کد خبر: 25339
سه شنبه 12 اسفند 1404 - 16:30
سه شنبه 12 اسفند 1404 - 16:30

آخرین جمله مهیار قبل از شهادت چه بود؟ روایت معلم از لحظات پیش از انفجار در مدرسه آبیک

آخرین جمله مهیار قبل از شهادت چه بود؟ روایت معلم از لحظات پیش از انفجار در مدرسه آبیک

سوفیانیوز: در حمله 9 اسفندماه دشمن آمریکایی_صهیونی به خاک کشورمان، یک موشک به حوالی دبستان امام‌رضا (ع) آبیک برخورد کرد که به شهادت یک دانش‌آموز 11 ساله به نام مهیار منجر شد.

به گزارش سرویس اخبار دانشگاهی پایگاه خبری سوفیانیوز به نقل از فارس، صبح شنبه 9 اسفند ماه، مادر مهیار همانند همیشه، صبحانه را آماده کرد. مهیار و برادر کوچک‌ترش صبحانه را صرف کردند، سپس لباس مدرسه را پوشیدند، از مادرشان خداحافظی کردند و با بدرقهٔ او، راهی مدرسه شدند. آن روز، مادر نمی‌دانست که آخرین دیدار با فرزند بزرگش، مهیار است و اصلاً به ذهنش نیامد که دیگر فرزندش را نمی‌بیند. ساعت 10 صبح، وقتی به مدیر مدرسهٔ دبستان امام‌رضا (ع) اعلام شد که مدرسه تعطیل شود، عوامل مدرسه با اولیای دانش‌آموزان تماس گرفتند تا فرزندانشان را به منزل ببرند.بالاخره زمان می‌برد تا اولیا خود را به مدرسه برسانند. ساعت‌ها گذشت؛ هنوز عقربه ساعت به 12 نرسیده بود.برای خرید نان به سمت نانوایی نزدیک منزل حرکت کردم. از خانم مسنی پرسیدم: «آیا نانوایی باز است؟» او پاسخ داد: «بله، اما شلوغ است.»

مدرسه

مدرسه

چند قدم مانده بود که به نانوایی برسم، ناگهان صدای مهیبی از آسمان شهر به گوش آمد و یک انفجار شدید رخ داد؛ نگاه تمام مردم به سمت کوه که دود سیاهی بلند شده بود، معطوف شد.از خرید نان منصرف شدم و به سمت خانه حرکت کردم. دود غلیظی یکی از نقاط شمال شهر را در برگرفته بود؛ مردم هم از خانه‌ها بیرون آمده بودند. با پرس‌و‌پرس متوجه شدم که منبع آب و یک مدرسه مورد حمله قرار گرفته‌ است.نزدیک مدرسه شدم. بیرون از مدرسه ازدحام جمعیت دانش‌آموزان و اولیا بود؛ برخی از کودکان به‌دلیل انفجار می‌گریستند.

به حیاط مدرسه وارد شدم. چند شیشهٔ شکسته روی زمین پخش شده بود؛ صحنه‌ای دلخراش توجه مرا جلب کرد. تنها به پیکری که بر زمین افتاده بود نگاه می‌کردم و گاهی بدون اختیار اشک چشم‌هایم می‌ریخت. پیکری کوچک، مظلوم و معصوم کنار دروازهٔ فوتبال بود که پارچهٔ سفیدی بر تنش کشیده شده بود. اسم او را پرسیدم؛ مهیار، دانش‌آموز 11 ساله، کلاس پنجم. در همین حین دو دانش‌آموز دیگر را دیدم که مدام می‌گریستند؛ یکی برادر مهیار و دیگری پسر خاله‌اش بود. برخی سعی می‌کردند آن‌ها را آرام کنند.دوباره به حیاط برگشتم؛ این بار مادر مهیار، خاله و دایی‌اش نیز بالای سر او ایستاده بودند و با زاری و نالهٔ شکسته‌شان فضا را پر کرده بودند. خودروی شهرداری از راه رسید و پیکر پاک این دانش‌آموز به سردخانه منتقل شد.

سند بی‌گناهی مهیار

خون ریخته‌اش بر کف حیاط مدرسه، گواهی بر حقانیت بی‌گناهی اوست؛ این دانش‌آموز قربانی اقدام وحشیانه‌ای بود که توسط آمریکا و رژیم کودکش صهیونیستی انجام شد. وسط زنگ تفریح، موشک زدند از معاون آموزشی مدرسه پرسیدم: «در آن لحظه چه اتفاقی افتاد؟» آقای فلاحتی پاسخ داد: «زنگ تفریح بود و بچه‌ها در حیاط مدرسه مشغول بازی بودند. ناگهان، در صدم ثانیه همه چیز به هم ریخت. یک موج انفجار، گرد و خاک و دود سفید، قطعات سنگ و ترکش‌های آهنی پراکنده شد.»

 مهیار

متأسفانه به‌دلیل اصابت موشک به منبع آب و ترکش‌های آن، مهیار شهید شد. او یکی از دانش‌آموزان ممتاز و مددکار اصلی مدرسه بود؛ حتی در قوانین انتظامی نیز مشارکت می‌کرد. کافی بود هر مسألی را به او گزارش دهیم تا بلافاصله پیگیری کند.

