کد خبر: 27714
یکشنبه 17 خرداد 1405 - 15:30
یکشنبه 17 خرداد 1405 - 15:30

اعتراف‌های تکان‌دهنده فروغ فرخزاد درباره عشق؛ زخم‌هایی که هرگز التیام نیافتند / ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد + ویدئو

سوفیانیوز: شاهکار فروغ فرخزاد در «آستانه فصلی سرد»، اعترافی عریان از زنی است که تا لبه ویرانی رفت اما دست از عشق نکشید. اگر طعم تلخ تنهایی مفرط و زخم‌های مکرر عاطفی را چشیده‌اید، این زمزمه‌های ملتهب، آینه تمام‌نمای روح شماست.

به گزارش سرویس چندرسانه ای سوفیانیوز، این شعر بیانگر تجربهٔ زنی است که پس از گذر از عشق، رؤیاها، امیدها و باورهای گذشته، به درکی عمیق و گاه تلخ از زندگی و جهان رسیده است. شاعر خود را در «آستانهٔ فصلی سرد» می‌بیند؛ فصلی که نماد تنهایی، فرسودگی، گذر زمان، مرگ آرمان‌ها و رویارویی با حقیقت‌های دشوار زندگی است. او از جهانی سخن می‌گوید که در آن انسان‌ها از یکدیگر دور شده‌اند، عشق‌ها آسیب دیده‌اند و امید به نجات و رستگاری کم‌رنگ شده است، اما در عین حال با صداقت و شجاعت به این واقعیت‌ها نگاه می‌کند. شعر سرشار از حس دلتنگی، فقدان، خاطره، عشق و پرسش‌های وجودی است و در نهایت نشان می‌دهد که انسان برای رسیدن به آگاهی باید از میان رنج، شکست و تنهایی عبور کند. فروغ در این اثر، پذیرش حقیقت زندگی را اگرچه سرد، تلخ و دردناک باشد بلکه نوعی بلوغ و بینش می‌داند و مخاطب را به رویارویی صادقانه با واقعیت‌های هستی فرامی‌خواند.

متن شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

و این منم

زنی تنها

در آستانه‌ی فصلی سرد

در ابتدای درکِ هستی آلوده‌ی زمین

و یأس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دست‌های سیمانی

زمان گذشت

زمان گذشت و ساعت، چهار بار نواخت

{ساعت} چهار بار نواخت

امروز روز اول دی‌ماه است

من راز فصل‌ها را می‌دانم

و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم

نجات‌دهنده در گور خفته است

و خاک، خاک پذیرنده

اشارتی‌ست به آرامش

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.

در کوچه باد می‌آید

در کوچه باد می‌آید

و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم

به غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خون

و این زمان خسته‌ی مسلول

و مردی از کنار درختان خیس می‌گذرد

مردی که رشته‌های آبی رگ‌هایش

مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش

بالا خزیده‌اند

و در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین را

تکرار می‌کنند

-سلام

-سلام

و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم

در آستانه فصلی سرد

در محفل عزای آینه‌ها

و اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود این‌سان

صبور،

سنگین،

سرگردان،

فرمان ایست داد.

چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست،

او هیچوقت زنده نبوده‌است.

در کوچه باد می‌آید

کلاغ‌های منفرد انزوا

در باغ‌های پیر کسالت می‌چرخند

و نردبام

چه ارتفاع حقیری دارد.

آنها تمام ساده‌لوحی یک قلب را

با خود به قصر قصه‌ها بردند

و اکنون دیگر

دیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاست

و گیسوان کودکی‌اش را

در آب‌های جاری خواهد ریخت

و سیب را که سرانجام چیده‌است و بوییده‌است

در زیر پا لگد خواهد کرد؟

ای یار، ای یگانه‌ترین یار

چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند.

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده نمایان شد

انگار از خطوط سبز تخیل بودند

آن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم نفس می‌زدند

انگار

آن شعله‌ی بنفش که در ذهن پاک پنجره‌ها می‌سوخت

چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود.

