کد خبر: 25116
چهارشنبه 6 اسفند 1404 - 08:39
چهارشنبه 6 اسفند 1404 - 08:39

دانشجویان متخلف «فرزندان ما» هستند؟ تأملی انتقادی بر مماشات با تخلفات دانشجویی

دانشجویان متخلف «فرزندان ما» هستند؟ تأملی انتقادی بر مماشات با تخلفات دانشجویی

سوفیانیوز: این روزها عبارت «دانشجویان فرزندان ما هستند» بارها از سوی مدیران دولتی و مسئولان دانشگاهی تکرار می‌شود. این تعبیر در ظاهر نشان‌دهنده دلسوزی و مهربانی است، اما در عمل چه نتایجی به دنبال دارد؟ آیا این رویکرد محبت‌آمیز، هنگامی که با انفعال و مماشات همراه شود، به همان دانشجویان آسیب نمی‌رساند؟

به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری سوفیانیوز، به نقل از خبرگزاری فارس، گزارش حاضر به کاوش این موضوع می‌پردازد که مرز واقعی میان «دلسوزی اصیل» و «انفعال منفعت‌طلبانه» در مواجهه با تخلفات دانشجویی کجاست.

دلسوزی واقعی یا باج‌دهی تربیتی؟

همه ما در قبال فرزندان این جامعه، با هر عقیده و گرایشی، مسئولیت داریم؛ حتی دانشجویانی که مرتکب فحاشی، پرتاب سنگ، سر دادن شعارهای حمایتی از پهلوی، روزه‌خواری علنی یا مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر می‌شوند. این افراد نیز «فرزندان ما» به شمار می‌روند. اما آیا این عنوان به معنای چشم‌پوشی کامل از خطاها و تخلفات است؟

سعید مقصودی، استاد دانشگاه، در گفت‌وگو با خبرنگار فارس اظهار داشت: «متأسفانه برخی مدیران تفاوت میان دلسوزی و باج‌دهی را درک نمی‌کنند. پیگیری فوری آزادی فرد متخلف از زندان یا بازگشت سریع او به تحصیل در لحظه تخلف، دلسوزی نیست؛ بلکه نوعی باج‌دهی تربیتی است. این رفتار شبیه والدینی است که به جای تربیت درست، مدام به فرزند باج می‌دهند تا آرامش خود را حفظ کنند. نتیجه چنین رویکردی نه اصلاح، بلکه جسورتر شدن فرد خاطی خواهد بود.»

تحلیلگران بر این باورند که بخش عمده این انفعال ریشه در تلاش برای «خودشیرینی» و حفظ موقعیت دارد. برخی مدیران، خود را در معرض قضاوت افکار عمومی و دانشجویان می‌بینند و گمان می‌کنند با کوتاه آمدن در برابر تخلفات، محبوبیت خود را تضمین می‌کنند؛ غافل از اینکه این انفعال و ضعف نه تنها محبوبیت نمی‌آورد، بلکه حتی نزد دانشجویان معترض نیز اثربخش نیست.

رضا ع، فعال دانشجویی، در این زمینه می‌گوید: «این رفتارها شبیه برخی مدیران اصلاح‌طلب است که می‌گفتند می‌دانم تقلب رخ داده، اما اگر بگویم، طرفدارانم از من فاصله می‌گیرند. یا مانند بلاگری که برای حفظ فالوئرها از بیان حقیقت طفره می‌رود. همه این موارد یک آسیب مشترک دارند: ترس از از دست دادن جایگاه به قیمت از دست دادن صداقت و کارآمدی.»

تفکیک اعتراض دانشجویی از تخلف کیفری

یکی از نکات کلیدی، تمایز میان «اعتراض دانشجویی» و «تخلف کیفری» است. اعتراض بخشی طبیعی از حیات دانشگاه است و دانشگاه بدون نقد و اعتراض، محیطی مرده و فاقد پویایی خواهد بود. مسئولان نیز به نقد نیاز دارند تا اصلاح شوند. اما این موضوع به معنای مصونیت کامل نیست.

علی محبی، حقوقدان، در گفت‌وگو با خبرنگار فارس تأکید کرد: «اعتراض یعنی نقد یک مسئول، انتقاد از تصمیم‌گیری، یا حتی سر دادن شعارهای سیاسی تند. اما هم‌صدا شدن با دشمن، آتش زدن پرچم، تکرار شعارهای گروهک‌های تروریستی، پرتاب سنگ و چاقو، تخریب اموال دانشگاه، روزه‌خواری علنی و توهین به مقدسات، اعتراض نامیده نمی‌شود. این اقدامات یا جرم هستند یا مصداق همسویی با دشمن. این تفاوت را هر شهروند عادی نیز تشخیص می‌دهد.»

