غزل بینظیر کلیم کاشانی با روایت ماندگار رشید کاکاوند؛ هر جملهاش یک درس زندگی است + فیلم
سوفیانیوز: تابهحال دقت کردهاید چرا کسانی که کمترین حرفی برای گفتن دارند، از همه بلندتر فریاد میزنند؟ در مقابل، چرا آدمهای پرمایه و عمیق، غرق در سکوتی سنگین و وقار میشوند؟ دکتر رشید کاکاوَند با بیتی شاهکار از کلیم کاشانی، دست روی یکی از تلخترین و درعینحال واقعیترین رفتارهای انسانی میگذارد؛ رازِ پرحرفیِ بیهنران و سکوتِ پرمعنای دانایان.
به گزارش سرویس چندرسانه ای سوفیانیوز، شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در جمعی حضور داشته باشید و فردی بدون داشتن دانش یا هنری خاص، مدام ادعا کند، سر و صدا به راه بیندازد و مجالس را به تسخیر خود درآورد. کلیم کاشانی، شاعر برجسته سبک هندی، قرنها پیش این رفتار روانشناختی را در یک بیت خلاصه کرده است:
«بندِ سکوت هیچگاه از لبِ بیهنر مجو / قابلِ مهر کی شود شیشه که بیشراب شد؟»
دکتر رشید کاکاوَند با بیانی شیرین و روایتی داستانی، مفهوم این بیت را به زیبایی شکافته و تشبیه فوقالعاده شاعر را لمسپذیر میکند.
بطری یا ظرفی را تصور کنید که خالی است؛ هیچکس برای بستن درب آن عجلهای ندارد، چون چیزی درونش نیست که از دست برود یا حفظ شود. اما ظرفی که از شرابی گرانبها پر شده را بلافاصله مهر و موم میکنند تا گوهر درونش حفظ شود و از دهان نیفتد.
آدمها نیز دقیقاً همینگونهاند. فردی که توخالی است و مایه درونی ندارد، چیزی برای پنهان کردن یا محافظت ندارد؛ پس دهانش همیشه باز است، ادعا میکند و فضای اطرافش را با سر و صدا میپوشاند تا خالی بودن خود را پنهان کند. اما انسانِ پرمایه و بافضیلت، ادعایی ندارد؛ او دانایی و ارزش درونیاش را پاس میدارد و به این سادگیها سفره دل و ذهن خود را باز نمیکند.در واقع، سکوت یک هنر است و از فرد بیهنر نباید انتظار چنین وقار و خویشتنداری متانتی را داشت.
دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد
رفت ز دست کس برون آینه ایکه آب شد
گر زغمت شکست دل، راز تو فاش کی شود
گنج نهفته تر شود، خانه اگر خراب شد
بند سکوت هیچگه از لب بیهنر مجوی
قابل مهر کی شود شیشه که بیشراب شد
لایق حسن بیزوالی آینه ای نداشت او
شکر که شمع هستیم زآتش عشق آب شد
مست رسید با رخی چون گل تر زتاب می
چشم از آب و رنگ او چشمه آفتاب شد
تاب نگه نداشتم، پای کشیدم از درش
توبه بود سزای او، هر که تنگ شراب شد
در چمن جمالت ای گلبن باغ رنگ و بو
شبنم گوشواره را آب گهر گلاب شد
ابر بهار عهد ما فیض نکرده عام را
ریزش قطره های او نقطه انتخاب شد
چون گل شمع بی نقاب آمده حسن او کلیم
از طرف تو دیده را گریه چرا حجاب شد
غزل شمارهٔ 223 کلیم کاشانی
بیوگرافی کلیم کاشانی
ابوطالب کلیم همدانی، مشهور به کلیم کاشانی (990–1061 هجری قمری)، از شاعران برجسته قرن یازدهم هجری بود. او اصالتاً اهل همدان بود، اما به دلیل اقامت طولانی در کاشان به کلیم کاشانی شهرت یافت. پس از تحصیل در کاشان و شیراز، در دوره جهانگیر گورکانی به هند رفت و در دربار شاهنواز خان و سپس میرجمله روحالامین به شاعری پرداخت. بعدها به دربار شاهجهان گورکانی راه یافت و به لقب ملکالشعرایی رسید و مدتی نیز همراه او در کشمیر اقامت داشت. کلیم سرانجام در کشمیر درگذشت و در کنار محمدقلی سلیم به خاک سپرده شد.
💬 شما بگو...
شما چطور؟ آیا در زندگیتان با آدمهایی روبرو شدهاید که ادعایشان گوش فلک را کر کند اما در عمل توخالی باشند؟ برامون توی نظرات بنویسید سکوتِ آدمهای پرمایه روی شما بیشتر اثر میذاره یا سر و صدای بیهنرها؟