کد خبر: 26337
دوشنبه 31 فروردین 1405 - 15:12
دوشنبه 31 فروردین 1405 - 15:12

نبرد پلوزیوم؛ وقتی گربه‌های ایرانی سرنوشت یک جنگ را تغییر دادند

سوفیانیوز: حمله آغاز شد. مصریان خواستند تیرها را از کمان رها کنند که منظره عجیبی آنها را میخکوب کرد. صف بزرگی از الهه‌های مصری روبه‌رویشان ایستاده بودند و حیواناتی که کشتن هرکدامشان گناه بزرگی محسوب می‌شد، به سمتشان می‌آمدند.

به گزارش سرویس تاریخ سوفیانیوز به نقل از عصرایران، خورشید بالاتر آمده بود و سپاه ایران که پشت به خورشید ایستاده بودند، بهتر دیده می‌شدند. مصریان آماده بودند تا نبرد بزرگی که سرنوشت سرزمینشان را تعیین می‌کرد آغاز کنند. در حالی که کمان‌ها کشیده شده بودند و نوک نیزه‌ها رو به سپاه ایران گرفته شده بود و جنگ تا لحظاتی دیگر آغاز می‌شد، خورشید هم تقریباً به نیمه آسمان رسیده بود و سپاه ایران حالا کاملاً دیده می‌شد. حمله آغاز شد. مصریان خواستند تیرها را از کمان رها کنند که منظره عجیبی آنها را میخکوب کرد. صف بزرگی از الهه‌های مصری روبه‌رویشان ایستاده بودند و حیواناتی که کشتن هرکدامشان گناه بزرگی محسوب می‌شد، به سمتشان می‌آمدند.

دو سپاه ایران و مصر در جایی به نام پلوزیوم یا پلوسیوم، در دروازه‌های شرقی مصر، به هم رسیده بودند. فرماندهی سپاه ایران را کمبوجیه بر عهده داشت و فرماندهی سپاه مصر بر عهده شاه جوان، یا فرعون جوان، پسام‌تیک سوم بود؛ پسر آماسیس دوم. کمبوجیه به مصر لشکرکشی کرده بود تا پاسخی جدی به توهینی که به او شده بود بدهد. از روزی که کمبوجیه بر تخت سلطنت نشسته بود، رویای فتح مصر را در سر داشت.

به 2570 سال قبل برگردیم، هنگامی که هنوز کوروش در ایران به سلطنت نرسیده بود. آپریس، بیست‌وششمین فرعون مصر، همچنان در قدرت بود و برای سرکوب شورشی آمسیس، فرمانده سپاهش را به سیرن، جایی در لیبی امروز، فرستاد. اما آمسیس با شورشیان هم‌پیمان شد و آنها او را فرعون جدید مصر خواندند. جنگ بزرگ داخلی درگرفت و آپریس کشته شد. آمسیس او را دفن کرد و با دختر بزرگش، خدب‌نیت‌یربینت دوم، ازدواج کرد. اما آپریس دختر دیگری هم داشت، نیتتیس، و چون بسیار کودک و خردسال بود، جانش را بخشید و او زنده ماند.

40 سال از این ماجرا می‌گذشت که در سال 530 پیش از میلاد، کمبوجیه، پسر کوروش کبیر، به سلطنت رسید. او همیشه رویای داشتن مصر را در سر می‌پروراند، اما مصر سرزمینی نبود که او با جنگی آسان به دست بیاورد. پیش از آنکه کمبوجیه به قدرت برسد، پدرش کوروش به دلیل یک بیماری چشمی از مصریان خواسته بود تا یکی از بهترین پزشکانشان را به ایران بفرستند. آمسیس به‌جای انتخاب داوطلبانه، از یکی از بهترین چشم‌پزشکان مصری خواست که خانواده‌اش را ترک کند و به ایران برود و این سرآغاز کینه‌ای شد که هرگز پایانی برای آن نبود.

این پزشک مصری که نامش را به‌درستی نمی‌دانیم، برای انتقام از آمسیس نقشه‌ای می‌کشد. او به کمبوجیه می‌گوید که اگر با دختر آمسیس ازدواج کند، می‌تواند در آینده سیاسی مصر نقشی داشته باشد. پزشک مصری می‌دانست که اگر آمسیس این خواسته را بپذیرد، دخترش هرگز ملکه نخواهد شد و احترامی چون زنان ایرانی در کنار کمبوجیه نخواهد داشت و این باعث غصه و ناراحتی آمسیس خواهد شد و اگر نپذیرد، کمبوجیه برای توهینی که به او شده، جنگی بزرگ به راه می‌اندازد. کمبوجیه، بی‌آنکه بداند چه در سر پزشک مصری می‌گذرد، ایده او را می‌پسندد و پیکی به سوی آمسیس ارسال می‌کند و دختر او را خواستگاری می‌کند.

