ویدئوی احساسی دختر دانشجوی دانشگاه تهران میلیونها نفر را متاثر کرد؛ «بابام دنداندرد کشید اما نگذاشت من ترک تحصیل کنم»😢
سوفیانیوز: ویدیوی پربازدید از جشن فارغالتحصیلی یک دختر از دانشگاه تهران، شبکههای اجتماعی را تکان داد. این دختر با لحنی بغضآلود، از فداکاریهای پدرش، مسافرکشی با سمند و تحمل درد دندان برای تامین هزینههای تحصیلش میگوید. روایتی تلخ اما شیرین از عشقی که یک دختر را به آرزویش رساند.
به گزارش سرویس چندرسانهای پایگاه خبری سوفیانیوز، انتشار ویدیویی سراسر احساس و عاطفه از جشن فارغالتحصیلی یکی از دانشجویان دختر دانشگاه تهران در مقابل سردرِ معروف این دانشگاه، موجی از همدلی و تحسین را در شبکههای اجتماعی به راه انداخته است.
این ویدیو که با استقبال بینظیر کاربران مواجه شده، فراتر از یک جشن ساده، روایتی عمیق از فداکاری، صبر و عشق میان یک پدر و دختر را به تصویر میکشد.
«بابا، این لباسِ تنم رو میبینی؟»
در این ویدیو، دختر جوان که به تازگی در رشته دندانپزشکی فارغالتحصیل شده، با پوشیدن لباس فارغالتحصیلی در مقابل دوربین مینشیند و مستقیماً با پدرش صحبت میکند. او با یادآوری روزهای سخت گذشته میگوید:
«بابا! لباسمو نگاه کن، قشنگه نه؟ دیدی بالاخره خانم دکتر شدم؟ این حرفا رو توی این 27 سال هیچوقت بهت نزده بودم...»
رازی که دختر از مسافرکشیهای پدر میدانست
دختر جوان در ادامه با لحنی بغضآلود به کت طوسیرنگی اشاره میکند که پدرش بیش از 10 سال در تمامی مهمانیها و عروسیها به تن میکرد تا هزینههای او را تامین کند. او فاش میکند که با وجود پنهانکاریهای پدر، همیشه متوجه کار سخت او بوده است:
«یادته از سر کار که میاومدی، با سمندت میرفتی مسافرکشی؟ به رو خودت نمیآوردی ولی من زیردستی ماشینت پولها رو میدیدم و میفهمیدم.»
تحمل درد دندان برای دندانپزشک شدن دختر
اوج این روایت احساسی جایی است که دختر به دردهای پنهانی پدر اشاره میکند؛ پدری که خود دنداندرد را تحمل میکرد تا دخترش بتواند دندانپزشک شود:
«سر غذاهایی که میخوردیم، یهو دندوناتو میگرفتی ولی به روت نمیآوردی... من میفهمیدم دندوندرد داری، ولی تو ترجیح میدادی من برم دندانپزشکی. هر وقت خودت دندوندرد میگرفتی، منو میفرستادی دکتر.»
«آرزومه مثل تو باشم»
این پزشک جوان در پایان ویدیو، با رد تمام جملاتی که پدرش برای انگیزه دادن به او میگفت (مانند: درس بخوان تا مثل من نشوی)، با افتخار اعلام میکند:
«بابا، تو میگفتی درس بخون مثل من نشی، دستت تو جیب خودت باشه... اما من الان میخوام بهت بگم آرزومه مثل تو بشم؛ همینقدر بزرگ، همینقدر شریف.»
این ویدیو با پرتاب کلاه فارغالتحصیلی به آسمان در برابر سردر دانشگاه تهران به پایان میرسد؛ کلاهی که پشتوانهاش دستهای پینهبسته و نان حلالی بود که یک پدر کارگر برای موفقیت فرزندش به جان خرید. این قاب ماندگار، تحسین هزاران کاربر را برانگیخته و به نمادی از شرافت و اصالت تبدیل شده است.