کد خبر: 28238
شنبه 27 تیر 1405 - 15:51
شنبه 27 تیر 1405 - 15:51

این صدا را یادتان هست؟ ویدیویی که شما را مستقیم به خاطرات کودکی می‌برد + فیلم

سوفیانیوز: شنیدن یک صدا کافی است تا تونل زمان باز شود و پرت شویم به روزهایی که تمام دنیایمان در خاطره های شیرین کودکی خلاصه میشد. این ویدیو، یک مرور ساده نیست؛ سفر به نوستالژیک‌ترین روزهای کودکی ماست که اگر متولد دهه شصت یا هفتاد باشید، تک‌تک کلماتش را با تمام وجود لمس کرده‌اید. بیایید ببینیم چرا صدای آن رادیوی قدیمی، هنوز هم قلبمان را می‌فشارد؟

به گزارش سرویس چندرسانه ای سوفیانیوز، همه چیز از یک اتاقک تاریک ضبط صدا شروع می‌شد. همان‌جایی که مجری پشت میکروفون بزرگ رادیو می‌نشست و با لحنی آرام و کش‌دار، پایان یک هفته را اعلام می‌کرد. روزهایی که تلویزیون‌ها هنوز رنگی نشده بودند، اما دنیای ما با همین صداهای سیاه و سفید، از همیشه رنگی‌تر بود. بوی نان گرم، صدای قل‌قل سماور خانه مادری و مشق‌هایی که باید با صدای بلند خوانده می‌شدند تا بزرگ‌ترها مطمئن شوند که درس‌مان را بلدیم؛ «مثل مگسی که در شیره افتاده باشد»، غرق در دنیای کوچک خودمان بودیم.

پاداش آن همه منگ‌ومنگ کردن و خواندن کتاب فارسی از اول تا آخر، یک سکه ده شاهی بود که از دست‌های مهربان بزرگ‌ترها می‌گرفتیم. سکه‌ای که در دست‌های کوچکمان عرق می‌کرد و بلافاصله ما را راهی کوچه بازارهای قدیمی می‌کرد. یک پنج‌زار برای زالزالک‌های ترش و مابقی برای بامیه‌های داغ و شیرینی که طعمشان دیگر در هیچ قنادی لوکسی پیدا نمی‌شود. ما نسلِ دلخوشی‌های کوچک اما عمیق بودیم.

وقتی مجری با آن ابهت دوست‌داشتنی می‌گفت: «تا هفته دیگر و برنامه‌ای دیگر، همه شما را به خدای بزرگ می‌سپاریم...»، انگار تکه‌ای از کودکی ما در همان استودیو جا می‌ماند. آن روزها گذشتند و رادیوها جایشان را به پادکست‌ها و گوشی‌های هوشمند دادند، اما جادوی آن صداها هرگز از بین نرفت. نوستالژی اگر صدا بود، قطعاً شبیه به همین ویدیوی کوتاهی می‌شد که امروز بعد از سال‌ها دوباره تماشایش کردیم.

شما چطور؟ با شنیدن این صدا یا دیدن این ویدیو، اولین خاطره‌ای که توی ذهنتان زنده شد چه بود؟ نام آن برنامه رادیویی یا مجری محبوبتان را در بخش نظرات برای ما بنویسید.