کد خبر: 28543
یکشنبه 18 مرداد 1405 - 10:49
یکشنبه 18 مرداد 1405 - 10:49

سحر زکریا دست روی یک موضوع حساس گذاشت؛ پاسخ این شاعرها را ببینید

سحر زکریا دست روی یک موضوع حساس گذاشت؛ پاسخ این شاعرها را ببینید

سوفیانیوز: ما هیچ‌چیز نیستیم جمله‌ای که دستکم در حوزه ادبی حاصل ندیدن واقعیت‌های فرهنگی جامعه است. در حالی که شعر معاصر در قالب‌های مختلف از غزل تا دوبیتی شاعران شناخته‌شده و آثار پرمخاطبی دارد، تکرار این روایت از سوی برخی سلبریتی‌ها این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا مشکل نبودن دستاورد است یا عادت به اظهارنظر در حوزه‌هایی که شناختی از آن ندارند

به گزارش سرویس چندرسانه‌ای سوفیانیوز، سلبریتی‌ها جزو گروه‌های مورد توجه شبکه‌های اجتماعی هستند. قطعاً رقابت زیادی نیز برای دیده شدن انجام می‌دهند. دیده شدن و در بورس توجه ماندن هم قطعا برای این جماعت سودآوری مالی و شهرت دارد.

این جلب توجه از قاعده خود در بسیاری از موارد بیرون می‌زند. دخالت در کار قانون و قضاوت‌های یک‌طرفه و دلسوزی‌های خاله‌خرسه سلبریتی‌ها از یک سو فرهنگ عمومی را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد و از سوی دیگر در جامعه برآیند اجتماعی منفی در بر دارد.

تأثیرات نگاه ناآگاه و حتی غرض‌ورزانه این افراد در فضای افکار عمومی، خواه‌ناخواه تأثیرات منفی خود را دارد. بررسی موارد ملموس می‌تواند این تأثیرات منفی را بیشتر مورد توجه فرهیختگان و ناظران فرهنگی جامعه قرار دهد.

سحر زکریا یکی از بازیگران کم‌کاری است که با نقش‌های طنز شناخته شد و بعد از مدتی چندان از سوی صنف خود به بازی گرفته نشد.

وی اخیراً در برنامه مجید واشقانی حضور پیدا کرده و با صراحت عنوان کرده که «ما هیچ چیزی نیستیم» و در حوزه شاعری مثال زده که باز هم جامعه به شاملو، فروغ و اخوان ثالث رجوع می‌کند.

این در شرایطی است که دست‌کم عدم سواد ادبی وی، خصوصاً در قبال شاعران جوان و دوره حاضر، مشهود است.

کسانی که تنها به‌طور تورقی و حتی تفننی ادبیات معاصر را نگاهی کرده‌اند، از شعرای معاصر بسیاری می‌توانند نام ببرند که اتفاقاً شاعران تأثیرگذار و موفقی هستند.

دست‌کم کمتر جوانی پیدا می‌شود که «گریه‌های امپراتور» فاضل نظری را نخوانده باشد، با شعرهای حسین پناهی، که بازیگر فقید و شوریده معاصر بود، همنوایی نکرده باشد یا شعرهای احساسی حامد عسگری را با خود زمزمه نکرده باشد؛ شاعرانی که اتفاقاً مورد توجه قشر جوان هستند.

از شعرهای نو رسول یونان، که اتفاقاً در عرصه بازیگری نیز تجربه داشته، تا رباعی‌های نو بیژن ارژن، اگر کسی در حوزه ادبی و شعر جوینده باشد، قطعاً در حوزه شعرهای غنی معاصر یابنده خواهد بود.

در غزل، حسین منزوی؛ در شعر نو، قیصر امین‌پور؛ در رباعی، سید حسن حسینی؛ در دوبیتی، سلمان هراتی و محمدرضا عبدالملکیان و... در میان شاعران جوان و جویای نام نیز اگر بگردیم، موارد ناب و دلنشین بسیاری می‌یابیم که با تلاش فراوان همه عرصه‌های شعری را پربار و روح‌انگیز کردند و شعر بکر و دلربا در این خصوص نه‌تنها کم نیست، بلکه مخزن شعری معاصر پر است.