کمبوجیه نیتوکریس، دختر محبوب آمسیس را خواستگاری کرده بود؛ زنی که در معابد کارناک مقام مذهبی و سیاسی مهمی داشت و بسیار ثروتمند و بانفوذ بود. آمسیس وقتی از این خواستگاری باخبر شد، گرفتار همان تردیدهایی شد که پزشک مصری پیش از این به آن می‌اندیشید. او نمی‌خواست دخترش به ایران برود و هرگز ملکه نشود، اما نمی‌توانست با این خواستگاری هم مخالفت کند، چون نمی‌خواست با ایران وارد جنگ شود.

او به سراغ نیتتیس رفت؛ دختری که تنها بازمانده آپریس بود و حالا چهل‌و‌اندی سال سن داشت. مورخان می‌گویند او زنی قدبلند، زیبا و خوش‌هیکل بود و مانندش را نمی‌شد در مصر یافت. او را با لباس‌ها و زیورآلات سلطنتی آراسته و با نام دختر خودش راهی ایران کرد و به این ترتیب به خواستگاری پاسخ مثبت داد. نیتتیس با کمبوجیه، شاه ایران، ازدواج کرد. نیتتیس هرگز همسر محبوب کمبوجیه نبود.

اما پس از سه سال، نیتتیس پرده از راز بزرگ ازدواجش با کمبوجیه برداشت. او می‌خواست به این ترتیب از آمسیس، که او را مسبب مرگ پدرش می‌دانست، انتقام بگیرد. او به کمبوجیه گفت: «ای شاه، تو نمی‌دانی که آماسیس چگونه تو را فریب داد و مرا با زیورآلات زیبا آراست و به‌عنوان دختر خود به تو فرستاد، در حالی‌که من دختر واقعی آپریس هستم؛ کسی که آماسیس علیه او شورش کرد و او را کشت.» کمبوجیه با شنیدن این سخنان و فهمیدن فریبی که خورده بود، خشمگین شد و تصمیم گرفت به مصر حمله کند؛ تصمیمی جسورانه اما قطعی. او لشکر بزرگی از ایرانیان، یونانیان و سربازان دیگر سرزمین‌های امپراتوری ایران فراهم کرد و به سمت مصر به راه افتاد.

ارتش ایران باید از عراق و اردن امروزی عبور می‌کرد و از طریق غزه وارد صحرای سینا می‌شد؛ مسیری طولانی، خشک، گرم و سوزان. برای همین، کمبوجیه زمستان را برای عزیمت لشکر عظیم خود انتخاب کرد و تصمیم بر این بود که نبرد در بهار و در جایی به نام پلوسیوم یا پلوزیوم، که نزدیک پورت سعید امروزی قرار دارد، یعنی در دلتای شرقی نیل، اتفاق بیفتد؛ جایی که دروازه ورودی مصر از شرق بود. مورخان می‌گویند ارتش ایران ده‌ها هزار نفر بوده و هنگامی که به غزه می‌رسد، با کمک اعراب و راهنمایی آنها وارد صحرای سینا می‌شود و بالاخره به پلوزیوم یا همان پلوسیوم می‌رسد. حالا ماه مه سال 525 پیش از میلاد است و چیزی تا نبرد پلوزیوم باقی نمانده است.

کمبوجیه که خودش فرماندهی سپاه را بر عهده داشت، از مورخان، کاتبان، دانشمندان و پژوهشگران ایرانی خواسته بود تا هر آن‌چه درباره فرهنگ و آداب‌ورسوم مصری می‌دانند برای او گردآوری کنند و او در تمام طول سفر درباره مصر مطالعه می‌کرد. اما یک اتفاق دیگر هم در مصر افتاده بود؛ هم‌زمان با به راه افتادن لشکر عظیم ایران، آماسیس می‌میرد و پسرش، پسام‌تیک سوم، به سلطنت می‌رسد. او جوان و کم‌تجربه بود، اما ارتش بزرگی را فراهم می‌کند تا در مقابل کمبوجیه ایستادگی کند.

ارتش مصر هم بزرگ‌تر بود و هم در خاک و سرزمین خود می‌جنگید. ارتش ایران ظاهراً شانس کمتری برای پیروزی داشت، اما کمبوجیه پیروزی را صرفاً در تعداد سربازان، بزرگی لشکر و تجهیزات نمی‌دید و بسیار باهوش‌تر از این‌ها بود و معتقد بود یک استراتژی بزرگ و درک درست از باورهای دشمن می‌تواند پیروزی قطعی را رقم بزند.

