کد خبر: 28814
چهارشنبه 1 مهر 1405 - 10:33
چهارشنبه 1 مهر 1405 - 10:33

داستان غم انگیز از دانش‌آموز مدرسه شجره طیبه میناب که ای کاش واقعی نبود/ رد زخمی آشنا که مادر را به فرزندش رساند!

سوفیانیوز: صبحِ معمولی یک خانه در میناب با بیدارباش‌های شیرین مادر، صبحانه و عجله برای نرسیدن به زنگ مدرسه آغاز شد؛ اما کمتر از چند ساعت بعد، در میان آوارهای دبستان «شجره طیبه»، تنها یک دست خاکی با رد زخمی آشنا روی انگشت، پیوند مادری و فرزندی را در تلخ‌ترین وداع تاریخ ثبت کرد.

به گزارش سرویس چندرسانه‌ای پایگاه خبری سوفیانیوز، آن روز صبح، صدای خنده‌های امین و شیطنت‌های کودکانه‌اش برای نرفتن به مدرسه مثل همیشه خانه را پر کرده بود. مادر با آب‌پاش اسباب‌بازی خواب را از چشمانش پراند، چای شیرین را در استکان ریخت و در آخرین دقایق قبل از رفتن، ناخن‌گیر را برداشت تا ناخن‌های دست پسرش را مرتب کند. در همان شتابِ رفتن، تیغه ناخن‌گیر پوست نازک گوشه انگشت امین را برید؛ قطره‌ای خون چکید، اعتراضی کودکانه شکل گرفت و مادر با مهربانی قول داد عصر که برگشت لباس و دستش را تیمار کند.

امین همراه خواهرش مهدیه راهی مدرسه شد، بی‌خبر از آن‌که قرار نیست عصرانه‌ای در کار باشد. دقایقی بعد، صدای مهیب انفجار و برخاستن ستون‌های دود از افق، سکوت شهر را درید. دبستان «شجره طیبه» هدف حمله سنگین هوایی قرار گرفت و صدها کودک و معلم زیر خروارها خاک و آتش مدفون شدند.

در پزشکی قانونی و میان پیکرهای غیرقابل شناسایی، جایی که حتی نام و چهره معنای خود را باخته بودند، مادری ایستاده بود که میان آوار کاورها به دنبال نشانه‌ای از پاره‌های تنش می‌گشت. نه صورتی مانده بود و نه لباسی سالم؛ اما ناگهان نگاهش به دستی کوچک و غبارگرفته گره خورد. روی بند انگشت اشاره، همان زخم سرخ و تازه خودنمایی می‌کرد—نشانه‌ای از آخرین لمسِ مادرانه در دقایق آغازین صبح.

داستان امین، مهدیه و شهدای خردسال مدرسه شجره طیبه تنها یک روایت تلخ نیست؛ سندی زنده از معصومیت از دست رفته در آتش جنگ است. شما با دیدن این وداع و نشانه‌ای که پرده از این فاجعه برداشت، چه احساسی پیدا کردید؟ دیدگاه خود را برای ما بنویسید.