کد خبر: 25448
یکشنبه 17 اسفند 1404 - 16:07
یکشنبه 17 اسفند 1404 - 16:07

روایت شنیدنی از آرزوی یک کودک شهید 7 ساله برای اسرائیل

سوفیانیوز: در میان آوار جنگ و صدای انفجارها، گاهی ساده‌ترین آرزوهای کودکان نیز رنگ باروت می‌گیرد. روایت زندگی و شهادت یک پسر هفت‌ساله نشان می‌دهد که چگونه دنیای کوچک یک کودک، زیر سایه خشونت، از بازی و مدرسه به رؤیایی تلخ و خشم‌آلود تغییر می‌کند؛ رؤیایی که روزی با جمله‌ای کوتاه بیان کرده بود: «بزرگ که شوم موشک می‌سازم…».

به گزارش سرویس چندرسانه ای سوفیانیوز،می‌گویند هنوز سنش به مدرسه درست و حسابی نرسیده بود. بیشتر وقتش را با اسباب‌بازی‌های ساده و نقاشی‌های کودکانه می‌گذراند. اما آنچه در کتابش دیده می‌شد، با دنیای معمول یک کودک تفاوت داشت. خانواده‌اش بعدها تعریف کردند که وقتی از او می‌پرسیدند در آینده می‌خواهد چه‌کاره شود، با جدیت کودکانه‌ای پاسخ می‌داد: «موشک می‌سازم…». این جمله برای اطرافیانش بیشتر شبیه یک واکنش احساسی به روزهای پرتنش اطرافش بود؛ کلماتی که از ذهن کودکی بیرون می‌آمد که جهان را از پشت صدای آژیرها و خبرهای تلخ می‌دید.

کسانی که او را می‌شناختند می‌گویند با وجود این حرف‌ها، هنوز همان کودک پرجنب‌وجوشی بود که از دویدن در کوچه، بازی با دوستانش و شنیدن قصه‌های شبانه مادرش لذت می‌برد. اما جنگ و خشونت، حتی در کوتاه‌ترین سال‌های زندگی، رد خود را بر ذهن و خیال او گذاشته بود.

اکنون روایت زندگی کوتاه این کودک، بیش از هر چیز یادآور واقعیتی تلخ است: وقتی جهان بزرگ‌ترها پر از درگیری و دشمنی می‌شود، حتی آرزوهای کودکان نیز دیگر شبیه رؤیاهای ساده و معصومانه نیست. داستان او نه فقط یک خاطره دردناک، بلکه تصویری از تأثیر عمیق جنگ بر نسلی است که هنوز فرصت کودکی کردن پیدا نکرده است.