کد خبر: 2457
سه شنبه 1 اسفند 1402 - 15:26
سه شنبه 1 اسفند 1402 - 15:26

داستان عشق و ازدواج دکتر چمران با بانویی آمریکایی

داستان عشق و ازدواج دکتر چمران با بانویی آمریکایی

سوفیانیوز: شهید مصطفی چمران با بانویی آمریکایی ازدواج کرد. وی برای خدمت به اسلام درس و دانشگاه را کنار گذاشته و به لبنان سفر کرد.

شهید مصطفی چمران

در دانشگاه تهران، شاگرد مهدی بازرگان بود که عامل ورود او به سیاست شد. لیسانس الکترومکانیک گرفت و در آمریکا دکترای فیزیک پلاسما کسب کرد. پس از آموزش نظامی در مصر، به لبنان رفت. پس از کودتای 28 مرداد در سازمان نهضت مقاومت ملی زیر نظر مهدی بازرگان، سید رضا زنجانی و سید محمود طالقانی، فعالیت می‌کرد. در زمان تحصیل در آمریکا به همراه ابراهیم یزدی، علی شریعتی و صادق قطب‌زاده، شاخه خارج از کشور نهضت آزادی ایران و انجمن اسلامی دانشجویان را تأسیس کرد. او هماهنگ‌کننده ارتش و نیروهای مردمی بود.

همسر آمریکایی شهید چمران
مصطفی چمران ساوه‌ای معروف به شهید چمران یا دکتر چمران یکی از شخصیت‌های مهم تاریخ ایران است. شهید چمران با یک زن آمریکایی به نام تامسن هیمن (Tamsen H. Parvaneh) که نام خود را پس از ازدواج به پروانه تغییر داد، ازدواج کرد و ثمره این ازدواج، یک دختر به نام روشن و سه پسر به نام‌های رحیم، علی و جمال بود؛ جمال در کودکی در استخر خانه پدر همسر چمران غرق شد.

عکسی از همسر اول دکتر چمران

شهید چمران

مصطفی با عشق با تامسن ازدواج می‌کند. اما ظاهرا عشق مورد انتظار چمران نبوده است. چمران بعد از ماجرای جنگ 1967 اسرائیل تصمیم به ترک آمریکا می‌گیرد. تامسن به همراه سه فرزندش هم او را همراهی می‌کنند؛ اما زندگی آنها دوام نمی‌آورد. خودش دراین‌باره می‌گوید: «تا اینکه تصمیم گرفتم از آمریکا خارج شوم به‌ویژه بعد از جنگ 1967 بین اعراب و اسرائیل. شاید بدانید که تهمت و افترا و سرشکستگی عرب و اسلام به‌طورکلی به حدی بود که برای من قابل تحمل نبود. بنابراین تصمیم گرفتم آمریکا را ترک کنم».

آن‌طور که همه روایت‌ها قرائت می‌کنند، ظاهرا پروانه اول با مصطفی به مصر و بعد به لبنان می‌رود اما شرایط جنگی لبنان و فعالیت چریکی مصطفی او را وادار می‌کند که به همراه سه فرزندش به آمریکا بازگردد. در سایتی به نام «باز چمران»، مطلبی به نقل از ربابه صدر، خواهر امام موسی‌صدر، دراین‌باره آمده است که صحت و سقم آن نیاز به تأیید دارد. در این مطلب آمده است: «روزی که چمران خانواده‌اش را به فرودگاه می‌برد، من همراهشان بودم. چمران در تمام طول مسیر گریه می‌کرد. یعنی درنهایت عشقی که به همسر و فرزندانش داشت، آنها را ترک کرد. اما مسئله مبارزه آن‌قدر برایش مهم بود که راضی به این جدایی شد. پس از مدتی همسر چمران تلاش کرد تا وی را وادار کند تا هر از گاهی به دیدن آنها برود، اما چمران گفت دیگر تمام شد». چمران همسر و سه فرزندش را به‌ این‌ ترتیب ترک می‌کند و تا زمانی که در قید حیات است آنها را نمی‌بیند.