کد خبر: 27050
سه شنبه 22 اردیبهشت 1405 - 14:31
سه شنبه 22 اردیبهشت 1405 - 14:31

(ویدیو) روایت جانسوز فاطمه از لحظه بمباران مدرسه شجره‌ طیبه میناب؛ «در آغوش معلم بودیم که ناگهان سقف فرو ریخت»

سوفیانیوز: روایتی تکان‌دهنده از بمباران مدرسه شجره طیبه میناب؛ فاطمه محمدی‌کیا از لحظات حبس نفس در میان دود، معجزه آیت‌الکرسی و ایثار پدری می‌گوید که برای نجات دانش‌آموزان پرکشید. بازخوانی فداکاری شهید احمد سالاری و وحشت ناتمام کودکان در آغوش معلم، در گزارشی که قلب هر خواننده‌ای را به درد می‌آورد.

به گزارش سرویس چندرسانه‌ای پایگاه خبری سوفیانیوز، جنگ، همیشه زشت‌ترین چهره‌اش را به کودکان نشان می‌دهد. این بار نوبت به مدرسه «شجره طیبه» در میناب رسید تا دیوارهایش به‌جای صدای خنده و هیاهوی دانش‌آموزان، شاهد انفجار، آوار و وداع تلخ با قهرمانانی باشد که جانشان را سپر بلای «فرزندان ایران» کردند.

آغوش معلم؛ پناهگاهی پیش از انفجار

«فاطمه محمدی‌کیا»، دانش‌آموز آسیب‌دیده این حادثه، با لحنی که هنوز لرزش ترس و بهت در آن هویداست، آن لحظات نفس‌گیر را بازسازی می‌کند. او می‌گوید: «توی کلاس بودیم که صدای وحشتناکی آمد. معلممان که مثل مادر نگران ما بود، فریاد زد: بچه‌ها نترسید، بیایید در بغل من. ما همگی به آغوش او پناه بردیم، غافل از اینکه لحظاتی بعد، زمین و زمان دور سرمان خواهد چرخید.»

فاطمه از لحظه‌ای می‌گوید که انفجار دوم رخ داد و دود غلیظ همه‌جا را فرا گرفت: «چشمانم را بستم و به یاد حرف معلم قرآنمان افتادم. شروع کردم به خواندن آیت‌الکرسی. وقتی چشمانم را باز کردم، فقط خاک بود و صدای ناله‌هایی که از زیر آوار می‌آمد.»

شهید احمد سالاری؛ پدری که برای همه «بابا» شد

اما در میان این سیاهی، نوری از ایثار درخشید. «شهید احمد سالاری»، پدر یکی از دانش‌آموزان (زهرا سالاری)، که برای پیگیری وضعیت فرزندش به مدرسه آمده بود، با دیدن پیکرهای کوچک محبوس در زیر آوار، تاب نیاورد.

فاطمه در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، روایت می‌کند: «بابای زهرا آمد. او مرا و چند نفر دیگر از دوستانم را با دستان خودش از زیر آوار بیرون کشید و به سرعت به سمت ماشین برد تا به بیمارستان برساند. او ما را نجات داد، اما دوباره به سمت مدرسه دوید تا بقیه را هم نجات دهد... اما دیگر برنگشت.»

وداع با فرشتگان کوچک

این حادثه تنها به جراحت فاطمه و فداکاری شهید سالاری ختم نشد. فاطمه از هم‌کلاسی‌هایی یاد می‌کند که حالا دیگر نیمکت‌هایشان خالی است: «زهرا سالاری، هانا دهقانی، مهیا سالاری و زهرا بهروزی... آن‌ها در آغوش معلممان بودند که آسمانی شدند.»

امروز مدرسه شجره طیبه میناب، دیگر تنها یک واحد آموزشی نیست؛ سنگری است که با خون پاک دانش‌آموزان و ایثار پدری فداکار، در تاریخ رشادت‌های این مرز و بوم حک شده است. روایت فاطمه، روایت مظلومیت نسلی است که میان کتاب و دفتر، درس سرخ شهادت را آموختند.