه چیزی فکر میکردید؟
همه اینها از درک کردن نقش برمیآید؛ اینکه بفهمی آن آدم به چه علتی دست به آن کار زده. من قبل از بازی کردن سکانسها با آقای پیام (نویسنده کار که نویسنده بسیار خوبی هستند) صحبت کردم و با هم یک بکگراند برای این نقش درست کردیم. من یک داستانی برای خودم از این آدم ساختم (نمیدانم الان اجازه هست بگویم یا نه) و در نهایت به این نتیجه رسیدم که غزال به قدری دختر عاشقی بوده و به آن «مهبد» وابسته بوده که او تنها کسی بوده که غزال را از تنهایی درمیآورده. او به قدری عاشقش بوده که حتی نمیخواسته جنازهاش در جایی دور از خودش باشد. از دید من، غزال از روی عشق زیاد این کار را کرده است؛ چون میدانسته که مهبد او را نمیخواهد و میخواهد فاصله بگیرد، برای همین تصمیم میگیرد او را بکشد و در فریزر کنار خودش نگه دارد.