مثلاً حامد عسگری شاعری است که درباره زلزله بم دوبیتی‌های حزن‌انگیزی دارد که مخاطب را در هر جا و در هر زمان چنان همنوا و دارای احساسات مشترک با حادثه‌ای می‌کند که گویی از آن نه تنها دور نبوده بلکه از نزدیک آن را لمس کرده است.

دلم از غربت بم چاک‌چاکه

زمین از تلخی بغضم هلاکه

بگردم سر به سر ویرونیه‌های

گلوبند نگارم زیر خاکه

غمم اندازه‌ی یک کهکشونه

طفیل چشمم ابر آسمونه

از اون روزی که بم زیر و زبر شد

همیشه تو دلم خرماپزونه

در رباعی، بیژن ارژن واژگان جدید را چنان با ورزیدگی همنشین هم کرده که گویی به این قالب کهن لباسی نو پوشانده است اما شاعر با حفظ تلنگری که اصالت این قالب است، روح مخاطب را تکان می‌دهد.

آدم‌ها، زنده‌های کنسرو شده

با گریه‌ها و خنده‌های کنسرو شده

میز عصرانه، آسمان دلگیر

آواز پرنده‌های کنسرو شده

در غزل، اگر بخواهیم شاعران جوان را نام ببریم، در این قالب پرطرفدار شاعران بسیاری داریم که علیرضا بدیع، میلاد عرفان‌پور، حمیدرضا برقعی، مهدی جهاندار و محمدمهدی سیار از جمله این شاعران هستند.

غزل نو امروز اغلب با نام فاضل نظری و «گریه‌های امپراتور» شناخته می‌شود:

از شوکت فرمانروایی‌ها سرم خالی است

من پادشاه کشتگانم، کشورم خالی است

چابک‌سواری، نامه‌ای خونین به دستم داد

با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است

خون‌گریه‌های امپراتوری پشیمانم

در آستین ترس، جای خنجرم خالی است

قطعا اسامی که از آن ها یاد شد نمی تواند بازگوی تمام اتفاقات ادبی و شعری دوران ما باشد و در این حیطه باید بررسی جامع و کامل و تخصصی انجام گیرد اما با یک حساب سرانگشتی در باب وضعیت ادبی کشور به نقاط عطف و پرقدرتی می‌رسیم که رو به سوی جهش دارند تا نسبت به گذشته ادبی کشور به ویژه در دوره‌های معاصر آن‌ها را دستکم بگیریم.

اما «ما هیچی نیستیم» اگرچه یک نگاه منحط سیاسی و سیاه‌نمایی اپوزیسیونی است، نوعی نادیده گرفتن کشنده و مسموم در درون خود دارد که قطعا قاتل قریحه و استعداد نسل نو است و بر ضد پیشرفت و ترقی افراد مستعد کار می‌کند و از مصادیق ظلم به خود است و حالا از زبان یک سلبریتی به عنوان یک باور خطرناک خارج می‌شود!

با این موارد چطور می‌توان شاعران هم دوره را نادیده گرفت و خود را هیچ نداشت؟! «ما هیچ‌چیز نیستیم» اتفاقاً روایت تکراری سلبریتی‌های همه‌چیزدان است؛ روایتی که یک سر آن به ماجرای «لولهنگ» دوره پهلوی می‌رسد.

سلبریتی‌هایی که با ژست دانای کل، جلوی دوربین و تریبون مفت و مسلمی که نصیبشان شده می‌نشینند و درباره همه‌چیز اظهارنظر می‌کنند، اما در همان حال، جامعه و دستاوردهای آن را «هیچ» می‌پندارند!

طنز تلخ و سیاه ماجرا هم متاسفانه اینجاست که کسانی که خود را محق می‌دانند درباره سیاست، اقتصاد، فرهنگ، هنر، حقوق، جامعه و حتی تخصص‌های علمی نظر بدهند، در نهایت به این نتیجه می‌رسند که «ما هیچ‌چیز نیستیم».

به نظر شما چرا بعضی چهره‌های مشهور درباره موضوعاتی خارج از تخصصشان اظهار نظر می‌کنند؟