کد خبر: 27654
سه شنبه 12 خرداد 1405 - 15:52
سه شنبه 12 خرداد 1405 - 15:52

چرا پرکشیدن فقط روی کاغذ.../ اگر از تقلید خسته شده‌ای، این شعر باران نیکراه را از دست نده + ویدئو

سوفیانیوز: این ویدئو، شعرخوانیِ شعر «به گنجشک گفتند، بنویس: عقابی پرید» از عرفان نظرآهاری با صدای باران نیکراه است. این شعر روایت گنجشکی است که از تکرار و تقلید خسته می‌شود و تصمیم می‌گیرد خودش پرواز را تجربه کند؛ شعری الهام‌بخش درباره‌ی خودباوری، شجاعت و دنبال کردن آرزوهاست.

به گزارش چندرسانه ای پایگاه خبری سوفیانیوز، این شعر درباره رهایی از تقلید، جسارت تجربه کردن و رسیدن به آرزوهای بزرگ است. داستان گنجشک کوچکی است که هر روز درباره‌ی پرواز باشکوه عقاب می‌نویسد. همه از او راضی‌اند؛ معلم تحسینش می‌کند و دفترش پر از «آفرین» می‌شود. اما در دل گنجشک حس عجیبی وجود دارد؛ حسرتی پنهان که از خودش می‌پرسد: «چرا من فقط باید درباره‌ی پرواز بنویسم؟ چرا خودم پرواز نکنم؟» او کم‌کم می‌فهمد که تشویق شدن برای تکرار کردن رؤیای دیگران، نمی‌تواند جای رسیدن به رؤیاهای خودش را بگیرد. این بخش از شعر حس دلتنگی و آرزوی رهایی را به زیبایی نشان می‌دهد.

در میانه‌ی شعر، گنجشک با تمام وجود از محدودیت‌هایی که دورش کشیده‌اند خسته می‌شود. او دیگر نمی‌خواهد فقط روی کاغذ از آسمان بنویسد؛ می‌خواهد آسمان را لمس کند. سؤال‌های پی‌درپی او فریاد قلب کسی است که احساس می‌کند توانایی‌هایش در میان خط‌های دفتر زندانی شده‌اند. شاعر با این پرسش‌ها نشان می‌دهد که گاهی انسان از زندگیِ تکراری و از این‌که فقط تماشاگر موفقیت دیگران باشد، خسته می‌شود و در درونش شوقی برای تجربه کردن، خطر کردن و کشف ناشناخته‌ها شکل می‌گیرد.

پایان شعر بسیار امیدبخش و تأثیرگذار است. گنجشک سرانجام جرئت می‌کند از دفتر و نوشته‌ها عبور کند و خودش به سوی آسمان پر بکشد. او راهی را انتخاب می‌کند که هیچ‌کس برایش آماده نکرده بود و با اراده‌ی خودش تا دوردست‌ها اوج می‌گیرد. در پایان، دیگر نام او فقط در دفترها نیست؛ حضورش بر پهنه‌ی آسمان نقش می‌بندد. شاعر می‌خواهد بگوید که انسان زمانی به بزرگی واقعی می‌رسد که به جای تکرار کردن رؤیاهای دیگران، به توانایی‌های خود ایمان بیاورد و برای رسیدن به آرزوهایش قدم بردارد. این شعر سرشار از امید، شجاعت و باور به خویشتن است و به ما یادآوری می‌کند که برای پرواز، باید از مرزهای ترس و عادت عبور کرد.

متن شعر

به گنجشک گفتند، بنویس:
عقابی پرید.
عقابی فقط دانه از دست خورشید چید.
عقابی دلش آسمان، بالش از باد،
به خاک و زمین تن نداد.
و گنجشک هر روز
همین جمله ها را نوشت
و هی صفحه، صفحه
و هی سطر، سطر
چه خوش خط و خوانا نوشت
وهر روز دفتر مشق او را
معلم ورق زد
وهر روز هم گفت: آفرین
چه شاگرد خوبی، همین

ولی بچه گنجشک یک روز
با خودش فکر کرد:
برای من این آفرین ها که بس نیست!
سوال من این است
چرا آسمان خالی افتاده آنجا
برای عقابی شدن
چرا هیچ کس نیست؟
فقط رونویسی کنیم
چقدر آسمان، خط خطی
بال کاهی
چرا پرکشیدن فقط روی کاغذ
چرا نقطه هر روز با از سر خط
چرا...؟
برای پریدن از این صفحه ها
نیست راهی؟
و گنجشک کوچک پرید
به آن دورها
به آنجا که انگشت هر شاخه ای رو به اوست
به آن نورها
وهی دور و هی دور و هی دورتر
و از هر عقابی که گفتند مغرورتر
و گنجشک شد نقطه ای
نه در آخر جمله در دفتر این و آن
که بر صورت آسمان
میان دو ابروی رنگین کمان

شاعر: عرفان نظرآهاری