کد خبر: 28407
دوشنبه 5 مرداد 1405 - 15:40
دوشنبه 5 مرداد 1405 - 15:40

پاسخ تلخ رشید کاکاوند با شعری از فروغی بسطامی به کسانی که جان می‌کنند و نمی‌رسند: با تلاش کردن نیست!

سوفیانیوز: دکتر رشید کاکاوند در این شعرخوانی دست روی همین زخم کهنه گذاشته و با خوانش ابیاتی درخشان از فروغی بسطامی، حقیقت پررمزورازی از نسبت میان «تلاش»، «قسمت» و «عطای الهی» را برملا می‌کند؛ حقیقتی که شاید نگاه شما را به دویدن‌های بی‌وقفه زندگی تغییر دهد.

به گزارش سرویس چندرسانه ای سوفیانیوز، در ادبیات کلاسیک ما، تلاش و کوشش همواره ستوده شده است، اما شاعرانی چون فروغی بسطامی به زاویه‌ای متفاوت از زیست انسان اشاره می‌کنند. بیت معروف «یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصود / یک عده دویدند و به مقصد نرسیدند» نه دعوتی به تنبلی و بی‌عملی، بلکه بیدارباشی برای درک محدودیت‌های قدرت انسان است. رشید کاکاوند در این گفتار کوتاه یادآور می‌شود که جهان حساب‌وکتابی فراتر از دویدن‌های ظاهری ما دارد. گاهی تمام درها به روی انسانی که شبانه‌روز جان می‌کند بسته می‌ماند، در حالی که دیگری در کمال حیرت، ثمره نکرده‌ها را درو می‌کند.

مفهوم «طالع»، «پیشه» یا «عطا» در فرهنگ ما ریشه در تواضع انسان در برابر اراده پروردگار دارد. وقتی شعر می‌گوید «باید تو پیشانی‌ات باشد... عطایی شده باشد از جانب خدا بهت»، در واقع به ما یادآوری می‌کند که تلاش شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. برکت، موفقیت واقعی و رسیدن به آرامش، هدایایی غیرمستقیم از سوی خداوند هستند که با فرمول‌های ریاضی و دودوتاچهارتاهای دنیوی سنجیده نمی‌شوند.

پذیرش این حقیقت تلخ و شیرین، نوعی تسلیِ خاطر برای روح‌های خسته است. وقتی درک کنیم که نرسیدن‌های ما لزوماً به معنی کم‌کاری یا بی‌عرضگی‌مان نیست، از فشار روانی و مقایسه مداوم خود با دیگران رها می‌شویم. فهم این حقیقت به انسان یاد می‌دهد که وظیفه او «تلاش کردن و مسیر را رفتن» است، اما نتیجه، در دستان قدرتی فراتر است که صلاحیت و خیرِ نهایی بندگانش را بهتر می‌داند.

مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَند

یعنی همه جا غیرِ خدا یار نَدیدَند

هر دست که دادند از آن دست گرفتَند

هر نکته که گفتند همان نکته شَنیدَند

یک طایفه را بَهرِ مکافات سِرشتَند

یک سلسله را بَهرِ ملاقات گُزیدَند

یک فرقه به عِشرت در کاشانه گُشادَند

یک زُمره به حسرت سَرِ انگشت گَزیدَند

جمعی به درِ پیرِ خرابات خَرابَند

قومی به بَرِ شیخ مناجات مُریدَند

یک جمع نکوشیده به مقصود رسیدَند

یک قوم دویدند و به مقصد نَرسیدَند

فریاد که در رهگذرِ آدمِ خاکی

بس دانه فِشاندند و بسی دام تَنیدَند

همت طلب از باطنِ پیرانِ سَحَرخیز

زیرا که یکی را زِ دو عالم طَلبیدَند

زنهار مَزَن دست به دامان گروهی

کَز حَق بِبُریدَند و به باطل گِرَویدَند

چون خلق دَرآیند به بازارِ حَقیقَت

ترسم نفروشند متاعی که خَریدَند

کوتاه نظر غافل از آن سَروِ بلند است

کاین جامه به اندازهٔ هر کس نَبُریدَند

مرغانِ نظَربازِ سَبُک‌سِیْر فُروغی

از دامگه خاک بر افلاک پَریدنَد

غزل شمارهٔ 226

بیوگرافی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال 1213 هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را درپیش گرفت و الحق به خوبی از عهده برآمد. وی با قاآنی شیرازی معاشر و مصاحب بوده است. فروغی در 25 محرم 1274 هجری قمری در تهران درگذشت.

💬 شما بگو...

شما چطور فکر می‌کنید؟ آیا در زندگی تجربه کرده‌اید که تمام توان‌تان را بگذارید اما نرسید، یا برعکس؟ نظرتان را درباره این صحبت‌های رشید کاکاوند در بخش نظرات برای ما بنویسید.