روایت جاودانه خسرو آواز ایران؛ محمدرضا شجریان و صدایی که هرگز از قلب مردم خاموش نخواهد شد / خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان + ویدئو
سوفیا نیوز: قطعهی «ساز و آواز» از آلبوم ماندگار پیوند مهر با صدای استاد محمدرضا شجریان، یکی از نمونههای درخشان بداههخوانی در موسیقی کلاسیک ایرانی است.با همراهی نوازندگی ظریف و دلنشین، این آواز از غزلهای اصیل فارسی بهره میبرد.
به گزارش سرویس پایگاه خبری سوفیانیوز، سعدی شیرازی شاعر و نویسنده بزرگ ایرانی قرن هفتم هجری قمری است. عاشقان غزل و عرفان از آثار این شاعر بزرگ بسیار بهره بردهاند.
سعدی شاعر و نویسنده بزرگ ایرانی قرن هفتم هجری بوده که آوازه جهانی دارد. غزلهای عاشقانه سعدی شهرت بسیار زیادی داشته و تمام آثار او به زبان بسیار روان و ساده سروده شدهاند. در طول تاریخ، شاعران و نویسندگان بسیاری وجود دارند که آثار گوناگونی از خود به یادگار گذاشتهاند؛ اما در این میان، آثار سعدی از جلوه ویژهای برخوردار است و در سراسر دنیا علاقهمندان بسیار زیادی دارد. شناخت داستان زندگی سعدی برای همه عاشقان این شاعر پر آوازه ضروری است.
محمدرضا شجریان اول مهر ماه 1319 در مشهد متولد شد. 5 ساله بود که در خلوت کودکانهاش آواز میخواند، 15بهمن 1326 به کلاس اول میرود و یک سال بعد به آموزش تلاوت قرآنکریم نزد پدر میپردازد. در 9 سالگی تلاوت قرآن را آغاز میکند و یک سال بعد این کار را در میتینگها و اجتماعات سیاسی آن سالها ادامه میدهد.
در سال 1331 برای نخستین بار صدای محمدرضا شجریان از رادیو خراسان پخش میشود. سال 1332 محمدرضا شجریان عنوان شاگرد ممتاز را در بین دانش آموزان مشهدی از آن خود میکند و سپس در دبیرستان شاهرضا تحصیلات خود را پی میگیرد. همزمان در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد هم حضور مییابد و در سال 1334 موفق میشود به تیم دانش آموزی استان راه یابد.
محمدرضا شجریان در سال 1336 به دانشسرای مقدماتی در مشهد میرود و از همین سال است که برای نخستین بار با یک معلم موسیقی به نام جوان آشنا میشود. پی گیری جدی کار آواز سبب میشود تا در سال 1338 محمدرضا شجریان به اجرای آوازهایی بدون ساز و نیز قرائت قرآن برای رادیو خراسان بپردازد. یک سال بعد شجریان دیپلم دانشسرای عالی را میگیرد و به استخدام آموزش و پرورش در میآید و همزمان به تدریس در دبستان خواجه نظامالملک بخش رادکان می پردازد و نیز با سنتور آشنا میشود.

خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان
بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم
کاین کارهای مشکل افتد به کاردانان
دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد
میباید این نصیحت کردن به دلستانان
دامن ز پای برگیر ای خوبروی خوشرو
تا دامنت نگیرد دستِ خدایخوانان
من ترک مهر اینان در خود نمیشناسم
بگذار تا بیاید بر من جفای آنان
روشنروان عاشق از تیرهشب ننالد
داند که روز گردد روزی شبِ شبانان
باور مکن که من دست از دامنت بدارم
شمشیر نگسلاند پیوند مهربانان
چشم از تو برنگیرم ور میکشد رقیبم
مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان
من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
همچون زمام اشتر بر دست ساربانان
شکّرفروش مصری حال مگس چه داند
این دست شوق بر سر، وان آستینفشانان
شاید که آستینت بر سر زنند سعدی
تا چون مگس نگردی گِرد شکردهانان