کد خبر: 28786
پنجشنبه 26 شهریور 1405 - 10:17
پنجشنبه 26 شهریور 1405 - 10:17

نوستالژی دهه شصتی امروز 26 شهریور؛ عطر کاغذ کاهی و اضطراب شیرین زنگ اول؛ بازگشت به روزگار جلد چسب‌خورده کتاب درسی، شیرپاکتی، نیمکت و پاک‌کن‌های دورنگ و...

سوفیانیوز: پاییز برای نسل‌های دیروز نه صرفاً تغییر فصل، بلکه آغازی پر از شور و دلهره با بوی تند کتاب‌های فارسی نو و جلد نایلونی دفترها بود. روزهایی که لذت صف‌های صبحگاهی و شیرهای پاکتی خنک، بزرگ‌ترین دلخوشی مسیر کودکی تا مدرسه به شمار می‌رفت.

به گزارش سرویس چندرسانه‌ای سوفیانیوز، پاییز برای نسل‌های دیروز، تنها یک دگرگونی در آب‌وهوا یا تقویم رسمی نبود، بلکه آغازی پر از هیجان، شور و دلهره با عطر مست‌کننده کتاب‌های فارسی نو، صدای خش‌خش پلاستیک جلد کتاب و تراشه‌های معطر مداد بود. روزگاری که زنگ مدرسه، سمفونی تکرارنشدنی زندگی نسلی بود که بزرگ‌ترین شادی‌اش را در جزئیات ساده حیاط‌های آسفالت جست‌وجو می‌کرد.

هر سال با نزدیک شدن به روزهای پایانی شهریور، دالان خاطرات جمعی چند نسل جان می‌گیرد. هنوز می‌توان حس و حال آن ساعت‌های طولانی را به یاد آورد که با چه دقتی روی قالی لاکی اتاق پهن می‌شدیم تا گوشه‌های کتاب درسی را با چسب شیشه‌ای و نایلون بپوشانیم، مبادا تا پایان سال گوشه‌هایش تا بخورد یا جلدش جدا شود. چیدن مدادشمعی‌های رنگارنگ در جامدادی، چسباندن برچسب‌های اسم روی صفحه اول دفتر مشق و ذوق شمردن سکه‌های اندک درون قلک‌های پلاستیکی، تمام دلخوشی آن سال‌ها بود.

روزگار ما با ایستادن در صف‌های صبحگاهی زیر تابش ملایم آفتاب پاییز، هم‌خوانی سرودهای جمعی با دست‌هایی قرارگرفته روی شانه‌های نفر جلویی و تقسیم صمیمانه فضای تنگ نیمکت‌های چوبی معنا می‌یافت. از توزیع پاکت‌های شیر مثلثی یا مقوایی در زنگ تفریح که طعمش با هیچ نوشیدنی دیگری قابل مقایسه نبود، تا اضطراب نفس‌گیر جمله‌ی مشهور «فردا به خاطر جلسه اولیا زودتر تعطیل می‌شوید»؛ لحظاتی که در آن ترس از لو رفتن نمرات ضعیف با شادیِ یک روز تعطیلی ناگهانی گره می‌خورد. پاییز با صدای سایش گچ سفید روی تخته‌های سبز و سیاه و بوی نان و پنیر پیچیده‌شده لای دستمال پارچه‌ای شکل می‌گرفت و تا همیشه در روحمان ریشه دواند.

حالا نوبت شماست؛ شیرین‌ترین تصویر، اضطراب زنگ تفریح یا ماندگارترین خاطره‌ای که از بوی کتاب‌های نو و دوران مدرسه در ذهنتان حک شده چیست؟ در بخش نظرات با ما بنویسید تا دفتر خاطرات مشترکمان پربارتر شود.