کد خبر: 11650
دوشنبه 28 آبان 1403 - 10:42
دوشنبه 28 آبان 1403 - 10:42

ویدیو/ دکلمه "آتش در خرمن" استاد شهریار؛ سفری احساسی به عمق عشق و رنج با صدای ماندگار اردشیر رستمی و تکنوازی ویولن ارسلان کامکار

سوفیانیوز: شعر "آتش در خرمن" از شهریار، با دکلمه اردشیر رستمی و موسیقی ویولون ارسلان کامکار، تمثیلی از رنج و عشق است. موسیقی گوشه شهابی در بیات ترک با شعر همخوانی دارد و پیام آن را تأثیرگذار می‌سازد. اثر به تقدس عشق و تحمل در برابر دشواری‌ها می‌پردازد و تجربه‌ای ماندگار خلق می‌کند.

به گزارش سرویس هنر پایگاه خبری سوفیانیوز، شعر "آتش در خرمن" از استاد شهریار، یکی از آثار برجسته در بیان عمیق‌ترین احساسات انسانی است که تلفیقی از عشق، درد و تجربه‌های تلخ زندگی را به تصویر می‌کشد. این شعر، با دکلمه اردشیر رستمی در نقش جوانی شهریار و موسیقی متن تکنوازی ویولون ارسلان کامکار، به یک اثر هنری بی‌نظیر تبدیل شده است. گوشه شهابی در آواز بیات ترک، با حال و هوای احساسی اثر کاملاً همخوانی دارد و جان کلام شعر را به زیبایی به گوش مخاطب می‌رساند.

این شعر، تمثیلی از تلاش و تحمل انسان در مواجهه با دشواری‌های زندگی است. استعاره‌های قدرتمندی مانند "خرمن هستی" و "آتش" بیانگر نابودی و رنجی است که شاعر در زندگی تجربه کرده است. این مفاهیم، همراه با صدای گرم و پرحس اردشیر رستمی، به مخاطب این فرصت را می‌دهد که تجربه درونی شاعر را لمس کند.

موسیقی متن، با نوای ویولون ارسلان کامکار، فضایی آرام و احساسی ایجاد می‌کند که شنونده را به عمق شعر می‌برد. گوشه شهابی در آواز بیات ترک، با لطافت و غم خاص خود، حس پایداری و شور عشق را القا می‌کند و پیام شعر را به صورتی تأثیرگذار منتقل می‌سازد.

شعر با تصویری عمیق از فداکاری و تقدس عشق به پایان می‌رسد. تاج عشق، که به خاکسترنشینان داده می‌شود، بازتابی از فلسفه شهریار درباره ارزش رنج در مسیر عاشقی است. این اندیشه، در ترکیب با هنر دکلمه و موسیقی، تجربه‌ای ماندگار برای مخاطب رقم می‌زند.

بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد

دریای آتشینم در دیده موج خون زد

خود کرده بود غارت عشقش حوالی دل

بازم به یک شبیخون بر ملک اندرون زد

دیدار دلفروزش در پایم ارغوان ریخت

گفتار جان فزایش در گوشم ارغنون زد

دیوانگان خود را می‌بست در سلاسل

هر جا که عاقلی بود اینجا دم از جنون زد

یا رب دلی که در وی پروای خود نگنجد

دست محبت آنجا خرگاه عشق چون زد

غلغل فکند روحم در گلشن ملایک

هر گه که سنگ آهی بر طاق آبگون زد

سعدی ز خود برون شو گر مرد راه عشقی

کان کس رسید در وی کز خود قدم برون زد

برای مطالعۀ مطالب بیشتر در حوزۀ هنر بر روی این لینک کلیک فرمایید.