کد خبر: 8741
پنجشنبه 29 شهریور 1403 - 09:03
پنجشنبه 29 شهریور 1403 - 09:03

(عکس) مهرماهی نوستالژی و متفاوت از تهران قدیم/ از کیسه برزنتی مامان‌دوز به‌جای کیف گرفته تا چوب معلم

(عکس) مهرماهی نوستالژی و  متفاوت  از تهران قدیم/ از کیسه برزنتی مامان‌دوز به‌جای کیف  گرفته تا چوب معلم

سوفیانیوز: روزهای پایانی شهریورماه را طی می‌کنیم و خانواده‌های دارای فرزندِ مدرسه‌ای، اگر از دغدغه ثبت‌نام و تجدیدی‌ها، عبور کرده باشند این روزها به دنبالِ تهیه نوشت‌افزارِ مناسب برای فرزند و یا فرزندان خود هستند، تا آنان آسوده بر سر کلاسِ درس حاضرشده و در طلب دانش باشند.

به گزارش پایگاه خبری سوفیانیوز، این روزها تهیه مداد، خودکار، دفترچه، پاک‌کن و دیگر لوازم مورد نیازِ دانش‌آموزان کارِ بسیار ساده‌ای است. کافی است به یک قرن قبل بازگردیم و مثلا در خاطرات به جامانده از مرحومِ جعفر شهری، بخوانیم: «بر روی تکه حلبی‌ای با قلمِ نِی و با استفاده از مُرَکَب مشق نوشته و بعد از تاییدِ مُلاباجی مکتب‌خانه، آن را پاک نموده و برای چند دهمین بار مورد استفاده قرار داده است!»

این روزها اگر گذرتان به راسته بازار تهران و پله‌های نوروزخان و یا نمایشگاه‌هایی که برای عرضه نوشت‌افزارِ ایرانی برپا شده است بیفتد، از تنوع نوشت‌افزار سرگیجه می‌گیرید. حال آن که تا پنجاه شصت سالِ پیش، اصلا خودکار شناخته شده نبود و در کیف مدرسه تمامی دانش‌آموزان حتما علاوه بر شیشه جوهر و مرکبِ همراه با "لیقه" و قلم‌نی، "خشک کن" نیز وجود داشت تا خطوطِ نوشته شده درهم نشده و قابلِ خواندن باشند.

جعفر شهری

دوات

از اواسط دهه 40 شمسی، کم‌کم سر و کله پدیده‌ای به‌نام «خودکار» پیدا شد و دانش‌آموزان از شَرّ قلم و دوات و جوهر رهایی یافتند. خودکارهایی در چهار رنگِ آبی، مشکی، قرمز و سبز که باعث می‌شد دانش آموز با استفاده از رنگهای چهارگانه دروس را بهتر فرا گرفته و قسمت‌های مهم دروس را با رنگ متفاوت نوشته تا بهتر بتواند آنها را حفظ کند.

در آن روزگار «مدادجوهری» نیز وجودداشت و آن عبارت بود از مغزِ مدادهای گرافیتی‌ای که ممزوج با جوهر آبی شده و با تَر نمودن نوکِ‌ مداد توسطِ آبِ دهان، رنگِ جوهر را به خود می‌گرفتند و وای به روزی که توسطِ مدادجوهری، کلمه‌ای را غلط نوشته و امکان پاک‌کردن آن وجودنداشت! و اما «کیف» عبارت بود از تکه‌ای برزنت که توسطِ مادر خانواده به صورت کیسه دوخته شده، زیپی بر دهانه آن تعبیه می کردند و با دسته‌ای بلند، ازجنسِ همان برزنت می‌شد کیفِ مدرسه!

و مدرسه‌ای که دانش‌آموز یاد گرفته بود: چوبِ معلم گُله، هرکی نخورده، خُله! و گوشت دانش‌آموز مال معلم بود و استخوانش متعلق به والدین و تنبیه بدنی، امری رایج و مرسوم بود و "فلک" نمودن سر صف و انداختن داخل سیاه چال و زیرمین مدرسه اصلی کاملا عادی شمرده می‌شد. چه مصیبتی داشتیم اگر بر اثر بی احتیاطی و یا برخوردِ دست همکلاسی، مرکب‌دان و یا شیشه جوهر، بر روی میز برمی‌گشت و لباسهای ما را رنگی می‌کرد. مرکب، قابل شستسو بود اما رنگِ جوهر زدودنی نبود و مثل بختکی بر روی لباس باقی می‌ماند.

فلک دانش آموزان