شعرخوانی جانسوز دکتر عبدالجبار کاکایی برای رفیق عاشقی که در جنگ پر کشید/ بعد از پایان این شعرخوانی بند بند وجودت درد میگیره...+ ویدئو
سوفیانیوز: در این قسمت با شعرخوانی احساسی استاد عبدالجبار کاکایی در خدمتتان هستیم. خوشحال میشویم همراه ما باشید.
خاموشی لبهام ُیادت هست
تو عصر فروردین بی برگشت
با نامه ای که پشت در اومد
بعد از غروب ِکربلای هشت
از تو چه پنهون، عاشقت بودم
از دل نه از سلول سلولم
با تو جهانم تازه تر می شد
از روزهای طبق معمولم
تو زنده تر بودی و کوچکسال
با دامن گلدار و کوتاهت
گفتم: بمونم با تو؟ گفتی : نه!
گفتم : خدا ...گفتی که: همراهت
گفتی . برو این کوچه ها فردا
شب پرسه های روزگار ماست
دشمن رسیده تا لب اروند
فردا همین ساعت قرار ماست
عشق من و این خاک همراهت
خندیدم و دل کندم از دنیا
رفتم که برگردم به آغوشت
رفتم که برگردم به رویاها
خون رفت و آتش رفت و من موندم
بی قلب عاشق زیر خاک سرد
عشق تو قطره قطره بیرون زد
از چشمهای عاشقم با درد
نفرین به هر کی تو لباس من
قلب تو رو با بد دلی آزرد
نفرین به دنیایی که خالی شد
نفرین به رویایی که بی من مُرد
تو چشمهای «عکس» من گاهی
با گوشه ی چشمت تماشا کن
لعنت به این ترسی که بین ماست
من عاشقت بودم ...تو حاشا کن !
من عاشقت بودم تو حاشا کن
تا این غبار خسته بنشینه
ما با همیم این رابطه ، این عشق
بین من و بین تو شیرینه
شاعر : عبدالجبار کاکایی
به گزارش سرویس پایگاه چند رسانه سوفیا نیوز، عبدالجبار کاکایی شاعر و ترانهسرای ایرانی است که عمدهی شهرت خود را وامدار ترانهسرایی برای تیتراژ سریالهای تلویزیونی و همکاری با خوانندگان سرشناس کشور است. از وی کتابهای شعر متعددی نیز به انتشار رسیده و در اختیار علاقهمندان به شعر فارسی قرار گرفتهاند. از میان بهترین آثار کاکایی میتوان به کتابهای شعر «تاوان کلمات» و «عذاب دوست داشتن» اشاره کرد.
اگر شعری زیبا را از بر دارید و خاطرهای شیرین با آن همراه است، خوشحال میشویم دیدگاه و تجربهتان را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.