کد خبر: 25359
چهارشنبه 13 اسفند 1404 - 08:41
چهارشنبه 13 اسفند 1404 - 08:41

روایت تکان‌دهنده یک امدادگر از دبستان میناب: اجساد تکه‌تکه و سوخته بودند (این گزارش حاوی جزئیات خشن و دردناک است)

روایت تکان‌دهنده یک امدادگر از دبستان میناب: اجساد تکه‌تکه و سوخته بودند (این گزارش حاوی جزئیات خشن و دردناک است)

سوفیانیوز: کبری آجی حیدری‌نیا، نجاتگر هلال‌احمر، با حضور در صحنه انفجار مدرسه شجره طیبه در میناب، با عمق فاجعه‌ای روبرو شد که توصیف آن دشوار است. او در تلاش برای شناسایی قربانیان، با پیکرهای پاره‌پاره و سوخته‌ای مواجه شد که دیگر شباهتی به معلم‌ها و دانش‌آموزان نداشتند.

به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری سوفیانیوز، به نقل از خبرآنلاین، کبری آجی حیدری‌نیا، امدادگر هلال‌احمر در شهرستان میناب، شرحی از حادثه دلخراش ارائه کرده است:

روز حادثه که به مدرسه رفتم به من گفتند بیا و پیکرها را شناسایی کن؛ متاسفانه سری روی پیکر معلم‌ها نبود و هیچ لباسی روی بدنشان نبود که من شناسایی کنم؛ معلم‌های مدرسه همه از دوستانم بودند و شب قبلش همدیگر را دیده بودیم و همه معلم‌ها که حدود 10 نفری می‌شدند در انفجار مدرسه شهید شدند.

فقط یکی از معلم‌های کلاس ششم مدرسه زنده مانده است. متاسفانه هنوز پیکر یکی از معلم‌ها پیدا نشده است؛ زیر آوار هم که نبود؛ 3 تا از معلم‌ها سرشان قطع شده بود و سرها یک جا و جسدها جای دیگر است و هنوز مشخص نیست که پیکر این معلم مفقودی که اصالتا لر است، چه شده است.

وضعیت دانش‌آموزان هم دردناک‌تر از وضعیت معلم‌ها بود؛ نه سر داشتند، نه پا داشتند، تمام بدنشان سوخته بود، هیچ لباسی به تنشان باقی نمانده بود.

تا چشم کار می‌کرد بچه‌هایی بودند که دست نداشتند؛ پا نداشتند؛ مو نداشتند؛ صورت نداشتند؛ یا سوخته بودند و یا دست و پا و سرشان از پیکر کوچکشان جدا شده بود و این صحنه‌ها هم خیلی برایم خیلی وحشتناک و دردناک بود. به سرعت با دیگر امدادگران خانم دست و پاهای قطع شده دانش‌آموزان و تکه‌های کنده شده از موی سرشان و تکه‌های بدنشان را جمع کردیم و در کیسه پلاستیکی گذاشتیم؛ گفتم زود اینکار را انجام بدهیم تا مادر و پدر بچه‌ها آن صحنه‌های زجرآور و وحشتناک را نبینند و پیش از آمدنشان از محوطه خارج کردیم. خیلی دردناک بود؛ خیلی؛ پیکر برخی بچه‌ها از کمر قطع شده بود و مابقی آن نبود؛ بچه‌هایی را دیدم که دست و پا می‌زدند؛ بچه‌هایی را دیدم که زنده بود اما دست و پایش قطع شده بود و نمی‌توانست حرکت کند و تمام این صحنه‌ها برایم وحشتناک بود.

با یکی از معلم‌های کلاس ششم که هم خودش و هم شاگردانش زنده ماندند صحبت کردم گفت من تمام بچه‌ها را خارج کردم فقط یک نفر از بچه‌ها نیست؛ آنطور که به من گفتند بمب، اول به طبقه پایین مدرسه اصابت کرده است و مدیر به سرعت بچه‌ها را از کلاس درس خارج کرده و به نمازخانه می‌برد.

همزمان با جابجایی بچه‌ها از کلاس‌ها به نمازخانه‌ها هم تماس می‌گیرند که بیایید و بچه‌هایتان را ببرید اما در اثر انفجار دوم به نمازخانه تمام بچه‌ها، خود مدیر و معلم‌هایشان به شهادت رسیدند.