لزوم حفظ پاکی محیط دانشگاه

یکی از استدلال‌های اصلی طرفداران برخورد قاطع، ضرورت «پاک‌سازی محیط دانشگاه» است. دانشگاه با بودجه بیت‌المال اداره می‌شود و باید بستری برای رشد علمی و اخلاقی نسل جوان باشد. آیا می‌توان پذیرفت که این محیط با فساد، گناه و تخلف آمیخته شود و مدیران تنها ناظر باشند؟

یک عضو هیئت علمی دانشگاه تهران اظهار داشت: «اگر دانشجویی مرتکب تخلفات سنگین و مکرر شود، ادامه تحصیل او در دانشگاهی که با پول عمومی اداره می‌شود، چه توجیهی دارد؟ دانشگاه باشگاه تفریحی نیست که هر رفتاری مجاز باشد. چنین افرادی باید حداقل موقتاً اخراج شوند تا هم خود به اشتباه پی ببرند و هم محیط برای سایر دانشجویان سالم بماند.»

آسیب‌های باج‌دهی به خود فرد متخلف

مهم‌ترین زیان انفعال مدیریتی، فراتر از جامعه، به خود فرد خاطی بازمی‌گردد. کسی که مدام پیام «نگران نباش، ما تو را رها نمی‌کنیم» دریافت می‌کند بدون هیچ توبیخ یا مجازاتی، به تدریج باور می‌کند هر عملی مجاز است و هیچ خطایی پاسخ ندارد. این تربیت نادرست، جوانی ناتوان از مواجهه با واقعیت‌های سخت جامعه را پرورش می‌دهد.

خانم مقدسی، روانشناس تربیتی، هشدار داد: «تربیت درست یعنی گاهی "نه" گفتن، توبیخ کردن و محروم ساختن. والد دلسوز کسی نیست که همیشه تسلیم خواسته فرزند شود؛ بلکه کسی است که با مخالفت‌های به‌جا، فرزند را برای زندگی واقعی آماده می‌کند. مدیران نیز اگر دانشجویان را واقعاً فرزند خود می‌دانند، باید گاهی این "نه" دلسوزانه را اعمال کنند. این "نه" گفتن‌هاست که جوان را برای پذیرش مسئولیت در آینده مهیا می‌سازد.»

ریشه اصلی این انفعال را می‌توان در «نگاه ابزاری به دانشجو» جستجو کرد؛ جایی که برخی مدیران دانشجویان را نه امانت تربیتی، بلکه رأی‌دهندگان و طرفداران بالقوه می‌بینند. در این دیدگاه، برخورد قاطع به معنای از دست دادن محبوبیت و مماشات به عنوان سرمایه‌گذاری آینده تفسیر می‌شود.

اما تجربه نشان می‌دهد این محبوبیت‌های کوتاه‌مدت دوام ندارند. مردم امروز به خوبی میان «مدیر دلسوز» و «مدیر منفعل» تمایز قائل می‌شوند. دانشجو حق اعتراض دارد و این اصل انکارناپذیر دانشگاه پویاست؛ اما حق اعتراض به معنای مصونیت از مجازات کیفری نیست.

تفاوت میان مخالف سیاسی و مجرم کیفری روشن است. دانشجویی که شعار تند می‌دهد ممکن است نیازمند گفت‌وگو و اقناع باشد، اما دانشجویی که چاقو می‌کشد، پرچم را به آتش می‌کشد، اموال را تخریب می‌کند یا به مقدسات توهین می‌نماید، مجرم است و باید پاسخگو شود.

مدیرانی که به نام «دلسوزی» و «فرزند ما بودن» از این تخلفات عبور می‌کنند، نه تنها به جامعه بلکه به خود آن دانشجو خیانت می‌کنند؛ زیرا او را برای زندگی در جامعه‌ای مبتنی بر قانون و مسئولیت آماده نمی‌سازند.

محبوبیت واقعی نه در باج‌دهی، بلکه در صداقت، قاطعیت همراه با محبت نهفته است. دانشجویان تشنه عدالت و انصاف هستند، نه مماشات و خودشیرینی. عدالت یعنی برابری همه در برابر قانون؛ چه کسی که شعار تند می‌دهد و چه کسی که پرچم انقلاب را در دست دارد. این رویکرد هم محیط دانشگاه را پاک نگه می‌دارد و هم جوانان را برای آینده‌ای بهتر تربیت می‌کند.