اگر ترس از دست دادن عشقت آرام و قرارت را گرفته، این شعرخوانی زیبای باران نیکراه دقیقاً برای توست / روایت دلی که هنوز امیدوار است + ویدئو
سوفیانیوز: در این ویدیو، باران نیکراه با صدایی سرشار از احساس، شعری از عشق، دلتنگی و هراسِ جدایی را روایت میکند. از شما دعوت میکنیم چند دقیقه همراه این شعر و موسیقیِ واژهها باشید.
به گزارش سرویس چندرسانه ای سوفیانیوز، این شعر روایتِ عاشقی است که همهی جهانش را در وجود معشوق خلاصه کرده و از هر چیزی که بوی جدایی بدهد هراس دارد. شاعر مدام آیندهای را تصور میکند که در آن، ناگهان چشم باز میکند و محبوبش دیگر کنار او نیست؛ نه در خانه، نه در شهر، نه حتی در سرزمینی که با خاطرهی او معنا پیدا کرده است. برای او، نبودنِ معشوق فقط یک دوری ساده نیست، بلکه فرو ریختن خانهی امید، ویران شدن آرزوها و خالی شدن زندگی از رنگ و روشنایی است. به همین دلیل، در هر بیت ترسی تازه متولد میشود؛ ترس از رفتن، فراموش شدن و تنها ماندن.
در لایهای عمیقتر، شاعر از عشقی سخن میگوید که آرامآرام در جانش ریشه دوانده و به بخشی جدانشدنی از وجودش تبدیل شده است. او خود را عاشقی بیقرار و پریشان میبیند که اختیار دلش را از دست داده و همهی هستیاش به نگاه و حضور محبوب گره خورده است. درد بزرگ او این نیست که خودش از عشق دست بکشد، بلکه میترسد روزی معشوق دیگر عاشق نباشد، دیگر او را نبیند و حتی نگاهش را بر زخمهای دل او نیندازد. در سراسر شعر، صدای قلبی شنیده میشود که میان عشق و هراس سرگردان است؛ قلبی که بیش از هر چیز از لحظهای میترسد که عشق هنوز در او زنده باشد، اما در دلِ محبوب خاموش شده باشد.
متن شعر
می ترسُم از این کشور خوسیده ی خوشبخت
بیدار بشُم این طرف مرز نباشی
تو خوُ زمین باشُم و بارونی و گندم
بیدار شُم اما تو کشاورز نباشی
می ترسُم از اینجا بری و خونه بُرُمبه
له شُم تو به معماری آوار بخندی
آواره بشُم مملکتُم دست تو باشه
هیهات اگر ارتش موهاتِ نبندی
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
می ترسُم از اون لحظه که دیوونه نباشی
هی پست کنُم عمر عزیزُم در خونه ات
یک عمر کسی در بزنه خونه نباشی
ایجاد شدی در بدنُم مثل یه بحران
بحران شدُم از بوسه ی ایجاد شونده
پایان غم انگیز خودُم منتظرم هست
می ترسُم از این لحظه ی فرهاد شونده
افسار پریشونی من دست خودُم نیست
جن رفته در این شعر در این وزن عروضی
می ترسُم از این حیف شدن، حیف اگر تو
حتی به منِ پاره شده چشم ندوزی
احسان گودرزی
صدای گروه داماهی با شعر احسان گودرزی
بیوگرافی باران نیکراه
باران نیکراه (محدثه نیکراه)، متولد 20 شهریور 1367، مجری و گویندهای شناختهشده است که در کنار فعالیت در تلویزیون، اجرای همایشهای مختلف را نیز بر عهده داشته است. او در خانوادهای پنجنفره بزرگ شده و دکلمهها و اجراهایش در شبکههای اجتماعی بازتاب گستردهای داشتهاند؛ برادرش بهتاش نیز در حوزه موسیقی و خوانندگی فعالیت میکند.
اگر شما نیز شعری را از حفظ دارید یا تجربهای جالب از حفظ و خواندن اشعار در ذهنتان مانده است، خوشحال میشویم آن را در بخش نظرات با ما و دیگر مخاطبان به اشتراک بگذارید.