یکی از پرده‌های مدرسه را روی پیکر مهیار کشیدم

علی اینانلو، مربی بهداشت مدرسه می‌گوید: «وقتی این اتفاق افتاد، تمام دانش‌آموزان به سمت سالن دویدند و سعی کردیم آنها را آرام کنیم.»در حیاط مدرسه متوجه شدم یک دانش‌آمورد بر زمین افتاده است. ابتدا فکر کردم از ترس سقوط کرده باشد؛ به سمت او دویدم تا کمک‌اش کنم. آن‌وقت فهمیدم پیکر کوچک مهیار، دانش‌آموز 11 ساله، در زمین افتاده و متأسفانه شهید شده است.چون نمی‌خواستم وضعیت مدرسه و دانش‌آموزان بیش‌تر شعله‌ور شود، اولین کاری که به ذهنم رسید این بود که یکی از پرده‌های مدرسه را روی پیکر مهیار کشیدم تا تا زمان رسیدن نیروهای امدادی، او را از نگاه همگان محافظت کنیم.مربی بهداشت با صدای ساکت و آهی سرد گفت: «مهیار از همه لحاظ اخلاق‌پذیر، مسئولیت‌پذیر و درسی سرآمد بود. او یکی از پاک‌ترین و مظلوم‌ترین دانش‌آموزان مدرسه بود.»وی افزود: «مهیار به‌خاطر کارهای انتظامی‌اش همیشه آخرین نفری بود که از مدرسه خارج می‌شد، اما آن روز به‌نظر می‌رسید سرنوشت او این‌نقش را داشته و به شهادت رسید.»خانم نریمانی معلم مهیار اشاره کرد: «وقتی اعلام شد که اولیا برای بردن دانش‌آموزان می‌آیند، بیشتر والدین حضور داشتند. همان روز مهیار به من گفت: «خانم، اولیای ما هم می‌آیند، ما را می‌برند.» گفتم: «آره، شاید الآن بیایند؛ برو بنشین و صبر کن.»

 مهیار

دوباره پیش من آمد و گفت: «خانم، یک چیزی بگویم». گفتم بگو. او گفت: «من را حلال کنید، خیلی‌تان اذیت کردم». من گفتم: «تو اذیتی نداشتی، برو بنشین، اتفاقی نمی‌افتد». دوباره گفت: «حلال کنید، خانم. جنگ است دیگر نمی‌دانیم چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد». من پاسخ دادم: «مهیار، شاید برای من هم اتفاقی بیفتد». بچه‌های دیگر گفتند: «خانم، مهیار چی گفت؟» من گفتم: «چیزی نگفت، یک چیز گفت و بس». بعد بچه‌ها گفتند: «مهیار راست می‌گوید؛ ما را هم حلال کنید». مهیار همان‌طور به من نگاه می‌کرد؛ نمی‌دانم آیا الهام گرفته بود یا نه. در کلاس و مدرسه، او پسر مهربان، دلسوز، درس‌خوان، مومن و نمونه‌ای بود.

مرا به کربلا ببر

پدر مهیار در مصاحبه‌ای که با خبرنگاران داشت، گفت: «پسرم اهل مسجد و هیئت بود؛ در مراسم‌ها چای پخش می‌کرد». مهیار همیشه به من می‌گفت: «هر وقت به کربلا رفتی، مرا با خود ببر». اما او ما را تنها گذاشت و رفت. صبح آن روز ساعت 6 بیدار شد و در حال درس‌خوانی بود. گفت: «بابا، درس می‌خوانم؛ 20 می‌شوم». مادرش نه حرفی برای گفتن داشت؛ چشمانش از سوگ فرزندش بسته بود و گاهی این جملات بر لب می‌آمد: «مهیار، قربانت شوم. تو چه جوری جان دادی؟ آیا مادرت پیشت بود یا تنها؟ پاسخ بده، فرشتهٔ من، پسر نازم». و گریه امانش را می‌برید.روز یکشنبه پیکر مطهر مهیار، شهید دانش‌آموز 11 ساله، با حضور مردم‌شهیدپرور و مسئولان شهرستان آبیک، در گلزار شهدا بین شهیدان حمیدرضا حسینی‌نژاد و علیرضا شجاعی آرام گرفت و به جرگه شهدا پیوست.

 مهیار

 مهیار

در مراسم تشییع دوستانش سنگ تمام برای او گذاشتند؛ دسته‌گل بزرگ و شاخه‌های گل‌ آورده بودند، بنرهایی به‌دست داشتند و مدام گریه می‌کردند. پس از تدفین، دسته‌گل بزرگ را بر سر مهیار گذاشتند و با او خداحافظی کردند. حرف یک معلم آبیکی در پایان تشییع، مرا به فکر فرو برد. او گفت: همیشه نباید فقط به دانش‌آموزان درس بدهیم؛ باید از آن‌ها هم بیاموزیم. امروز، از مهیار شهید که همسایه ما بود و پسر بسیار اخلاق‌دار و مودبی بود، درس شهادت گرفتیم.

بدون شک، خوی وحشی‌گری و کودک‌کشی استکبار جهانی و رژیم منحوس صهیونیستی پایان‌ناپذیر است؛ چرا که علاوه بر شهادت مهیار، در مدرسه شجره طیبه شهرستان میناب نیز 165 دانش‌آموز دختر شهید شدند و دو دانش‌آموز دیگر هم‌اکنون در جبهه لبنان به شهادت رسیدند.