هر بیتش بغض است، هر واژهاش آرامش؛ شعرخوانی متفاوت باران نیکراه از شاهکار سعدی + ویدئو
سوفیانیوز: گاهی یک شعر، با صدایی پر از احساس، معنایی تازه پیدا میکند. باران نیکراه این بار با اجرای متفاوت یکی از شاهکارهای سعدی، مخاطب را به سفری میان حقیقت زندگی، آرامش و ناپایداری دنیا میبرد؛ شعرخوانیای که تا آخرین بیت در ذهن و دل میماند.
به گزارش سرویس پایگاه خبری سوفیانیوز، این ابیات، ناپایداری دنیا و بیارزشی مقام، ثروت و قدرت در برابر آرامش دل و سرنوشت مشترک انسانها را بیان میکند. شاعر میگوید فریب شکوه سلطنت را نباید خورد، زیرا زندگی ساده و بیدغدغه یک درویش از حکومت و پادشاهی امنتر و آسودهتر است. انسان سبکبار که دلبسته مال و مقام نیست، زندگی را راحتتر میگذراند؛ در حالی که هرچه ثروت و قدرت بیشتر باشد، نگرانی و مسئولیت نیز بیشتر میشود. فقیر تنها نگران به دست آوردن نان روزانه است، اما پادشاه باید دغدغه اداره تمام جهان را بر دوش بکشد. از همین رو، خواب آرام گدایی که شکم سیر به خواب میرود، از خواب پادشاهی که گرفتار هزاران اندیشه است، شیرینتر است.
در ادامه، سعدی یادآور میشود که شادی و غم، فقر و ثروت، تاج پادشاهی و پرداخت خراج، همگی موقتی هستند و با مرگ پایان مییابند. فرقی نمیکند انسانی بر بلندای قدرت و افتخار باشد یا در نهایت تنگدستی و سختی زندگی کند؛ زیرا هنگامی که مرگ فرا برسد، همه انسانها برابر میشوند و هیچ نشانی از تفاوتهای دنیوی باقی نمیماند. پیام اصلی شعر این است که ارزش واقعی انسان در آرامش، قناعت و آزادگی است، نه در ثروت، مقام یا قدرتی که سرانجام همگی در برابر مرگ رنگ میبازند.
مگو جاهی از سلطنت بیش نیست
که ایمنتر از ملک درویش نیست
سبکبار مردم سبکتر روند
حق این است و صاحبدلان بشنوند
تهیدست تشویش نانی خورد
جهانبان به قدر جهانی خورد
گدا را چو حاصل شود نان شام
چنان خوش بخسبد که سلطان شام
غم و شادمانی به سر میرود
به مرگ این دو از سر به در میرود
چه آن را که بر سر نهادند تاج
چه آن را که بر گردن آمد خراج
اگر سرفرازی به کیوان بر است
وگر تنگدستی به زندان در است
چو خیل اجل بر سر هر دو تاخت
نمی شاید از یکدگرشان شناخت
ابومحمّد مُشرفالدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف (بین 585 تا 615 – بین 690 تا 695 هجری قمری) متخلص به سعدی، شاعر و نویسندهٔ پارسیگوی ایرانی است. اهل ادب به او لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجلّ» و حتی بهطور مطلق، «استاد» دادهاند. او در نظامیهٔ بغداد، که مهمترین مرکز فقهی،علمی بر پایه علوم اسلامی، جهان اسلام در آن زمان به حساب میآمد، تحصیل و پس از آن بهعنوان خطیب به مناطق مختلفی از جمله شام و حجاز سفر کرد. سعدی سپس به زادگاه خود شیراز، برگشت و تا پایان عمر در آنجا اقامت گزید. آرامگاه وی در شیراز واقع شده است که به سعدیه معروف است.
به نظر شما سعدی در این شعر مهمترین حقیقت زندگی را در کدام بیت گفته است؟ همان بیت را برایمان بنویسید. ❤️