کد خبر: 5773
شنبه 19 خرداد 1403 - 16:30
شنبه 19 خرداد 1403 - 16:30

ویدئو/ کتابفروشی خیابانی «قورخانه» با طراحی ساده و دلنشین/ مغازه‌ای 50 سانتی در کنار دیواری بلند

سوفیانیوز: مرحوم «محمدعلی اباذری» 60 سال پیش کتابفروشی دیواری‌اش را در خیابان خیام راه انداخت که اینک به‌عنوان کتابفروشی عمودی پایتخت معروف است. ویدیویی از این کتابفروشی زیبا را ببینید.

به گزارش پایگاه خبری سوفیانیوز، پسرش «امیر اباذری»، پس از فوت او، چراغ این کتابفروشی را روشن نگه داشته و با اینکه می‌گوید تعداد کتابخوان‌ها کم شده و بعضی روزها حتی یک مشتری هم سراغش نمی‌آید، اما مدام از علاقه‌اش به این کار برایمان می‌گوید و حتی حاضر نیست پول خوبی بابت فروش اینجا بگیرد و سراغ کار دیگری برود. با این کتابفروش جوان کنار پیاده‌رو خیابان خیام به گفت‌وگو نشستیم تا از سختی‌های کار و علاقه‌اش به شغل کتابفروشی بیشتر بدانیم.

درست جایی که همه‌روزه هزاران مسافر از قطارهای مترو ایستگاه میدان امام خمینی(ره) پیاده می‌شوند و خودشان را به بازارهای منطقه 12 و مراکز دولتی خیابان خیام می‌رسانند، چند قفسه کتاب به سینه دیوار میخ شده است. با وجود این، فقط چند نفری مقابل «کتابفروشی قورخانه» می‌ایستند، همان‌هایی که یا کتابخوان هستند یا شکل و شمایل این کتابفروشی بی‌ویترین برایشان جالب است. کتابفروشی قورخانه، همان‌طور که روی تابلو آن نوشته شده، سال 1340 راه‌اندازی شده است. عمق این کتابفروشی بین 30 تا 40 سانتیمتر، طول 4‌متر و ارتفاعش 2‌متر و 40 سانتیمتر است، یعنی یک کتابفروشی عمودی و خاص.

«امیر اباذری» که مالک فعلی این کتابفروشی است، می‌گوید: «9اردیبهشت سال 1388 که پدرم فوت کرد، مصادف شد با دیپلم گرفتن من. سراغ دانشگاه و کار دیگری نرفتم و از همان زمان در این کتابفروشی مشغول کارم. البته قبل از آن هم به اینجا می‌آمدم و کمک دست پدرم بودم.»
متولد سال 1358 است و وقتی از او می‌پرسیم چرا پدرش 60 سال پیش، آن هم زمانی که قیمت زمین در این محدوده کم بوده، مغازه‌ای نخریده و این کتابفروشی کم‌عرض را راه انداخته است، می‌گوید: «پدرم زمانی که من به دنیا نیامده بودم، این کتابفروشی را راه‌ انداخته بود. نمی‌دانم چطور این سبک کتابفروشی دیواری به ذهنش رسیده یا چه کسی به او این پیشنهاد را داده است. متأسفانه آن زمان هم که زنده بود، این سؤال را از او نپرسیدم، ولی فکر می‌کنم در دهه 40 کتابفروش‌های زیادی در خیابان خیام وجود داشتند که همگی، به‌جز پدرم، تغییر شغل دادند.»