رقصِ کلمات در صدای باران نیکراه؛ حکایتِ دلی که نباید در دامِ یارِ دگر بیفتد / نکُنَد دل نکَنی، دل بکَنَد، بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟ + ویدئو
سوفیانیوز: در هیاهوی این روزها، گاهی فقط یک صدا میتواند مرهم زخمهای کهنه باشد؛ صدای باران نیکراه که کلمات جادویی مولانا را از عمق جان زمزمه میکند. این دکلمه، حکایتِ همهی ماست که در جستجوی آرامشی گمشدهایم. اگر قلبت بیتاب است، چند دقیقهای را در سکوت، با این ویدئو به خودت هدیه بده.
به گزارش سرویس پایگاه خبری سوفیانیوز، این شعر گفتوگویی درونی میان عقل و دل است؛ جایی که شاعر با لحنی هشداردهنده از دل میخواهد به سوی عشق نرود، زیرا میترسد این راه جز رنج، بیقراری و از دست دادن آرامش نتیجهای نداشته باشد. او با تصویرهایی مانند «خار شوی»، «بر سر آن دار شوی» و «بیبر و بیبار شوی» نشان میدهد که عشق میتواند انسان را از آسایش و تعلقات دنیوی جدا کند و او را در مسیر سختی و فداکاری قرار دهد.
در ادامه، شاعر وسوسههای عشق را نیز به تصویر میکشد؛ شاید معشوق با جرعهای از جام محبت، با لبخند، نوازش یا حضوری گرم، دل عاشق را چنان مسحور کند که اختیار از کف بدهد. در این حالت، عاشق از دنیای معمولی فاصله میگیرد، مستِ عشق میشود، عقل و حسابگری را کنار میگذارد و تمام وجودش در احساس معشوق غرق میشود؛ تا جایی که دیگر چیزی جز او را نمیبیند و نمیشنود.
اما پایان شعر تلخترین بخش آن است. شاعر از دل میپرسد اگر روزی معشوق تو را نخواست و دلش را به دیگری سپرد، آنگاه چه خواهی کرد؟ آیا توان بیدار شدن از این رؤیا را خواهی داشت؟ این پرسش پایانی، هشداری است درباره دلبستگی افراطی؛ اینکه اگر تمام هستی انسان به حضور یک نفر گره بخورد، رفتن او میتواند عاشق را با اندوهی عمیق و ویرانگر روبهرو کند. در مجموع، شعر تقابل عقل و عشق را به زیبایی به تصویر میکشد؛ عقل از آینده و شکست میترسد، اما دل همچنان سودای رفتن و عاشق شدن را در سر دارد.
متن شعر
گفتم ای دل، نروی؟
خار شوی، زار شوی
بر سرِ آن دار شوی
بی بَر و بی بار شوی
نکند دام نهد؟
خام شوی، رام شوی؟
نپَری جلد شوی،
بی پر و بی بال شوی؟
نکند جام دهد؟
کام دهد، ازلب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند،
کافر و بی عار شوی؟
نکند مست شوی؟
فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی،
کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟
نکُنَد دل نکَنی،
دل بکَنَد،
بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر یار دگری،
صبح که بیدار شوی؟؟!
مولانا
بیوگرافی باران نیکراه
باران نیکراه با نام واقعی محدثه نیکرا در تاریخ 20 شهریور سال 1367 در یک خانواده 5 نفره متولد شد. او یک خواهر و یک برادر دارد که برادرش بهتاش در عرصه موسیقی و خوانندگی مشغول به فعالیت است. پدر باران نیکراه، بهنام نیکراه بازنشسته اداره آب و فاضلاب بوده و مادرش مرضیه یزدانی هم شاغل بوده ولی در مورد جزئیات شغلش اطلاعاتی در دسترس نیست.
کدام بیت از این غزلِ مولانا بیشتر از همه با زخمهایِ این روزهایِ قلبت حرف زد؟ اگر کسی را میشناسی که این آرامش سهمِ اوست، این ویدئو را برایش بفرست.