مصریان باور عمیقی به خدایان و الهه‌ها داشتند؛ باورهایی که باعث شده بود حیوانات زیادی در مصر محبوبیت بالایی داشته باشند. یکی از مهم‌ترین، محبوب‌ترین و جالب‌ترین این حیوانات، گربه بود؛ حیوانی که مصریان بر اساس آن الهه باست یا باستت را می‌پرستیدند. الهه حفاظت، شادی، باروری، موسیقی، رقص و خانه. این الهه در ابتدا تجسمی از یک شیر ماده خشن و جنگجو بود، اما از حدود قرن نهم پیش از میلاد و پس از اهلی شدن گربه‌ها، تصویر آن تغییر کرد و به زنی با سر گربه تبدیل شد؛ الهه‌ای مهربان، مادرانه و قابل‌دسترس برای مردم مصر.

مصریان الهه باستت را دختر خدای خورشید «رع» می‌دانستند و برایش معابد بزرگی ساخته بودند و حضورش در بسیاری از نقوش باستانی مصر دیده می‌شود. مصریان به احترامش، گربه‌های خانگی را با جواهرات تزئین می‌کردند. گربه‌ها از ظروف صاحبانشان غذا می‌خوردند و پس از مرگ نیز مومیایی می‌شدند و در قبرستان‌های مخصوص دفن می‌گردیدند. کشتن یک گربه جرمی بسیار سنگین بود و حتی می‌توانست مجازات مرگ داشته باشد. هرگونه توهین به باستت می‌توانست پیامدی مرگ‌بار داشته باشد. کمبوجیه از این تعصب و اعتقاد به الهه باستت کاملاً آگاه بود.

کمبوجیه به سربازانش دستور می‌دهد که نقش الهه باستت را روی سپرهایشان ترسیم کنند. سپس دستور داد حیوانات مقدس مصریان، از جمله گربه‌ها و گاو آپیس، را در صف مقدم ارتش ایران قرار دهند. صبح روز نبرد، لشکر ایران در حالی‌که پشت به آفتاب داشت، به سمت مصریان حرکت می‌کند. مصریان در ابتدا جزئیات لشکر را نمی‌دیدند و نمی‌دانستند چه اتفاقی در حال رخ دادن است. کم‌کم آفتاب به نیمه آسمان می‌رسد و لشکر ایران آشکارتر می‌شود. ناگهان مصریان سپرهای بزرگی را می‌بینند که روبه‌رویشان قرار گرفته و روی آن‌ها نقش الهه باستت دیده می‌شود. ترس تمام وجودشان را فرا می‌گیرد، اما این همه‌چیز نبود؛ گربه‌ها، گاوهای مقدس و دیگر حیوانات مقدس در جلوی صف ارتش ایران حرکت می‌کردند.

مصریان نمی‌دانستند چه باید بکنند. آن‌ها کمان‌ها را کشیده و آماده شلیک بودند، اما نمی‌دانستند این تیرها لشکر ایران را به زانو درمی‌آورد یا خشم الهه باستت را برمی‌انگیزد. همین تردید باعث شد که وقتی لشکر ایران به آن‌ها رسید، بدون تصمیمی قاطع، در برابر حمله غافلگیر شوند و به‌دست سپاه ایران قلع‌وقمع شوند. بسیاری از مورخان یونانی نوشته‌اند که در این نبرد حدود 50 هزار نفر از سپاه مصر کشته شدند، در حالی‌که تلفات سپاه ایران حدود 8 هزار نفر بود.

پس از پیروزی ایران در نبرد پلوزیوم، پسام‌تیک به همراه باقیمانده سپاه به سمت ممفیس، پایتخت مصر، فرار می‌کند، اما آنجا هم از حمله کمبوجیه در امان نمی‌ماند و بالاخره زنده به دست او می‌افتد. کمبوجیه پسر و دختر پسام‌تیک را به جرم شورش می‌کشد و سپس خود را فرعون مصر می‌نامد و با این عنوان در مصر تاج‌گذاری می‌کند.

نبرد کمبوجیه در مصر، یا همان نبرد پلوزیوم، و ترفند و حیله‌ای که برای شکست مصریان به‌کار برد، تا سال‌های سال مورد توجه فرماندهان ایرانی و حتی فرماندهان و پادشاهان دیگر سرزمین‌ها قرار گرفت؛ ترفندی که بر پایه شناخت باورها و اعتقادات مذهبی دشمن شکل گرفته بود و از آن برای دستیابی به یک پیروزی بزرگ بهره برد.