قراره کی زندگی کنیم؟؛ خاطرهای از سعید عزیزی که همه را به فکر فرو برد + فیلم
سوفیانیوز: ماجرای خندهدار و تامل برانگیز شوهری که برای روشن کردن دکوراسیون خانه فرش خریده شد، اما باز هم پنهان ماند! دکتر سعید عزیزی با روایتی جالب از زندگیهای امروزی، دست روی چالشی گذاشته که شاید همین حالا در خانه شما هم جریان داشته باشد؛ واقعاً قراره کی زندگی کنیم؟
به گزارش سرویس روانشناسی سوفیانیوز، دکتر سعید عزیزی با همان لحن طنز خود در این ویدیو به یکی از عجیبترین ویژگیهای فرهنگی ما اشاره میکند: «هنر زن ایرانی!» تقابل میان شوهری که پس از سالها زندگی در دکوراسیونی تیره، به دنبال کمی نور و رنگ روشن میگردد و همسر به بهانه «کثیف شدن» و «سختی شستشو»، روی فرش روشن را با روفرشی تیره میپوشاند.
این چالش ساده دکوراسیون، در واقع یک نماد بزرگ روانشناختی است. ما وسایل را میخریم تا در خدمت آرامش و لذت ما باشند، اما در نهایت این ما هستیم که تبدیل به برده و نگهبان آن وسایل میشویم. فرش روشن میخریم که روحیهمان عوض شود، اما زیر روفرشی تیره پنهانش میکنیم تا روزی که «مهمان» بیاید یا شاید روزی که دیگر خیلی دیر شده باشد.
داستان به همینجا ختم نمیشود؛ دکتر عزیزی برای عمیقتر کردن مفهوم، روایت دیگری از مردی جوانی را تعریف میکند که پدرش پس از یک سخنرانی پرشور در مسجد، جوگیر شده و ساعت 1:30 ظهر اصرار دارد زمینش را برای ساخت مدرسه وقف کند. کارمندان اداره اوقاف میگویند فردا بیا، اما پدر فریاد میزند: «همین حالا بنویسید، چون اگر بروم خانه و پشیمان شوم، خودم را میشناسم، دیگر وقف نمیکنم!» و در نهایت هم فردا میشود، پدر پشیمان میشود و هرگز وقفی اتفاق نمیافتد.
این کمدیهای تلخ زندگی روزمره، نشاندهنده یک حقیقت روانشناسی است: فاصله میان تصمیم خوب و پشیمانی، گاهی به اندازه یک شب است. ما مدام کارهای خوب، ابراز علاقهها و لذت بردن از داشتههایمان را به تعویق میاندازیم، غافل از اینکه مکانیزم ذهن ما به شدت تمایل دارد ما را به همان دایره امن و خاکستری قدیمی برگرداند.
بالاخره قراره کی زندگی کنیم؟
پیام اصلی و تکاندهنده دکتر سعید عزیزی در این ویدیو، تلنگری است به تمام کسانی که زندگی را در آیندهای نامعلوم جستجو میکنند: «قراره کی زندگی کنند؟ کی قراره کارهای خوب را انجام بدهند؟ شاید سال بعد بیاید و ما نباشیم...»
خیلی از آدمهایی که پارسال در کنار ما بودند، امروز دیگر در جمع ما نیستند. حسرتهای بزرگ زندگی از همین جزئیات کوچک شکل میگیرند؛ از فرشهای روشنی که هرگز روی آنها راه نرفتیم، از حرفهای قشنگی که به همسر و فرزندانمان نگفتیم و از کارهای خیری که به فردا موکول کردیم. روانشناسی زندگی در لحظه به ما میگوید: روفرشیهای تیره را از روی زندگیتان بردارید، این مرد چقدر مگر زنده است که رنگهای روشن را از او دریغ میکنید؟
شما هم از این وسواسها و لجبازیهای خانوادگی سراغ دارید؟ اگر با حرفهای دکتر عزیزی موافقید یا خودتان هم خاطره مشابهی از این ماجراها دارید، حتماً در دیدگاهها برامون بنویسد!