اگر دلتان شکسته، این روایت رشید کاکاوند را از رباعی آذر بیگدلی دست ندهید؛ آری دل تو، دل تو...+ فیلم
سوفیانیوز: گاهی یک شعر، آینهای میشود در برابر تمام زخمهایی که سالها در گوشه دل پنهان کرده بودیم. وقتی قرنها پیش، آذری بیگدلی سوز پنهانِ یک عشق نافرجام را به بندِ نظم کشید، شاید هرگز تصور نمیکرد روزی صدای پرطنین و آرامشبخش دکتر رشید کاکاوند، اینچنین بند دلمان را پاره کند و ما را به عمق خاطراتی ببرد که سالها برای فراموش کردنشان دویده بودیم.
به گزارش سرویس چندرسانه ای سوفیانیوز، شعرخوانی همیشه فراتر از یک روخوانیِ ساده است؛ یک جور همنوایی میان روح شاعر و صدای گوینده است. رشید کاکاوند با آن لحنِ زیبا، عمیق و پر از حسرت خود، دست روی غزلِ شاهکار اما کمتر شنیده شدهای از آذری بیگدلی میگذارد. او روایت را با یک گلهیِ عاشقانه آغاز میکند: «گفتم به دلی نکردی یاری، دل تو...»؛ گفتوگویی دونفره میان عاشق و معشوق که اوج بیرحمی و بیوفایی روزگار را به تصویر میکشد.
اما ضربه اصلی و ویرانکننده این غزل در بیت پایانی آن فرود میآید؛ جایی که با سوزی عجیب میگوید: «دیدی ندیده رویش، از چشمش افتادی...». این بیت، حکایتِ تمام آدمهایی است که بیقید و شرط، تمامِ وجودشان را پای یک رابطه یا یک آدم گذاشتند، اما در نهایت بدون آنکه حتی دیده شوند، از چشم معشوق افتادند. تماشای این ویدیو و شنیدن این ابیات با صدای کاکاوند، شبیه به نوشیدن یک فنجان چای داغ در یک عصر بارانی و دلگیر است؛ همزمان تلخ، آرامشبخش و عمیقاً نوستالژیک.
گفتم: بدلی نکرده یاری دل تو
آورده هزار دل بزاری دل تو
گفت: اینهمه را کرده دل من؟ - گفتم:
آری دل تو، دل تو، آری دل تو
رباعی شمارهٔ 157
بیوگرافی آذر بیگدلی
حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ 1134 هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ 1195 هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی 30 سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کردهاست.
شما هم لحن بینظیر رشید کاکاوند را دوست داشتید؟ برای ما بنویسید با شنیدن بیت تلخِ آخر این غزل، یاد کدام خاطره یا شعر مشابه افتادید؟