کد خبر: 27584
یکشنبه 10 خرداد 1405 - 12:57
یکشنبه 10 خرداد 1405 - 12:57

عشق اگر قرار بود آرام باشد… این‌همه فراق نداشت | غزل‌خوانی سوزناک عبدالجبار کاکایی برای دل‌هایی که هنوز می‌سوزند + ویدئو

سوفیا نیوز: در این فیلم شعرخوانی زیبای عبدالجبار کاکایی در وصف دوری از عشق را بشنوید و لذت ببرید.

به گزارش سرویس چندرسانه ای سوفیانیوز، این شعر فضایی عاطفی، غمگین و سرشار از دلتنگی دارد و به نظر می‌رسد دربارهٔ فقدان یا جدایی از یک معشوق بسیار عزیز باشد؛ کسی که دیگر در کنار راوی نیست، اما حضورش همچنان در ذهن و خاطرات او زنده است. شاعر از زاویهٔ دید فردی سخن می‌گوید که هنوز نتوانسته با نبودِ محبوبش کنار بیاید و زندگی روزمره‌اش با یاد او گره خورده است.

عبدالجبار کاکایی 15 شهریور 1342 در ایلام به دنیا آمد و همان ابتدای تولد به همراه خانواده خود در عراق سکونت گزید و هنگامی که یک سال و نیم بیشتر نداشت با خیل رانده شدگان به ایران بازگشت. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در زادگاه خود گذراند. شاعر شدن کاکایی به روایت خودش از پانزده سالگی آغاز شد.

او در سال 1360 دیپلم اقتصاد گرفت. در سال 1361 به تهران آمد و تحصیلات خود را تا مقطع کاردانی زبان و ادبیات فارسی در دانشسرای تربیت معلم ادامه داد. او در سال 1364 وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد و در سال 1368 به دریافت مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی نایل آمد. سپس به منظور ادامه تحصیل در سال 1371 به جمع دانشجویان دانشگاه آزاد مرکز تهران پیوست و در سال 1373 مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد.

ابری تمام روز با من بود

چشمام هنوزم خیس بارونه

برگشتم از حالی که می‌فهمی!

برگشتم از دنیا به این خونه

تو پشت قاب عکس پنهونی

بارون به من می‌باره،‌ تر می‌شم

تو چند روز عاشق شدی و من

هر روز دارم پیرتر می‌شم

داغی مث روزای غمگینم

حسی مث روزای شادم نیست

من با تو عمری زندگی کردم

یا بی‌تو بودم هیچ یادم نیست

حتی نمی‌فهمم چرا امروز

دلتنگ راهی کردنت بودم

سرگرم پیدا کردن شالت

دلواپس عطر تنت بودم

امروز رو عکس تو خوابم برد

پرسیدم از تو ساعتت چنده؟

برگشتم از حالی که می‌فهمی!

عکست هنوزم داره می‌خنده