با این صدا برای دقایقی دنیا متوقف میشود؛ شعرخوانیِ تکاندهنده از باران نیکراه که روح آدم را به آتش میکشد + ویدئو
سوفیانیوز: گاهی کلمات چنان بار سنگینی از درد را به دوش میکشند که زمان متوقف میشود. شعرخوانی جانسوز و احساسی باران نیکراه با روایتِ «یخی که آتش گرفت»، تماشاگر را به عمق دلتنگی و ناگفتهها میبرد؛ روایتی که نباید از دست داد.
به گزارش سرویس پایگاه خبری سوفیانیوز، این شعر بیانگر رنج، استقامت و ناکامی انسانهایی است که برای رسیدن به حقیقت، آزادی و آرمانهای بزرگ زندگی خود تلاش کردهاند، اما با وجود تحمل سختیها و فداکاریهای فراوان، به خواستههای خود نرسیدهاند. شاعر خود را نماد چنین انسانی میداند که با وجود مقاومت در برابر مشکلات، نتیجهای شایسته از تلاشهایش نگرفته و آرزوهایش بیپاسخ مانده است.
شاعر سپس این احساس را از خود فراتر میبرد و آن را به سرنوشت همهی انسانهای آزاده و حقیقتطلب پیوند میدهد. او باور دارد که افراد بسیاری برای روشن کردن راه دیگران، برقراری عدالت و از بین بردن ظلم جانفشانی کردهاند، اما جهان همچنان گرفتار ستم، ناآگاهی و محدودیت باقی مانده است و فداکاریهای آنان نتوانسته تغییر اساسی در سرنوشت جامعه ایجاد کند.
در پایان، شاعر با لحنی اندوهگین بیان میکند که مردم در غفلت و بیخبری فرو رفتهاند و هیچ ندای بیدارکنندهای نتوانسته آنان را از این خواب عمیق بیرون آورد. در نتیجه، با وجود همهی تلاشها، ایثارها و امیدها، تاریکی و بیعدالتی همچنان بر جهان سایه افکنده است و این موضوع، حس تلخ ناامیدی و درد شاعر را بهخوبی نشان میدهد.
متن شعر
من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد
دعای یک لب مستم که مستجاب نشد
من آن گُلم که در آتش دمید و پرپر شد
به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد
نه گل که خوشهی انگورِ گور خود شدهای
که روی شاخه دلش خون شد و شراب نشد
پیمبری که به شوق رسالتی ابدی
درون غار فنا گشت و انتخاب نشد
نه من که بال هزاران چو من به خون غلتید
ولی بنای قفس در جهان خراب نشد
هزار پرتو نور از هزار سو نیزه
به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد
به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد
صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد
غلامرضا طریقی
بیوگرافی باران نیکراه
باران نیکراه با نام واقعی محدثه نیکرا در تاریخ 20 شهریور سال 1367 در یک خانواده 5 نفره متولد شد. او یک خواهر و یک برادر دارد که برادرش بهتاش در عرصه موسیقی و خوانندگی مشغول به فعالیت است. پدر باران نیکراه، بهنام نیکراه بازنشسته اداره آب و فاضلاب بوده و مادرش مرضیه یزدانی هم شاغل بوده ولی در مورد جزئیات شغلش اطلاعاتی در دسترس نیست.
کدام بیت از این شعرخوانیِ باران نیکراه بیشتر روی شما تأثیر گذاشت؟ شما هم تا حالا در زندگیتان به نقطهای رسیدهاید که مثل این شعر، بسوزید اما آب نشوید؟ احساستان را برای ما بنویسید.