هرچه از عشق بگریزی، طنابش تنگتر میشود؛ روایت سوزناک رابعه بلخی از عشقی ممنوعه+ فیلم
سوفیانیوز: عشق مثل یک باتلاق است؛ هرچه بیشتر دست و پا بزنی، بیشتر غرق میشوی. رشید کاکاوند در این ویدیوی تکاندهنده، دست روی داستان عجیب و خونین «رابعه بلخی» گذاشته است؛ اولین زن شاعر ایران که به خاطر یک عشق ممنوعه، رگهایش را زدند، اما او در آخرین لحظات زندگیاش با خون خود روی دیوار زندان شعر نوشت.
به گزارش سرویس چندرسانه ای سوفیانیوز، این شعر دربارهٔ قدرت و عظمت عشق و ناتوانی انسان در مهار آن است. شاعر میگوید هرچه تلاش کرده عشق را کنترل کند، موفق نشده است. او عشق را به دریایی بیکران تشبیه میکند که پیمودن آن آسان نیست. از نظر شاعر، عاشق برای رسیدن به مقصود باید سختیها، رنجها و ناملایمات زیادی را تحمل کند. در راه عشق، گاهی تلخیها شیرین و دشواریها قابلتحمل به نظر میرسند. شاعر همچنین بیان میکند که مقاومت در برابر عشق نتیجهای ندارد و حتی باعث وابستگی بیشتر میشود. در مجموع، شعر عشق را نیرویی عمیق، پررنج و در عین حال شکستناپذیر توصیف میکند.
عشق او باز اندر آوردم به بند
کوشش بسیار نامد ســـودمند
عشــــق دریایــــی کرانه ناپدید
کی توان کردن شنا ای هوشمند
عشق را خواهی که تا پایان بری
بس بباید ساخـــت با هر ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهــر باید خورد و انگارید قند
توسنــی کردم ندانستم همی
کز کشیدن تنگتر گردد کمند
رابعه بلخی
بیوگرافی رابعه بلخی
رابعهٔ بلخی از نخستین شاعران زنِ پارسیگو و از چهرههای برجستهٔ ادبیات کهن خراسان به شمار میرود. او در بلخ میزیست و به سبب دانش، ذوق شاعری، و شخصیت مستقلش در تاریخ و ادب فارسی جایگاهی ویژه دارد. از زندگی او روایتهای گوناگونی نقل شده، اما مشهورترین بخش زندگیاش داستان عشق او به بکتاش و سرانجام تراژیکش است که او را به نمادی از عشق، آزادی و رنج زن در جامعهٔ سنتی تبدیل کرده است. هرچند شعرهای اندکی از او باقی مانده، نام رابعه بلخی همچنان به عنوان یکی از پیشگامان حضور زنان در شعر فارسی زنده مانده است.
به نظر شما، عشق واقعی همان دریای بیکرانی است که باید در آن غرق شد یا یک تله خطرناک؟ حستان به این شعر و داستان تلخ رابعه را در قسمت دیدگاه برای ما بنویسید؛ آیا ارزشش را داشت؟