مهمان صدای بهشتی ایرج بسطامی باشید؛ تصنیف زیبای«برگ خزان» با صدای غزل ساز ایرج بسطامی بلبل خوش آواز موسیقی سنتی🎵ای برگِ ستمدیده ی پاییزی... آخر تو ز گلشن؛ ز چه بگریزی؟💔 +فیلم
سوفیانیوز:تصنیف ماندگار «برگ خزان» با صدای دلنشین ایرج بسطامی، یکی از آثار خاطرهانگیز موسیقی سنتی ایران است که با گذشت سالها همچنان در جان مخاطبان طنینانداز است. صدای گرم و غزلساز این هنرمند فقید، در کنار ملودی تأثیرگذار اثر، روایتگر تنهایی و اندوهی عمیق است
به گزارش پایگاه خبری سوفیانیوز، ایرج بسطامی در سال 1336 در شهرستان بم و در خانوادهای هنرمند چشم به جهان گشود. در خاندان او، از جد پدری تا پدربزرگ و پدر، همگی با آواز و نوازندگی سازهای مختلف آشنا بودند و در این عرصه فعالیت داشتند. پرورش در چنین فضای هنری، در کنار استعداد ذاتیاش، سبب شد که از پنجسالگی به آواز علاقهمند شود. علاقه و پشتکار او به اندازهای بود که پدربزرگش خیلی زود استعدادش را تشخیص داد و با اطمینان پیشبینی کرد که در آینده به خوانندهای بزرگ تبدیل خواهد شد.
به همین دلیل، پدرش او را در مسیر آموزش جدی موسیقی قرار داد و خود، نخستین آموزگار آواز او در خانه شد. ایرج در همان سالها ردیفهای آوازی مکتب تهران را به شیوهٔ عبدالله دوامی نزد عمویش، یدالله بسطامی، فرا گرفت. او در ادامه مسیر هنری خود، در 22 سالگی به جمع شاگردان محمدرضا شجریان پیوست و آموزشهایش را به شکل حرفهایتر دنبال کرد.
متن آهنگ
به رهی دیدم برگِ خزان / پژمرده ز بیدادِ زمان؛ کز شاخه، جدا بود●♪♫
چو ز گلشن؛ رو کرده نهان / در رهگذرش بادِ خزان؛ چون پیکِ بلا بود●♪♫
به رهی دیدم برگِ خزان / پژمرده ز بیدادِ زمان؛ کز شاخه، جدا بود●♪♫
چو ز گلشن؛ رو کرده نهان / در رهگذرش بادِ خزان؛ چون پیکِ بلا بود●♪♫
ای برگِ ستمدیده ی پاییزی / آخر تو ز گلشن؛ ز چه بگریزی؟●♪♫
روزی تو هم آغوشِ گلی بودی / دلداده وُ مدهوشِ گلی بودی●♪♫
ای عاشقِ شیدا؛ دلداده ی رسوا / گویمت چرا فسرده ام●♪♫
در گل؛ نه صفایی باشد نه وفایی / جز ستم ز وی نبرده ام●♪♫
آه! بارِ غمت؛ در دل بنشاندم / در رهِ او؛ من جان بفشاندم●♪♫
تا شود؛ نوگلِ گلشن وُ دیده شود●♪♫
رفت آن گلِ من؛ از دست / با خار وُ خسی پیوست●♪♫
من ماندم وُ صد خارِ ستم؛ این پیکر بی جان●♪♫
به رهی دیدم برگِ خزان / پژمرده ز بیدادِ زمان؛ کز شاخه، جدا بود●♪♫
چو ز گلشن رو کرده نهان / در رهگذرش بادِ خزان؛ چون پیکِ بلا بود●♪♫
به رهی دیدم برگِ خزان / پژمرده ز بیدادِ زمان؛ کز شاخه، جدا بود●♪♫
چو ز گلشن رو کرده نهان / در رهگذرش بادِ خزان؛ چون پیکِ بلا بود●♪♫