روایت دختری که قهرمانش را از دست داد؛ سکوتی پر از بغض
سوفیانیوز: بالای سر پدرم نشسته بودم، دستش را لمس کردم و گفتم:«پدرم یک قهرمان است… حالا پیش خدا خوابیده » چشمانم پر از اشک شد، اما قلبم آرام بود. او همیشه برایم قهرمان خواهد ماند، حتی وقتی نمیتوانم او را در آغوش بگیرم.