در کوچه {کوچه‌ها} باد می‌آید

این ابتدای ویرانی‌ست

آن روز هم که دست‌های تو ویران شدند باد می‌آمد

ستاره‌های عزیز

ستاره‌های مقوایی عزیز

وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‌گیرد

دیگر چگونه می‌شود به سوره‌های رسولانِ سرشکسته پناه آورد؟

ما مثل مرده‌های هزاران‌هزار ساله به هم می‌رسیم و آنگاه

خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد.

من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

ای یار! ای یگانه ترین یار: «آن شراب مگر چند ساله بود؟»

نگاه کن که در اینجا

زمان چه وزنی دارد

و ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوند

چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟

من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم

من سردم است و می‌دانم

که از تمامی اوهامِ سرخ یک شقایق وحشی

جز چند قطره خون

چیزی به جا نخواهد ماند

خطوط را رها خواهم کرد

و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد

و از میان شکل‌های هندسی محدود

به پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم برد

من عریانم، عریانم، عریانم

مثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانم

و زخم‌های من همه از عشق است

از عشق، عشق، عشق

من این جزیره‌ی سرگردان را

از انقلاب اقیانوس

و انفجار کوه گذر داده‌ام

و تکه‌تکه شدن، راز آن وجود متحدی بود

که از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد.

سلام ای شب معصوم!

سلام ای شبی که چشم‌های گرگ‌های بیابان را

به حفره‌های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می‌کنی

و در کنار جویبارهای تو، ارواح بیدها

ارواح مهربان تبرها را می‌بویند

من از جهان بی‌تفاوتی فکرها و حرف‌ها و صداها می‌آیم

و این جهان به لانه‌ی ماران مانند است

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ست

که همچنان که تو را می‌بوسند

در ذهن خود طناب دار تو را می‌بافند

سلام ای شب معصوم!

میان پنجره و دیدن

همیشه فاصله‌ای‌ست

چرا نگاه نکردم؟

مانند آن زمان {زمانی} که مردی از کنار درختان خیس گذر می‌کرد...

چرا نگاه نکردم؟

انگار مادرم گریسته بود آن شب

آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت

{آن شب که من عروس خوشه‌های اقاقی شدم}

آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود

و آن کسی که نیمه‌ی من بود، به درون نطفه‌ی من بازگشته بود

و من در آینه می‌دیدمش،

که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بود

و ناگهان صدایم کرد

و من عروس خوشه‌های اقاقی شدم

انگار مادرم گریسته بود آن شب

چه روشنایی بیهوده‌ای در این دریچه‌ی مسدود سر کشید

چرا نگاه نکردم؟

فروغ فرخزاد از دفتر شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»

بیوگرافی فروغ‌الزمان فرّخزاد

فروغ‌الزمان فرّخزاد (8 دی 1313 – 24 بهمن 1345) شاعر بود. او شش کتاب شعر منتشر کرد که از نمونه‌های شایان شعر نوی فارسی هستند. فرّخزاد با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. او یکی از پیشگامان شعر نوی فارسی دانسته شده است.

آشنایی با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم‌ساز ایرانی و همکاری با او، موجبِ تحول فکری و ادبی در فرّخزاد شد. فرّخزاد در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعهٔ تولدی دیگر ستایش گسترده‌ای برانگیخت. سپس مجموعهٔ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری برجسته تثبیت کند. آثار و اشعار فرّخزاد به زبان‌های انگلیسی، ترکی، عربی، چینی، فرانسوی، اسپانیایی، ژاپنی، آلمانی و عبری ترجمه شده‌اند.

فرّخزاد از عامه‌ترین جلوه‌های فرهنگی فمینیسم در تاریخ ایران بوده است. شعرها و گفتاوردهای او در طی زندگی کوتاه هنری خود مورد تحسین منتقدان و محبوبیت فراوان نزد مردم و ادبیات دوستان بوده است. او در 32 سالگی بر اثر واژگونی خودرو درگذشت.

شما هم در اوج تنهایی، سوزِ فصل سرد را در مغز استخوان‌تان حس کرده‌اید؟ راز آن شراب چندساله را در این شعر بخوانید و عمیق‌ترین احساس خود را برای ما در دیدگاه برایمان بنویسید.