کد خبر: 27797
شنبه 23 خرداد 1405 - 12:02
شنبه 23 خرداد 1405 - 12:02

شنبه های عاشقانه‌ با استاد شهریار/ شعری از شهریار که دل هر عاشق دل‌شکسته‌ای را می‌لرزاند؛ راز رقیبی که از جان حبیبش نمی‌گذشت + ویدئو

سوفیانیوز: در این ویدئو، شعرخوانی کم‌نظیر و سرشار از احساسِ محمدحسین شهریار را خواهید شنید؛ صدایی که با هر واژه، خاطره، عشق، دلتنگی و لطافتِ شعر فارسی را زنده می‌کند.

به گزارش سرویس چندرسانه ای سوفیانیوز، این غزل از محمدحسین شهریار روایتِ عاشقی است که در اوج دلدادگی، با دلِ خود سخن می‌گوید و آن را به سبب شیفتگی به معشوق سرزنش می‌کند. شاعر دل را رقیب خویش می‌بیند؛ گویی دل نیز همچون عاشقی دیگر، اسیر زلف و نگاه محبوب شده و از اختیار او بیرون رفته است.

در سراسر شعر، عشق چنان عمیق و فراگیر است که حتی نهیب و سرزنش عاشق نیز به معشوق می‌رسد و تارهای زلف او را به لرزه درمی‌آورد. عاشق از درد عشق نمی‌نالد، بلکه تب و رنج آن را خوش می‌دارد و درمانی جز نگاه معشوق برای خود نمی‌شناسد. او می‌داند که در تاریکی هجران، بهره‌ای جز حسرت نیست؛ اما همین حسرت نیز در دل او چراغی از امید و روشنایی روشن نگه داشته است.

در پایان، شاعر از صبر و شکیبایی خویش در راه عشق سخن می‌گوید؛ صبری که آن‌قدر بزرگ و شگفت‌انگیز است که نه‌تنها او، بلکه همه جهان را به حیرت واداشته است.


سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی (11 دی 1285 – 27 شهریور 1367) متخلص به شهریار، شاعر ایرانی بود که به زبان‌های فارسی و ترکی آذربایجانی شعر سروده است. شهریار در سرودن گونه‌های دگرسان شعر مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی چیره‌دست بود. اما بیشتر از دیگر گونه‌ها در غزل شهره بود و از جمله غزل‌های معروف او می‌توان به «علی ای همای رحمت» و «خان ننه» و «حیدر بابایه سلام» «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابی‌طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ و فردوسی داشته است.

متن شعر

دلا دیشب چه می‌کردی تو در کوی حبیب من

الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من

خیال ِخود به شبگردی به زلفش دیدم و گفتم

رقیب ِمن چه می‌خواهی تو از جان حبیب من؟

نهیبی می‌زدم با دل که: زلفت را نلرزاند

ندانستم که زلفت هم بلرزد با نهیب من

خوشم من با تب عشقت، طبیب آمد جوابش کن

حبیبم! چشم ِبیمار ِتو بس باشد، حبیب من

نصیب از ظلمت هجران به جز حسرت نخواهد بود

حساب ِروشنی دارد دل ِحسرت‌نصیب ِمن

من از صبر و شکیبم شهریارا شهره‌ی آفاق

همه آفاق هم حیران از این صبر و شکیب من

استاد شهریار


اگر شما نیز شعری را از حفظ دارید یا تجربه‌ای جالب از حفظ و خواندن اشعار در ذهنتان مانده است، خوشحال می‌شویم آن را در بخش نظرات با ما و دیگر مخاطبان به اشتراک بگذارید.