کد خبر: 20899
یکشنبه 9 آذر 1404 - 09:00
یکشنبه 9 آذر 1404 - 09:00

(ویدیو) دلنشین‌ترین و زیباترین شعر هوشنگ ابتهاج: آنکه از جان دوست تر می دارمش/ با زبان تلخ می آزارمش...

سوفیانیوز: در نوایی سرشار از احساس و ژرفای کلام، شعری از هوشنگ ابتهاج طنین‌انداز می‌شود؛ روایتی شاعرانه که با صداقت بیان و لطافت زبان، شنونده را به دنیای تأمل‌برانگیز سایه می‌برد.

به گزارش سرویس چندرسانه‌ای پایگاه خبری سوفیانیوز، امیر هوشنگ ابتهاج (6 اسفندِ 1306 – 19 مردادِ 1401)، متخلّص به ه‍. ا. سایه، شاعر و پژوهشگرِ ایرانی بود. به اعتقاد بسیاری از نویسندگان و شاعران او را بزرگترین غزلسرای معاصر می‌نامند. او نخستین کتابش به نام نخستین نغمه‌ها را در سال 1325 منتشر کرد. از آثار دیگر او می‌توان به تصنیف تو ای پری کجایی، سپیده، به یاد عارف و غزل‌های در کوچه‌سار شب، حصار و ارغوان اشاره کرد. او در رادیو از 1350 تا 1357 سرپرست برنامهٔ گل‌ها و نیز پایه‌گذار برنامهٔ موسیقایی گلچین هفته بود.

آنکه از جان دوست تر می دارمش
با زبان ِتلخ می آزارمش

گر چه او خود زین ستم دلخون تر است
رنج ِ او از رنج ِمن افزون تر است

آتشی مُرد و سرا پُر دود شد
ما زیان دیدیم و او نابود شد

آتشی خاموش شد در محبسی
دردِ آتش را چه می داند کسی

بس که نقش ِ آرزو در جان گرفت
خود جهان ِ آرزو گشت آن شگفت

آن جهان ِ خوبی و خیر ِبشر
آن جهان ِ خالی از آزار و شر

خلقتِ او خود خطا بود از نخست
شیشه کی ماند به سنگستان درست

جان ِ نازآیین ِ آن آیینه رنگ
چون کُند با سیلی ِ این سیل ِسنگ؟

از شکست او که خواهد طرف بست؟
تنگی ِدستِ جهان است این شکست

پیش ِ روی ما گذشت این ماجرا
این کری تا چند و این کوری چرا

ناجوانمردا که بر اندام ِ مرد
زخم ها را دید و فریادی نکرد

پیر ِ دانا از پس ِهفتاد سال
ازچه افسونش چنین افتاد حال؟

سینه می بینید و زخم ِ خون فشان
چون نمی جویید از خنجر نشان؟

بنگرید ای خام جوشان بنگرید
این چنین چون خوابگردان مگذرید

آه اگراین خوابِ افسون بگسلد
از ندامت خارها در جان خلد

چشم هاتان باز خواهد شد زخواب
سرفروافکنده ازشرم ِ جواب

آن چه بود؟ آن دوست دشمن داشتن
سینه‌ها از کینه‌ها انباشتن

آن چه بود؟ آن جنگ و آن خون ریختن
آن زدن، آن کشتن، آن آویختن

پرسشی کان هست همچون دشنه تیز
پاسخی دارد همه خونابه ریز

آن همه فریادِ آزادی زدید
فرصتی افتاد و زندانبان شدید

آنکه او امروز دربندِ شماست
در غم ِ فردای فرزند ِ شماست

راه می جستید و در خود گم شدید
مردمید، اما چه نامردم شدید

برای مشاهده ویدئوهای بیشتر اینجا کلیک کنید