حتی اگر نباشی میآفرینمت، چنان که التهاب بیابان سراب را/ دل انگیزترین نگرش درباره خدا و دنیای بعد مرگ همین است که استاد کاکایی با ظرافت بیان کردند
سوفیا نیوز: در این ویدئو، استاد عبدالجبار کاکایی (شاعر و پژوهشگر ادبی) در یک گفتگوی صمیمانه به بیان دیدگاههای خود درباره مفهوم خداوند، خلقت، جهان پس از مرگ و جایگاه عقل و امید در زندگی میپردازد.
به گزارش سرویس پایگاه خبری سوفیانیوز، استاد کاکایی گفتگو را با یک پیشینه تاریخی و باستانشناسی آغاز میکند. او اشاره میکند که در آثار باستانی کشفشده در منطقه بینالنهرین، غالباً بتهای خدایان به شکل زن بودهاند. او این موضوع را یک خطای تاریخی نمیداند، بلکه آن را حاصل یک نگاه عمیق معنایی تلقی میکند:
«زن بیشتر به خالق شبیه است تا مرد؛ چون زن خلق میکند و به وجود میآورد.»
او در بخش بعدی به انگیزههای پشت پرده این جهان رازآلود میپردازد و با استناد به شعری از قیصر امینپور، بیان میکند که پارهای از ابهامات و سختیهای جهان (مانند پدیده سراب در بیابان)، ناشی از نیاز انسان به پویایی، عشقورزی و حرکت است. او معتقد است که ساختار جهان (چه با نگاه آگاهانه مذهبی/عرفانی و چه با نگاه ناآگاهانه فلسفی/علمی مثل بیگبنگ) در نهایت بستر و نهادی است برای تجلی عشقورزی.
کاکایی با فلاشبک به اشعار مولانا، عقل حسابگر و پرسشگر انسان را به چالش میکشد. او عقل را موجودی «فضول» و «عیبجو» مینامد که تلاش میکند برای همه چیز دلیلتراشی کند، در حالی که مسیر درک حقیقت از دل و پندار میگذرد. او معتقد است باید اجازه داد هر کس با پندار زیبای خود از زندگی لذت ببرد.
او با اشاره به تلاشهای بیوقفه حکیم عمر خیام برای رمزگشایی از راز هستی، به این نتیجه میرسد که حتی تفکر عمیق خیامی نیز در نهایت به یک بنبست شیرین و رهاییبخش میرسد؛ جایی که انسان متوجه میشود حقیقت فراتر از درک اوست و باید آن را رها کرده و به طاقچه بسپارد.
در پایان، کاکایی با زبانی طنزآمیز و دلنشین میگوید: «خدا دوست دارد فالوورهایش کم نشود!» به همین دلیل، بخشی از جهان را در تاریکی و ابهام باقی گذاشته تا تعادلی میان بیم و امید (خوف و رجا) شکل بگیرد و انسانها همیشه امیدوار باقی بمانند.
استاد کاکایی در این ویدئو به سه شاعر بزرگ ارجاع میدهد. در ادامه متن دقیق اشارت و ساختار کامل این شعرها آمده است:
1. شعر قیصر امینپور (اشاره در متن)
کاکایی به این مفهوم از شعر قیصر اشاره میکند: «به قول قیصر، حتی اگر نباشی میآفرینمت، چنان که التهاب بیابان سراب را...»
متن کامل غزل معروف قیصر امینپور:
من سالهای سال سراپا آلوده بودم
اما به لطف عشق تو حالا پاکیزهام
تو آنچنان که هستی باشی یا نباشی، من میآفرینمت
چنان که التهاب بیابان سراب را...
ای نام تو مایه تسلای دلهای بیقرار
من بیتو هیچِ هیچم، با تو همهچیزم...
2. شعر مولانا (بخش عقل و دهلزن)
کاکایی بیت زیبایی از مولانا را میخواند: «این دهلزن را بران، بربند راه / این دهلزن آبرو برده است و جاه...» و عقل را همان دهلزنِ رسواکننده نام مینهد.
3. رباعی حکیم عمر خیام (بخش نهایی و بنبست تفکر)
کاکایی با لحنی فرودین و تکاندهنده این رباعی مشهور خیام را زمزمه میکند که نشاندهنده حیرت انسان در آستانه هستی است:
گر آمدنم به خود بُدی، نآمدمی
ور نیز شدن به من بُدی، کی شدمی
بِه زان نَبُدی که اندر این دِیر خراب
نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدَمی؟
معنی ساده رباعی: اگر آمدن به این دنیا به اختیار خودم بود که هرگز نمیآمدم؛ و اگر رفتن و مردن هم به دست خودم بود که هرگز نمیرفتم؛ چقدر خوب میشد اگر در این دنیا و صومعهی خراب، نه میآمدم، نه میرفتم و اصلاً از ابتدا وجود نداشتم!